۴ خرداد سال ۱۳۵۲ در اولین سالگرد واقعهی خود، یک یادمان توأم با اندوه، پیمان و سوگند برای مجاهدین زمانهاش بود. اما در سال ۱۴۰۵ چیست؟ و این، تأملی را بهدرازنای یک تاریخ بر گرد یک اندیشه و عاملیت اجتماعیِ آن برمیانگیزد.
محمد حنیفنژاد درخت اندیشهی اجتماعی ــ انسانی و نگرش تاریخی ـ اقتصادیِ مجاهدین را با یک عبارت کوتاه آبیاری کرد: «مرز بین حق و باطل نه بین باخدا و بیخدا، بلکه بین استثمارشونده و استثمارکننده است.» این عبارت در این ۵۳ سال شاید صدها بار تکرار شده باشد، ولی هنوز به آرامش معنایی در ذهن و ضمیر انسان و آسایش اجتماعی در مناسبات سیاسی ــ اقتصادی نرسیده است. این عبارت حنیفنژاد اما یک عینیت مادی و ملموس را موجب شده است: تداوم نسل به نسل مجاهدین بر گرد درخت اندیشهی آنها. شاید پیشبینیِ آیندهی مجاهدین توسط موسی خیابانی در فروردین سال ۱۳۵۹ با اتکا بر همین عبارت بود که گفت: «این فکر از بین رفتنی نیست، چون حقه.»
گرامیداشت ۴ خرداد، روز شهادت بنیانگذاران مجاهدین محمد حنیفنژاد، سعید محسن و علیاصغر بدیعزادگان، یادآور آغاز اجتماعی شدن مجاهدین و شکست تاریخیِ شاه است. به این جنبه از مفهوم ۴ خرداد، بسیار پرداخته شده و منظور این یادداشت نیست. این یادداشت تلاش دارد واژههایش را بر گرد درخت اندیشهی مجاهدین بیابد که عبارت آن، بهعنوان بذر این درخت، یادآوری شد.
حنیفنژاد با این عبارت که تولدیافته از یک اندیشهی بدیع در زمانهاش بود، سفری دور و دراز از آغاز پیدایش انسان و طبقات اجتماعی را خلاصه و کلاسه نموده است. یک اندیشه چقدر باید ژرفناک باشد، چقدر باید تاریخ، سیاست، فلسفه و دین را دوره کرده باشد تا بتواند پلهپله قرنهای حیات اندیشه و مناسبات اجتماعیِ آدمی را در شناسنامهیی تنها با یک برگ و یک عبارت، معرفی نماید و افق یک جهانیبینی را بگشاید؟
این عبارت از یک ویژگیِ خاص در میان بسیاری عبارات نظیر فلسفی و جامعهشناسی برخوردار است و آن، تبدیل شدنش به یک جریان مستمر سیاسی، اجتماعی، فلسفی، تاریخی و تشکیلاتی در نبرد با دو دیکتاتوری. عبارت محمد حنیفنژاد از قفسهی کتابخانهها، از سالنهای جلسات و کنفرانسها و از حیطهی خوانش و تفسیر، پای بیرون نهاده و در هیأت یک ساختار مادی و ملموس مبارزاتی ــ تشکیلاتی در مواجهه با انواع تضادهای پیچیدهی عرصههای سیاسی و اجتماعی و نظامی، آزمایش شده و صیقل خورده است.
این عبارت از چالشهای کلامی و تئوریک ــ که ضرورت هر اندیشه در مواجه شدن با دیگر اندیشههاست ــ عبور نمود و به تربیت تجربیِ سرسخت «انسان» برای مبارزه با استبداد و استثمار پای نهاد. بر این اساس است که اگر از ویژگی هر مجاهد در نزدیکترین سالها به هماکنون پرسش شود، پاسخ، ضد هرگونه دیکتاتوری و ضد هرگونه استثمار است. آیا با این دستآورد، محمد حنیفنژاد و سعید محسن و علیاصغر بدیعزادگان با کاروان بیکران شقایقهای همراه و پیوستهشان در ۶۰ سال گذشته، به آرامش استعلایی در پی تکثیر آرمانی نرسیدهاند؟
بهنظر میرسد مجاهدین دیگر از اوج حماسهآفرینی گذشته و به تکثیر اندیشهی نفی استبداد و استثمار در میان نسلهای جدید رسیدهاند. سه ماه گذشته که شاهد تمرکز وحشتآلود دستگاه قضاییهی ملایان بر اعدام نسلهای جدید مجاهدین بودهایم، گویای یک واقعیت بزرگ در داخل و خارج ایران است: بذرافشانیِ اندیشه و عبارت محمد حنیفنژاد و یارانش در میان نسلهایی که به هماوردیِ همهجانبه با سلطهگری تمامیتخواه شتافتهاند که کانونیترین تکیهگاه و اصلیترین ویژگیاش استثمار طبقاتی و جنسیتی است.