728 x 90

اگر ۳۰ خرداد نبود...

اگر ۳۰ خرداد نبود
اگر ۳۰ خرداد نبود

اگر سلاطین تاج‌نشان و دستاربند، می‌گذاشتند رنسانس فکری، فرهنگی و فلسفی در ایران پا بگیرد...

اگر جنبش مشروطیت شکست نمی‌خورد...

اگر میرزا کوچک‌خان در برف تنها نمی‌ماند و یخ نمی‌زد...

اگر مصدق نیروی سازمانیافته می‌داشت و در مقابل کودتا شکست نمی‌خورد...

اگر محمدرضا شاه و داس بازویش ساواک، روشنفکران ایران را به بند، سانسور، تبعید و اختناقِ تک‌محوری نمی‌کشاند...

اگر خمینی آرزوهای آزادی‌خواهانه‌ی انقلاب ۱۳۵۷ را با اصل تمامیت‌خواه ولایت فقیه سرکوب نمی‌کرد و هزازهزار را به تنور اعدام، قتل‌عام و جنگ‌افروزی نمی‌ریخت...

آه...اگر... اگر... اگر...

همه‌ی این عبارت‌های شرطی، مخاطب را به تصور و امکان سرنوشتی دیگر برای ایران‌زمین معطوف می‌کنند. ولی این‌ها با واقعیتِ زیسته‌شان برای ایران معاصر و هم‌اکنون، سرنوشتی شوم را رقم زده‌اند.

 

و حالا در آستانه‌ی سالگرد یک رخ‌داد سرنوشت‌ساز، جا دارد به‌خود آییم، تأمل و یادآوریِ معلم تاریخ را بشنویم که از پس این‌همه سانسور، اختناق، شکنجه، بند، تبعید و قتل قانون و حقوق و در یک کلام، تمامیت‌خواهیِ قدسی‌‌مآب خمینی، اگر ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ نبود...

 

۳۰ خرداد واقعاً می‌توانست نباشد؛ اگر  خمینی سلطنت مطلقه‌ی ولایت را پیشه نمی‌کرد،

اگر تک‌محوریِ سیاسی را به جبر بود و نبود تبدیل نمی‌کرد،

اگر قرائت و روایت خاص حوزوی از اسلام را بر آزادیِ فکر، بیان، قلم و قرائت‌ها و روایت‌های متنوع از ادیان و مکاتب، مرجح نمی‌دانست

و اگر همه‌ی این‌ها را بر شانه‌های مستمعین جهول و هیزم‌کشان استبداد دینی و هم‌سویان مصلحت‌گرا(پراگماتیست‌)، بر فضای سیاسی و اجتماعیِ ایران تحمیل نمی‌کرد.

 

۳۰ خرداد از جنبه‌‌ای دیگر نیز می‌توانست نباشد؛ اگر مجاهدین خلق به مصالح و منافع روزمره‌ی سازمانی‌شان برای ادامه‌ی فعالیت، رضایت می‌دادند،

اگر می‌خواستند فقط انتشار نشریه‌ی مجاهد و کتاب‌هایشان ادامه ‌داشته باشد،

اگر می‌پذیرفتند دیگر گردهمایی(میتینگ) نداشته باشند،

اگر می‌پذیرفتند دیگر تشکیلات نداشته باشند

و اگر می‌پذیرفتند «تقیه» کنند و حتی دندان خشم بفشارند، تاب‌آوری کنند و همگی به‌قیمت تن دادن به ولی فقیهی خمینی، زنده بمانند!

 

به‌نظرتان اگر مجاهدین چنین رویه‌‌ای را انتخاب می‌کردند، در ادامه تا کجاها باید عقب می‌رفتند؟ آیا از منظر حاکمیت مطلق مذهبی ــ سیاسی، حدی جز «تنزل از دنیای انسانی به جهان حیوانی» متصور می‌نمود؟ مسعود رجوی یک سال و یک هفته قبل از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، در استادیوم امجدیه فریاد زد: «اگر آزادی نباشد، دنیای انسانی به جهان حیوانی تنزل خواهد کرد». اصل مسأله با خمینی از ۲۳ بهمن ۵۷ به‌بعد ــ و حتی در تاریخ معاصر ایران ــ همین عبارت کوتاه بوده است. ۳۰ خرداد، دنبال تعیین تکلیف پاسخ نهاییِ این پرسش از خمینی بود که: آزادی و حق انتخاب مختارانه، آری یا نه؟

خمینی با کشتار و اعدام و زندان گفت: نه!

مجاهدین به خودشان و مخاطبان ۳۰ خرداد گفتند:

«تو پای به راه در نه و هیچ مپرس

خود راه بگویدت که چون باید رفت».[از عطار نیشابوری]

 

تاریخ همیشه و همه‌جا ارجاع‌دهنده است. سرنوشت‌ها نیز در بستر تاریخ شکل می‌گیرند، اما خوب و بدشان هم همواره ارجاع‌دهنده‌اند. آن‌ها که در ۳۰ خرداد ۶۰ و از پسِ آن، تکلیف خودشان را با خمینی تعیین و روشن نکردند، در داخل و خارج ایران از کجاها سر درآوردند و چه سرنوشتی را رقم زدند؟ مطبوعات و اسناد مربوط به دوران دو و نیم ساله‌ی قبل از ۳۰ خرداد هستند. هر ایرانی ــ خاصه نسل‌های دهه‌ها‌ی ۶۰ تا ۹۰ ــ بروند تحقیق کنند و ببینند هر گروه، نیرو، فرد و شخصیتی که در آن دوران فعالیت داشته، الآن کجاست و در این ۴۵ سال چه تأثیری ــ مثبت یا منفی ــ بر مبارزه با دیکتاتوریِ مطلق ملایان و تعیین سرنوشت ایران داشته است.

 

۳۰ خرداد دیگر یک تحلیل و برآورد تقریبی نیست. یک زیست ۴۵ ساله با انواع آزمون‌هایش بر سر راه همگان بوده است. برگه‌ی همه‌ی آزمون‌ها ورق خورده است و باز هم خواهد خورد. هر برگی که ورق می‌خورد، پژواک می‌دهد که اگر ۳۰ خرداد نبود، «دنیای انسانی به جهان حیوانی تنزل می‌یافت».

 

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/08c089a1-a991-41b8-90f2-8c330e4cf5ab"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات