در حال حاضر رژیم آخوندی با چند بحران محاصره شده است؛ این بحرانها هیچکدام حالت بالقوه و خفته ندارند، بلکه همه بالفعلاند و بهطور همزمان فعال شدهاند. در رأس آنها بحران اجتماعی و سیاسی قرار دارد که با زلزلهٴ هفته گذشته اوج گرفته و سردمداران رژیم را آشکارا دچار هراس و سرآسیمگی کرده است. از طرف دیگر همین روزها هیأتی از اتحادیه اروپا در تهران حضور دارد و مذاکراتی را حول مسائل مختلف با رژیم پیش میبرد که هر کدام بحرانی مرگبار برای رژیم محسوب میشود؛ در همین حال کنگرهٴ آمریکا و دستگاههای حاکمه این کشور، پیدرپی تحریمهای جدیدی علیه رژیم تصویب میکنند یا بهمرحله اجرا میگذارند. تحولات منطقهیی هم با اجلاس اخیر وزیران خارجه اتحادیه عرب و بیانیهٴ آن که تماماً علیه رژیم بود؛ حلقه محاصره بر گرد رژیم را یک درجه دیگر تنگتر کرد.
علی خامنهای در اظهارات کوتاهی که هنگام دیدار از منطقهٴ زلزلهزده داشت با اشاره به این همزمانی بحرانها گفت: «مشکلات زیاد است، قبل از زلزله هم زیاد بوده، زلزله هم به اینها افزوده».
رد برخی از این بحرانها را، اگر چه خیلی کمرنگ و گاه با وارونهگویی، در اظهارات اخیر حسن روحانی (1) میشد دید. روحانی ضمن سخنرانی در یکی از سمینارها و کنگرههای بیخاصیت و پرخرج رژیم، با اشاره به زلزلهٴ اخیر ضمن اظهار رضایت از رسیدگی به زلزلهزدگان، گفت: «نمیخواهم بگویم که حرکت ما بینقص بوده». طبعاً این حرف در کنار بیعملی و بیاعتنایی رژیم به حجم عظیم مصائب و رنجهای هموطنان مصیبتدیده، خون هر کسی را که از دور یا نزدیک شاهد گوشهیی از واقعیتها بوده، از خشم به جوش میآورد؛ اما اگر توجه کنیم که با چه رژیم دجالی سر و کار داریم و سردمداران رژیم و از جمله همین شیخ حسن روحانی اراذلی هستند که در انکار بدیهیترین واقعیتها و در وارونهگویی، هیچ حد و مرزی نمیشناسند؛ درمییابیم که این حرف روحانی، یک اعتراف ناگزیر در قبال افتضاح عملکرد رژیم در مورد زلزله و پیامدهای آن است. کما این که خامنهای هم که در وقاحت و دجالگری مافوق روحانی است، در جریان سفر دزدانهٴ خود بهمنطقهٴ زلزلهزده، ناچار شد ضمن تقدیر از مسئولان و تعریف و تمجید از کمکهای ارتش و سپاه، اعتراف کند: «اما من به این حد از تلاشها قانع نیستم». چرا که فضاحت رژیم در این ماجرا، چنان ابعادی دارد که قابل لاپوشانی نیست بهخصوص که رسانههای غیرحکومتی از فضای مجازی و شبکههای اجتماعی تا سیمای آزادی، به یمن فعالیت خستگیناپذیر گزارشگران خود و سیل گزارشهایی که از منطقهٴ زلزلهزده فرستادهاند و میفرستند، جایی برای انکار و دجالگریهای رژیم باقی نگذاشتهاند؛ بیسبب نبود که روحانی با غیظ «به برخی رسانههای خارجی» اشاره کرد که میخواهند بین مردم و حکومت اختلاف بیندازند.
به این ترتیب زلزله، تبدیل به نمادی از وضعیت رژیم و رابطهاش با مردم و جامعه ایران شده است؛ کمااینکه در جریان ریزش ساختمان پلاسکو نیز رسانههای رژیم آن را نمادی از وضعیت بهشدت شکننده و در حال سقوط نظام دانستند و از «نظام پلاسکویی» و «ساختار پلاسکویی» و... سخن گفتند. اکنون این زلزله در ابعادی هزاران برابر پلاسکو، واقعیتهای سیاسی اجتماعی موجود ایران را برملا کرده است؛ از پوسیدگی رژیم تا فضای انفجاری جامعه... تا آنجا که روزنامههای رژیم هم مینویسند جامعه روی «گسلهای خطرناکتر از گسل زلزله» قرار دارد، آنها از بحران بیاعتمادی بین مردم و حکومت حرف میزنند و نسبت به وضعیت انفجاری مردم بهجان آمده هشدار میدهند؛ در همین رابطه بهفوریت خطری که موجودیت رژیم را تهدید میکند، اشاره کرده و مینویسند: «اگر دلسوز کشور و انقلاب هستیم باید زنگ خطر خدشه وارد شدن به باورهای سیاسی و اجتماعی مردم را امروز جدی بگیریم. شاید فردا دیر شده باشد». (2)
بهطور خلاصه، این زلزله جنگ آشکار و پنهان اما بسیار حاد مردم با فاشیسم دینی حاکم را بارز نموده و رژیم را در برابر جبهه مردم بهشدت تضعیف کرده و در تعادلقوا بسیار پایین کشیده است و این در شرایطی که رژیم از هر طرف با بحرانهای مختلف و متعدد احاطه شده، آخوندهای حاکم را سرآسیمه کرده و آنان را واداشته که بهضرب سیلی تبلیغات و جوسازی صورت زار و نزار رژیم را سرخ جلوه دهند. از همین روست که حسن روحانی در سخنرانی یاد شده، از یک سو پیه رسوایی حمایت از پرتاب موشک توسط شبهنظامیان حوثی دستنشاندهٴ رژیم را بهتن میمالد و از سوی دیگر از بهاصطلاح پیروزی در جنگ با داعش دم میزند و آن را بهخامنهای و نیروهای مسلح و پاسداران و پاسدار جنایتکار قاسم سلیمانی تبریک میگوید. سریال این تبریک گوییهای مشمئزکننده و وانمود کردن کشتار 500هزار تن و آوارگی و بیخانمانی 10میلیون تن از مردم بیدفاع سوریه، بهعنوان جنگ با داعش، برای سرپوش گذاشتن بر شرایط سیاسی منطقهیی و بینالمللی موجود است که عقبنشینی استراتژیک و زهر منطقهیی را پیش روی رژیم قرار داده است. یکی از نمودهای آرایش سیاسی جدید، اجلاس اخیر اتحادیه عرب در قاهره بود که از یک سو صحنهٴ محاکمه رژیم و از سوی دیگر نمود جبههیی بود که عربستان موفق شده با جلب کشورهای عربی در برابر رژیم شکل بدهد.
حسن روحانی در واکنش نسبت به این تحول، به اتحادیه عرب تاخت و آن را «یک تشکیلات پوسیده و بیرمق و بیاثر» توصیف نمود؛ اما واقعیت این است که اجلاس اخیر اتحادیه عرب بخشی از یک بحران بزرگ منطقهیی علیه رژیم را بهنمایش گذاشت و آن، جبههیی است که از حمایت قاطع بینالمللی هم برخوردار است؛ یک ضلع این حمایت، آمریکاست که میخواهد برجام را از ریشه بزند و ضلع دیگرش اتحادیه اروپاست که رژیم از ترس آمریکا بهآن پناه برده در حالی که حرف اروپا با رژیم، برجامهای 2 و 3، یا در واقع تحمیل جامهای زهر موشکی و منطقهیی و حقوقبشر است که برای نظام ولایت فقیه، بهمراتب هولناکتر و مهلکتر از جامزهر اتمی است؛ بیدلیل نبود که روحانی در سخنرانی کذایی خود هیچ اشارهیی بهحضور هیأت اتحادیه اروپا و مذاکرات مهم و تعیینکنندهیی که با رژیم پیش میبرد، نکرد؛ کمااینکه رادیو تلویزیون و رسانههای حکومتی نیز با امساک و بسیار سربسته در مورد این مذاکرات خبر و گزارش میدهند و بهخصوص رسانههای باند روحانی و شرکا تلاش میکنند بعضی امتیازات اقتصادی نسیه را که گویا در ازای جامهای زهری که نقداً بهکام رژیم ریخته میشود، برجسته کنند؛ با این همه نق و نوقی که گاهی از اینجا و آنجا درز میکند، ماهیت این مذاکرات را برملا میکند؛ از جمله روزنامه ابتکار از باند روحانی و شرکا (30آبان) مینویسد: «هر چند اروپا موضع خود را در قبال برجام مشخص کرده، ولی برخی از کشورهای اروپایی مانند فرانسه اکنون، همراستا با آمریکا و متحدان عرب خود در خصوص نقش منطقهیی و برنامه موشکی ایران موضعی ضدتهران اتخاذ کرده و حتی صحبت از تحریمهای جدید موشکی بر علیه ایران به میان میآورند».
روزنامه دیگر این باند (اعتماد 30آبان) نیز با وحشت بسیار خاطرنشان میکند: «پروندههای قطور منطقهیی مانند سوریه، یمن، عراق، لبنان، افغانستان و مبارزه با افراطگرایی نیز از مجموعه موضوعاتی هستند که در چارچوب گفتگوهای ایران و اروپا گنجانده شدهاند».
در مورد نسیه بودن و ناپایداری امتیازات اقتصادی اروپا، قرارداد با توتال و انصراف آن از مشارکت در پروژههای نفتی که دولت روحانی آن همه در مورد آن دستافشانی و پایکوبی میکرد تجربه گویایی است.
روزنامه جوان (29آبان) با اشاره به سرنوشت قرارداد توتال مینویسد: «تمرکز شدید آمریکا روی بخشهای اقتصادی کشور و نقض زیرپوستی برجام تمامی ندارد و همه رشتههایی که دولت بافته بود، یکی پس از دیگری بهمرحله رشتهشدن نزدیک میشود، مانند همکاریهای بینالمللی بانکی که نه تنها میوه برجام نشد، بلکه با محدودیتهای بیشتری هم مواجه شد. حالا مهمترین دستاورد برجام یعنی افزایش صادرات نفت هم با تهدیدات جدی مواجه شده و مشتریان نفتی ایران در حال کاهش خرید هستند».
با همهٴ این ملاحظات، حتی اگر بهفرض تمام وعدهها و امتیازات اقتصادی اتحادیه اروپا، بهرغم سیاست آمریکا عملی شود، هرگز به گرد پای امتیازاتی که در دورهٴ اوباما و حاکمیت سیاست مماشات بهرژیم تقدیم شد، نخواهد رسید که تنها یک قلم آن، آزاد کردن 100میلیارد دلار از پولهای بلوکه شده ایران در بانکهای آمریکایی و غربی بود. اما این حجم عظیم پول نیز همچون قطرهیی یخ در جهنم فساد و جنگافروزی رژیم به سرعت ناپدید شد و معلوم نشد کجا رفت! بنابراین مشکلات و بحرانهای رژیم با پول و امتیازات اقتصادی علاج نخواهد شد و بهقول آن مهرهٴ رژیم (جواد منصوری) «اگر از آسمان طلا هم ببارد» هیچ گرهی از کار فروبستهٴ رژیم باز نخواهد شد. اما در عوض جامهای زهری که اکنون در برابر رژیم قرار گرفته، بسا مهلکتر از زهر هستهیی، این رژیم بحرانزده را نه یک گام، بلکه چند گام بهسرنوشت محتومش نزدیک میکند.
پانویس: ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
1ـ سخنرانی روحانی در خانهٴ کشاورز ـ30آبان 96
2 ـ روزنامه حکومتی عصر اقتصاد ـ30آبان.
علی خامنهای در اظهارات کوتاهی که هنگام دیدار از منطقهٴ زلزلهزده داشت با اشاره به این همزمانی بحرانها گفت: «مشکلات زیاد است، قبل از زلزله هم زیاد بوده، زلزله هم به اینها افزوده».
رد برخی از این بحرانها را، اگر چه خیلی کمرنگ و گاه با وارونهگویی، در اظهارات اخیر حسن روحانی (1) میشد دید. روحانی ضمن سخنرانی در یکی از سمینارها و کنگرههای بیخاصیت و پرخرج رژیم، با اشاره به زلزلهٴ اخیر ضمن اظهار رضایت از رسیدگی به زلزلهزدگان، گفت: «نمیخواهم بگویم که حرکت ما بینقص بوده». طبعاً این حرف در کنار بیعملی و بیاعتنایی رژیم به حجم عظیم مصائب و رنجهای هموطنان مصیبتدیده، خون هر کسی را که از دور یا نزدیک شاهد گوشهیی از واقعیتها بوده، از خشم به جوش میآورد؛ اما اگر توجه کنیم که با چه رژیم دجالی سر و کار داریم و سردمداران رژیم و از جمله همین شیخ حسن روحانی اراذلی هستند که در انکار بدیهیترین واقعیتها و در وارونهگویی، هیچ حد و مرزی نمیشناسند؛ درمییابیم که این حرف روحانی، یک اعتراف ناگزیر در قبال افتضاح عملکرد رژیم در مورد زلزله و پیامدهای آن است. کما این که خامنهای هم که در وقاحت و دجالگری مافوق روحانی است، در جریان سفر دزدانهٴ خود بهمنطقهٴ زلزلهزده، ناچار شد ضمن تقدیر از مسئولان و تعریف و تمجید از کمکهای ارتش و سپاه، اعتراف کند: «اما من به این حد از تلاشها قانع نیستم». چرا که فضاحت رژیم در این ماجرا، چنان ابعادی دارد که قابل لاپوشانی نیست بهخصوص که رسانههای غیرحکومتی از فضای مجازی و شبکههای اجتماعی تا سیمای آزادی، به یمن فعالیت خستگیناپذیر گزارشگران خود و سیل گزارشهایی که از منطقهٴ زلزلهزده فرستادهاند و میفرستند، جایی برای انکار و دجالگریهای رژیم باقی نگذاشتهاند؛ بیسبب نبود که روحانی با غیظ «به برخی رسانههای خارجی» اشاره کرد که میخواهند بین مردم و حکومت اختلاف بیندازند.
به این ترتیب زلزله، تبدیل به نمادی از وضعیت رژیم و رابطهاش با مردم و جامعه ایران شده است؛ کمااینکه در جریان ریزش ساختمان پلاسکو نیز رسانههای رژیم آن را نمادی از وضعیت بهشدت شکننده و در حال سقوط نظام دانستند و از «نظام پلاسکویی» و «ساختار پلاسکویی» و... سخن گفتند. اکنون این زلزله در ابعادی هزاران برابر پلاسکو، واقعیتهای سیاسی اجتماعی موجود ایران را برملا کرده است؛ از پوسیدگی رژیم تا فضای انفجاری جامعه... تا آنجا که روزنامههای رژیم هم مینویسند جامعه روی «گسلهای خطرناکتر از گسل زلزله» قرار دارد، آنها از بحران بیاعتمادی بین مردم و حکومت حرف میزنند و نسبت به وضعیت انفجاری مردم بهجان آمده هشدار میدهند؛ در همین رابطه بهفوریت خطری که موجودیت رژیم را تهدید میکند، اشاره کرده و مینویسند: «اگر دلسوز کشور و انقلاب هستیم باید زنگ خطر خدشه وارد شدن به باورهای سیاسی و اجتماعی مردم را امروز جدی بگیریم. شاید فردا دیر شده باشد». (2)
بهطور خلاصه، این زلزله جنگ آشکار و پنهان اما بسیار حاد مردم با فاشیسم دینی حاکم را بارز نموده و رژیم را در برابر جبهه مردم بهشدت تضعیف کرده و در تعادلقوا بسیار پایین کشیده است و این در شرایطی که رژیم از هر طرف با بحرانهای مختلف و متعدد احاطه شده، آخوندهای حاکم را سرآسیمه کرده و آنان را واداشته که بهضرب سیلی تبلیغات و جوسازی صورت زار و نزار رژیم را سرخ جلوه دهند. از همین روست که حسن روحانی در سخنرانی یاد شده، از یک سو پیه رسوایی حمایت از پرتاب موشک توسط شبهنظامیان حوثی دستنشاندهٴ رژیم را بهتن میمالد و از سوی دیگر از بهاصطلاح پیروزی در جنگ با داعش دم میزند و آن را بهخامنهای و نیروهای مسلح و پاسداران و پاسدار جنایتکار قاسم سلیمانی تبریک میگوید. سریال این تبریک گوییهای مشمئزکننده و وانمود کردن کشتار 500هزار تن و آوارگی و بیخانمانی 10میلیون تن از مردم بیدفاع سوریه، بهعنوان جنگ با داعش، برای سرپوش گذاشتن بر شرایط سیاسی منطقهیی و بینالمللی موجود است که عقبنشینی استراتژیک و زهر منطقهیی را پیش روی رژیم قرار داده است. یکی از نمودهای آرایش سیاسی جدید، اجلاس اخیر اتحادیه عرب در قاهره بود که از یک سو صحنهٴ محاکمه رژیم و از سوی دیگر نمود جبههیی بود که عربستان موفق شده با جلب کشورهای عربی در برابر رژیم شکل بدهد.
حسن روحانی در واکنش نسبت به این تحول، به اتحادیه عرب تاخت و آن را «یک تشکیلات پوسیده و بیرمق و بیاثر» توصیف نمود؛ اما واقعیت این است که اجلاس اخیر اتحادیه عرب بخشی از یک بحران بزرگ منطقهیی علیه رژیم را بهنمایش گذاشت و آن، جبههیی است که از حمایت قاطع بینالمللی هم برخوردار است؛ یک ضلع این حمایت، آمریکاست که میخواهد برجام را از ریشه بزند و ضلع دیگرش اتحادیه اروپاست که رژیم از ترس آمریکا بهآن پناه برده در حالی که حرف اروپا با رژیم، برجامهای 2 و 3، یا در واقع تحمیل جامهای زهر موشکی و منطقهیی و حقوقبشر است که برای نظام ولایت فقیه، بهمراتب هولناکتر و مهلکتر از جامزهر اتمی است؛ بیدلیل نبود که روحانی در سخنرانی کذایی خود هیچ اشارهیی بهحضور هیأت اتحادیه اروپا و مذاکرات مهم و تعیینکنندهیی که با رژیم پیش میبرد، نکرد؛ کمااینکه رادیو تلویزیون و رسانههای حکومتی نیز با امساک و بسیار سربسته در مورد این مذاکرات خبر و گزارش میدهند و بهخصوص رسانههای باند روحانی و شرکا تلاش میکنند بعضی امتیازات اقتصادی نسیه را که گویا در ازای جامهای زهری که نقداً بهکام رژیم ریخته میشود، برجسته کنند؛ با این همه نق و نوقی که گاهی از اینجا و آنجا درز میکند، ماهیت این مذاکرات را برملا میکند؛ از جمله روزنامه ابتکار از باند روحانی و شرکا (30آبان) مینویسد: «هر چند اروپا موضع خود را در قبال برجام مشخص کرده، ولی برخی از کشورهای اروپایی مانند فرانسه اکنون، همراستا با آمریکا و متحدان عرب خود در خصوص نقش منطقهیی و برنامه موشکی ایران موضعی ضدتهران اتخاذ کرده و حتی صحبت از تحریمهای جدید موشکی بر علیه ایران به میان میآورند».
روزنامه دیگر این باند (اعتماد 30آبان) نیز با وحشت بسیار خاطرنشان میکند: «پروندههای قطور منطقهیی مانند سوریه، یمن، عراق، لبنان، افغانستان و مبارزه با افراطگرایی نیز از مجموعه موضوعاتی هستند که در چارچوب گفتگوهای ایران و اروپا گنجانده شدهاند».
در مورد نسیه بودن و ناپایداری امتیازات اقتصادی اروپا، قرارداد با توتال و انصراف آن از مشارکت در پروژههای نفتی که دولت روحانی آن همه در مورد آن دستافشانی و پایکوبی میکرد تجربه گویایی است.
روزنامه جوان (29آبان) با اشاره به سرنوشت قرارداد توتال مینویسد: «تمرکز شدید آمریکا روی بخشهای اقتصادی کشور و نقض زیرپوستی برجام تمامی ندارد و همه رشتههایی که دولت بافته بود، یکی پس از دیگری بهمرحله رشتهشدن نزدیک میشود، مانند همکاریهای بینالمللی بانکی که نه تنها میوه برجام نشد، بلکه با محدودیتهای بیشتری هم مواجه شد. حالا مهمترین دستاورد برجام یعنی افزایش صادرات نفت هم با تهدیدات جدی مواجه شده و مشتریان نفتی ایران در حال کاهش خرید هستند».
با همهٴ این ملاحظات، حتی اگر بهفرض تمام وعدهها و امتیازات اقتصادی اتحادیه اروپا، بهرغم سیاست آمریکا عملی شود، هرگز به گرد پای امتیازاتی که در دورهٴ اوباما و حاکمیت سیاست مماشات بهرژیم تقدیم شد، نخواهد رسید که تنها یک قلم آن، آزاد کردن 100میلیارد دلار از پولهای بلوکه شده ایران در بانکهای آمریکایی و غربی بود. اما این حجم عظیم پول نیز همچون قطرهیی یخ در جهنم فساد و جنگافروزی رژیم به سرعت ناپدید شد و معلوم نشد کجا رفت! بنابراین مشکلات و بحرانهای رژیم با پول و امتیازات اقتصادی علاج نخواهد شد و بهقول آن مهرهٴ رژیم (جواد منصوری) «اگر از آسمان طلا هم ببارد» هیچ گرهی از کار فروبستهٴ رژیم باز نخواهد شد. اما در عوض جامهای زهری که اکنون در برابر رژیم قرار گرفته، بسا مهلکتر از زهر هستهیی، این رژیم بحرانزده را نه یک گام، بلکه چند گام بهسرنوشت محتومش نزدیک میکند.
پانویس: ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
1ـ سخنرانی روحانی در خانهٴ کشاورز ـ30آبان 96
2 ـ روزنامه حکومتی عصر اقتصاد ـ30آبان.