در دهههای اخیر، جامعهٔ ایران شاهد دگرگونیهای عمیق در مناسبات اجتماعی و اقتصادی بوده است؛ تحولاتی که بیش از هر چیز خود را در کف خیابانها و در قالب اعتراضات اقشار گوناگون نشان میدهد. اگر در گذشته اعتراضات کارگری و صنفی ماهیتی محدود و مطالباتی موضعی داشتند، امروز رخدادهای میدانی حاکی از تکوین مرحلهای نوین از همبستگی اجتماعی است؛ مرحلهای که در آن مرزهای تفکیککنندهٔ مطالبات اقتصادی و خواستههای آزادیخواهانه در حال رنگباختن است. وقایع روزهای ۱۲ و ۱۳ مهرماه و تجمعات همزمان بازنشستگان، کارگران، مالباختگان، دانشجویان و اصناف، تصویری گویا از این همگرایی طبقاتی و پیوند میان «نان» و «آزادی» را به نمایش میگذارد.
بازنشستگان و بحران بنیادین معیشت
بازنشستگان مخابرات، تأمین اجتماعی، فولاد و ذوبآهن بهعنوان بخش بزرگی از نیروی کار گذشته که سالها در تولید و خدمات کشور نقش داشتهاند، اکنون در خط مقدم دادخواهی اقتصادی قرار دارند. تجمعات هماهنگ در شهرهایی چون تهران، رشت، اهواز، تبریز، کرمانشاه، سنندج، اصفهان، شوش، بیجار و هفتتپه بازتابدهندهٔ بحرانی فراگیر است. شعارهایی چون «وعده وعید کافیه، سفره ما خالیه»، نشانگر فروپاشی توان خرید قشر سالمند و مستمریبگیران در مواجهه با تورم لجامگسیخته است.
علاوه بر این، در اعتراضات بازنشستگان مخابرات، نشانهگیری مستقیم نهادهای فرادولتی و شبهدولتی مانند «ستاد اجرایی» و «بنیاد تعاون سپاه» و سردادن شعارهایی نظیر «مخابرات را ما ساختیم، سپاه برد و ما باختیم»، حاکی از آن است که معترضان ریشهٔ بحران را در ساختار واگذاریها، خصوصیسازیهای انحصاری و سلب مالکیت عمومی ارزیابی میکنند.
همپوشانی مطالبات صنفی با مفاهیم سیاسی
یکی از بارزترین ویژگیهای اعتراضات اخیر، عبور سریع از مطالبات معیشتی به سمت رویارویی سیاسی با تمامیت نظام است. سردادن شعارهایی مانند «زندانی سیاسی آزاد باید گردد» و «کارگر زندانی، معلم زندانی، معترض زندانی آزاد باید گردند» در قلب تجمعات بازنشستگان، گواهی روشن بر شکلگیری آگاهی جمعی است. این اقشار بهوضوح دریافتهاند که تحقق عدالت اقتصادی و حق تشکلیابی مستقل، بدون سرنگونی این رژیم ناممکن است.
همچنین، بازنشستگان با شعارهایی نظیر «نه جنگ میخواهیم، نه کشتار؛ رفاه میخواهیم ماندگار» و «جنگ، مذاکره بهانهست، زندگی ما نشانهست»، نوعی موضعگیری عمیق در قبال جنگافروزی نظام ولایت فقیه اتخاذ کردهاند. این صدا از متن جامعه اعلام میکند که امنیت واقعی نه در تنشها و منازعات منطقهای، بلکه در آسایش درونی، توسعه پایدار و تضمین سفرهٔ شهروندان تعریف میشود.
تکثیر جغرافیایی و پیوند اقشار گوناگون
گستردگی تجمعات در پهنهٔ وسیعی از غرب، جنوب، شمال و مرکز ایران علامت سراسری بودن آن است. پیوستن بخشهای دیگری از جامعه نظیر مالباختگان صرافی «اوامپی فینکس» در برابر دادگاه تهران، کسبه بازار جنت در پی بلاتکلیفیهای اقتصادی ناشی از حوادث و خلف وعدهها، و همچنین تحصن دانشجویان دانشکده ریاضی پردیس رضایینژاد در واکنش به احکام انضباطی و محرومیتهای تحصیلی، ابعاد وسیعتر این نارضایتی را آشکار میسازد.
اعتراضات بالغ، مستمر و ساختاریافته
آنچه امروز در قالب تجمعات مکرر بازنشستگان و سایر گروهها در شهرهای ایران دیده میشود، اعتراضات بالغ، مستمر و ساختاریافته است. تأکید همزمان بر آزادی زندانیان، مخالفت با جنگطلبی و فساد اقتصادی و پایبندی به شعار حقطلبی بدون باجخواهی، گواه آن است که جنبشهای اجتماعی در ایران وارد مرحلهای از همزبانی شدهاند که مهار یا نادیدهگرفتن آن بدون حل ریشهای بحرانهای اقتصادی و ساختاری ناممکن خواهد بود. تا زمانی که حقوق قانونی، استقلال معیشتی و کرامت انسانی شهروندان بهرسمیت شناخته نشود، خیابان همچنان اصلیترین عرصه برای بازتاب صدای بیپاسخماندگان باقی خواهد ماند.