در بررسی کارنامهٔ قدرتهای تمامیتخواه، میان «بحران مشروعیت» و «توسل به میلیتاریسم شهری»، رابطهای مستقیم و معکوس وجود دارد. هر اندازه که پیوند میان دولت و ملت گسسته میشود، هیأت حاکمه برای حفظ بقای خود، ناگزیر از بازتعریف فضای زیست عمومی به مثابهٔ یک «میدان جنگ» است. گزارشهای اخیر از آرایش نظامی نیروهای انتظامی و موج بازداشتهای گسترده، بیانگر عبور از مرحلهٔ ادارهٔ سیاسی جامعه و ورود به فاز «اشغال نظامی فضای داخلی» است.
میلیتاریسم شهری؛ گذار از امنیت به انقیاد
اعلام استقرار ۱۴۶۳ ایست و بازرسی ویژه در سراسر کشور و گسیل ۱۲۹هزار مأمور و ۱۵هزار واحد گشت موتوری و خودرویی، فراتر از یک اقدام انتظامی معمول برای حفظ نظم است (منبع: اظهارات پاسدار منتظرالمهدی، سخنگوی فراجا). این حجم از تمرکز قوا در معابر و مبادی ورودی شهرها، ترجمان عملی هراس از «قیام» است.
در اندیشهٔ سیاسی کلاسیک، پلیس وظیفهٔ صیانت از حقوق شهروندی را برعهده دارد، ولی پلیس در این کشور به یک «نیروی سرکوب» تغییر ماهیت داده است. این حضور سنگین در خیابانها، تلاشی است برای مادیسازی سایهٔ سرکوب؛ تا به شهروند القا کند که هر قدم او در فضای عمومی، تحت نظارت چشمی است که بر روی ماشه قرار دارد.
جنگ علیه «ناامنی ذهنی»؛ محاصرهٔ ساحت دیجیتال
یکی از کلیدیترین مفاهیم در بیانیههای اخیر دستگاه امنیتی، اصطلاح «ایجاد ناامنی ذهنی» است. بازداشت ۴۶۶نفر از فعالان فضای مجازی در یک روز (بهنقل از اطلاعیه رسمی نیروی انتظامی)، نشاندهندهٔ جبههٔ دومی است که رژیم در آن احساس شکست میکند.
«ناامنی ذهنی» در ادبیات حکومتی، نام مستعار «آگاهی جمعی» است. رژیم با برچسبهایی چون «تبلیغ به نفع دشمن» و «تحریک عناصر مخل امنیت»، تلاش میکند تا پیوند میان هستههای مقاومت مدنی در فضای مجازی را قطع کند. دستگیریهای گسترده در پلتفرمهای اجتماعی، اعتراف صریح حاکمیت به قدرت سازماندهی شبکههای اجتماعی است. این برخورد نه یک پیروزی امنیتی، بلکه نشانهٔ استیصال در برابر «حقیقت جاری» در لایههای زیرین جامعه است که دیگر با روایتهای رسمی رسانههای دولتی اقناع نمیشود.
سناریوسازی در شیراز و جرمانگاری حق اعتراض
روایت فرماندهی انتظامی استان فارس مبنی بر انهدام باند توزیع سلاح و کشف ۲هزار قبضه سلاح سرد در شیراز، بخشی از پروژهٔ قدیمی شیطانسازی از اعتراضات داخلی و جوانان قیامآفرین است. نمایش تسلیحات در برابر دوربینها، دو هدف را دنبال میکند:
۱. ارعاب عمومی و القای این حس که اعتراضات به خشونت کور کشیده شده است.
۲. مشروعیتبخشی به سرکوب و توجیه استفاده از سلاح جنگی علیه معترضان دیماه با این ادعا که نیروهای مقابل، مسلح بودهاند.
این «نمایش تسلیحات»، تلاشی مذبوحانه برای جابهجایی جایگاه «شاکی» و «متهم» است. حاکمیتی که خود با ۱۲۹هزار مأمور مسلح به خیابان آمده، معترضانی را که سلاحشان تنها فریاد و پایداری است، به «قدارهکشی» متهم میکند تا راه برای برخوردهای خشنتر هموار شود.
فرجام «سرپوش اختناق» در اتمسفر جنگی
واقعیت این است که رژیم بازماندهٔ آخوندی در یک «بنبست استراتژیک» قرار گرفته است. از یک سو، درگیریهای منطقهیی را بهعنوان پوششی برای سرکوب داخلی به کار میگیرد و از سوی دیگر، شدت انفجاری جامعه (بهویژه پس از تجربهٔ قیام دی ۱۴۰۴) به حدی است که حتی با این حجم از نیروی سرکوب نیز احساس امنیت نمیکند.
توسل به «پستهای ایست و بازرسی» و «گشتهای شبانهروزی»، بیش از آن که نشانهٔ قدرت باشد، گواهی بر «بیثباتی» است. حکومتی که مجبور است برای کنترل اتباع خود، کشور را به یک پادگان بزرگ تبدیل کند، اذعان میکند که تنها با «نیروی عریان» بر اریکهٔ قدرت تکیه زده است.
عبور از سد وحشت
«اشغال نظامی شهرها» توسط حاکمان مستبد، راهکاری کوتاهمدت و پرهزینه است. وقتی نبرد از سطح سیاسی به سطح «بقای ملی» میرسد، تودههای مردم راه خود را از میان لایههای ضخیم سرکوب پیدا میکنند.
جنگ اصلی، نه با دشمنان فرضی در آن سوی مرزها، بلکه میان ارادهٔ ملتی برای آزادی و دستگاهی است که بقای خود را در حبس، اعدام و پادگانیکردن جامعه میبیند. آنچه فراجا آن را «کنترل معابر» مینامد، در واقع محاصرهٔ یک کوه آمادهٔ آتشفشان است؛ آتشفشانی که نه با ایستبازرسی مهار میشود و نه با بازداشتهای فلهای در فضای مجازی. پایان این وضعیت جنگی، با پیروزی حق زندگی با کرامت بر منطق مرگ و گلوله رقم خواهد خورد.