از روز ۳۱ شهریور تا ۲ مهر ۱۴۰۵، همزمان با اجلاس سالانهی سازمان ملل متحد، در مقابل سازمان ملل چه اتفاقی افتاد؟
پاسخ به این پرسش را باید در آنچه که به ایرانیان ــ خاصه ساکن آمریکا ــ برمیگردد، جستوجو نمود.
محور موضوعی که موجب این پرسش شد، حضور نمایندهی دیکتاتوریِ ولایت فقیهی بهعنوان اشغالکنندهی کرسی ایران در سازمان ملل است. این حضور، بهخودیخود بهمعنی وقوع یک فرصت مبارزاتی برای ایرانیان در آمریکا و نیز در دیگر کشورهای دنیاست؛ فرصتی که انجام آن را منافع ملی ایران به هر فرد و نیروی ضد دیکتاتوری ملایان فراخوان میدهد. فرصت و فراخوانی که میدان آزمایش هر فرد و نیروی خواهان آزادی و دموکراسی در ایرانزمین است.
اصل مطلب این است که دیکتاتوری و تبعات فساد سیاسی و اقتصادیِ آن و نیز تباهسازی زندگیِ اکثریت مردم، مبرمترین و فوریترین مسائل ایران در سیاست داخلی و بینالمللی هستند؛ مسائلی که باید همواره برای پاسخ به آنها، خود را پاسخگو، متعهد و مسؤل بدانیم. این کنش همواره مشروط به شکار فرصت مبارزاتی و نبرد و جنگ با دیکتاتوریِ سراپا فاسد ولایت فقیهی در داخل و خارج ایران است.
برای اکثریت ایرانیان خارج کشور واضح است که تصمیم و اقدام به کنش در برابر حضور نمایندهی دیکتاتوری ملایان در سازمان ملل، یک فرصت ملی و مردمی و مبارزاتی در دفاع از هویت ایرانی در برابر اشغالگر ایران است. این حضور و کنش و صدا با تنوع گرایشهای سیاسی و عقیدتیشان، گستردگیِ نمایندگیِ ایرانیان داخل کشور را، هم به مخاطبان جهانی در اجلاس سازمان ملل میرساند و هم پیوند فراگیر میان داخل و خارج کشور را علیه دیکتاتوری ولایی رقم میزند. این تنوع، حتی با حضور و صدای مستقل هر گرایش ضد دیکتاتوری، مشروعیت فراگیر و ملی میآفریند و مطالبات آن نیز، طیف اکثریت مردم ایران را در مقابل سازمان ملل نمایندگی میکند.
آنچه از روز ۳۱ شهریور تا ۲ مهر همزمان با اجلاس جهانی سازمان ملل روی داد، جدای از حضور فعال، همبسته و گستردهی حامیان شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق، در مورد طیف اپوزیسیون ضد دیکتاتوری، بسیار از اصول یادآوریشده، فاصله داشت. اگر افشاگری، روشنگری و رساندن صدای اعتراض حداکثریِ ایران علیه حضور نمایندهی دیکتاتوریِ آخوندی، یکی از فرصتهای مهم مبارزاتی که باید به فوریت آن پاسخ داد، نیست، پس در خارج ایران، در چه موقعیتی و کجا باید با این دیکتاتوری چنگدرچنگ شد؟
بر اساس آنچه که در واقعیت رخ داد و شاهد بودیم، بیهیچ ویژهسازی یا تمجید، باید به هوشمندیِ سیاسی مجاهدین در شکار فرصتهای مبارزاتی و جنگ سیاسی با دیکتاتوری آخوندی در راستای تأمین منافع ملی ایران و پاسخ به فراخوان آن را گواهی داد. شاید بتوان از آنچه رخ داد به این واقعیت اشاره نمود که تمرکز حداکثریِ حاکمیت ملایان با دستگاه عریض و طویل اطلاعاتی و تبلیغاتیاش علیه سازمان مجاهدین در داخل و خارج کشور، بدین سبب است که این سازمان و طیف همراه با آن هرگز هیچ صحنه و موقعیتی را در داخل و خارج برای پاسخ به فرصت مبارزاتی در راستای منافع ملی ایران و سرنگونی نظام ملایان، بیپاسخ نگذاشته و نمیگذارند.