روزنامهی گاردین در شمارهی ۲۸ می ۲۰۲۶ / ۷ خرداد ۱۴۰۵ به درج گزارشی بهقلم «دیپا پارنت» پیرامون وصل اینترنت در ایران و بازتاب و واکنش به آن در میان شهروندان پرداخته است. عنوان این گزارش، بازتابی از بازخورد شهروندان ایرانی پس از وصل تکهتکه و جزئیِ اینترنت است:
«این آزادی نیست؛ خشم، اضطراب و اشک در حالی که اینترنت ایران دوباره سوسو میزند.»
گاردین در توضیح این عنوان مینویسد: «پس از ۸۸ روز قطعی تقریباً کامل اینترنت در ایران، اولین واکنشها به بازگشت اتصال جزئی، جشن نبود. بسیاری از پستهای جدید با شک و تردید، اضطراب و خشم همراه بودند.»
آنچه در این گزارش برجسته میشود، صرفاً بازگشت اینترنت نیست؛ بلکه تصویری از جامعهای زخمی است که حتی در لحظهی اتصال دوباره، بیش از شادی، احساس بیاعتمادی را تجربه میکند. اینترنت دیگر تنها یک ابزار ارتباطی نیست؛ بخشی از حق حیات اجتماعی، آزادی بیان و امکان دیدن و دیده شدن است. بههمین دلیل، قطع آن نهفقط یک محدودیت فنی، بلکه نوعی جباریت تحمیلی علیه جامعهای معترض تلقی میشود.
تصاویری که گاردین با نقل قول از شهروندان ایرانی گزارش میدهد، توصیف میهنی پر از خشم و بهت و مطالبهی «حق اساسیِ آزادی» در حین وصل جزئیِ اینترنت است.
هنرمندی ۴۲ ساله از تهران گفت: «من و همسرم اشکهایمان را نگهداشتیم، سپس گریه کردیم و خودمان را متقاعد کردیم که این طعم کوچکی از آزادی بسیار بزرگتر پس از سقوط این رژیم است... و ما واقعاً به آن اعتقاد داریم.»
این جملهها، تنها یک واکنش احساسی نیست؛ انعکاس امیدی است که زیر فشار سرکوب همچنان زنده مانده است. در جامعهیی که سالها با سانسور، بازداشت، اعدام و قطع ارتباطات جهانی مواجه بوده، حتی اتصال نیمبند به اینترنت میتواند یادآور رؤیای آزادی باشد.
یک خانم عکاس در تهران گفت: «چه شوخی مسخرهای! انگار که این یک دستآورد است. اینترنت حق اساسی ماست.»
این جمله، عصارهی نگاه نسلی است که دیگر امتیاز دادن حکومت به حقوق ابتدایی را برنمیتابد. برای بسیاری از شهروندان، دسترسی به اینترنت نه هدیهی دولت، بلکه حقی طبیعی و انسانی است؛ حقی که در جهان امروز با مفهوم شهروندی گره خورده است.
یک دانشجوی ساکن تهران در اینستاگرام نوشت: «سلام زندانیان عزیز! احساس میکنم در مرخصی موقت از زندان هستم.»
این تشبیه، بهروشنی فضای خفقان اجتماعی را تصویر میکند؛ فضایی که در آن مردم حتی هنگام وصل اینترنت، احساس آزادیِ واقعی ندارند. تجربهی «فیلترنت» و اینترنت طبقاتی نیز بر همین بیاعتمادی افزوده است.
یک خانم ۲۳ ساله، معترضی که در ژانویه دستگیر شد، گفت: «آنها دلیلی برای باز کردن اینترنت ندارند، مگر اینکه این راهی برای سوق دادن مردم به سمت "اینترنت پرو" یا به تونلهایی باشد که بتوانند راحتتر ما را زیر نظر داشته باشند. ما به این فیلترنت میگوییم. این نشانه آزادی نیست.»
گزارش گاردین در ادامه، از انبوه تصاویر و پیامهایی سخن میگوید که پس از وصل اینترنت دوباره در برابر چشمان مردم ظاهر شد: «پستهایی در سوگ اعدامشدگان یا در انتظار اعدام، ویدیوهایی که مادران داغدار را در حال در دست داشتن عکسهای فرزندان کشتهشده در اعتراضات ژانویه نشان میداد، و تصاویری که ویرانیهای جنگ را مستند میکردند.»
در چنین فضایی، بازگشت اینترنت نه بازگشت شادی، بلکه بازگشت حافظهی سرکوب و فقدان و غلیان اشتیاق به آزادی است.
یک کاربر متخصص فناوری ارتباطات گفت: «بازگشت اینترنت یادآور تمام چیزهایی بود که از دست رفته بود. آنچه واقعاً به اینترنت برگشت، بدبختی ماست، نه آزادی.»
این میتواند دقیقترین توصیف از وضعیت امروز ایران باشد؛ جامعهیی که حتی روزنههای ارتباطی را نیز در سایه سانسور، نظارت و ترس تجربه میکند، اما همچنان خواست آزادی را از یاد نبرده است و احقاق آن را حق مسلم خود میداند.