پاتریک کندی، سیاستمدار برجسته آمریکایی و فرزند سناتور فقید ادوارد کندی، در گردهمایی ایرانیان آزاده در ایتالیا، یکی از سخنرانان این اجلاس بود. سخنرانی او با ارجاعات دقیق به پیشینه مبارزات سیاسی، تحلیل ساختار درونی رژیم حاکم و ترسیم افق آینده بر پایه مدلهای موفق بینالمللی، بستر نوینی برای درک پویاییهای مقاومت سازمانیافته فراهم میکند. کندی در این خطابه، تمرکز خود را بر مشروعیتبخشی بینالمللی به مقاومت، بازخوانی درسهای تاریخ و تأکید بر ضرورت حمایت همهجانبه از کانونهای شورشی معطوف ساخت.
ابعاد حقوقی و پیروزی تشکیلاتی مقاومت
پاتریک کندی سخنان خود را با یادآوری یک نبرد حقوقی طولانی و بینالمللی آغاز کرد؛ روندی که موازنه قوا را میان اپوزیسیون سازمانیافته و حاکمیت تغییر داد.
«به یاد دارم سالها برای خارج کردن نام مجاهدین خلق از لیست سیاه مبارزه میکردیم. آنها نام مجاهدین را بهعنوان یک گروه تروریستی ثبت کرده بودند و ما سراسر جهان را زیر پا گذاشتیم تا سرانجام نام مجاهدین را از آن لیست خارج کردیم و قدرت بینالمللی را به این سازمان بازگرداندیم».
کندی این رویداد را یک «پیروزی بزرگ برای تمام کسانی که در این راه جنگیدند» قلمداد کرده و پیوستن «جامعه اروپا و پارلمان ایتالیا» به این جبهه را نشانی از مشروعیت جهانی این جایگزین سیاسی دانست.
تضاد بنیادین میان سرمایه انسانی و برنامه اتمی
یکی از کلیدیترین بخشهای تحلیل کندی، تفکیک ماهیت ملت ایران از ساختار حاکمیت بود. او ابتدا به ستایش از پتانسیل ملی پرداخت و گفت:
«ایران ثروتمندترین کشور جهان از نظر سرمایه انسانی، استعداد فکری، خلاقیت و اشتیاق مردمش برای پیشرفت است. مردمی با فرهنگ کهن پارسی که تاریخ را دگرگون کرده است».
او بلافاصله با عبارت «اما این ملاها نماینده ایران نیستند»، سیاستهای اقتصادی و اتمی رژیم حاکم را هدف قرار داده و تضاد عمیق اولویتهای نظام با نیازهای اولیه تودهها را با یک فاکتور مالی دقیق افشا کرد:
«آنها مردم خود را گرسنه نگهمیدارند. ملاها ترجیح میدهند ۲ تریلیون دلار صرف برنامههای هستهای خود کنند تا اینکه آب آشامیدنی سالم و پاک برای مردم ایران فراهم سازند! آنها ترجیح میدهند ۲ تریلیون دلار برای ساخت بمبهای اتمی هزینه کنند تا اینکه مردم ایران را سیر کنند!»
مرزبندی تاریخی با دیکتاتوری گذشته و حال
کندی با یادآوری یکی از معروفترین گزارههای فلسفه تاریخ مبنی بر اینکه «کسانی که از تاریخ درس نمیگیرند، محکوم به تکرار آن هستند»، به نقد شجاعانه مداخله نظامی و سیاسی گذشته غرب در ایران پرداخت. او مسئولیت تاریخی غرب در منحرف کردن مسیر دموکراسی ایران را پذیرفته و اظهار داشت:
«ما درس گرفتهایم که چه رخ داد وقتی کنترل کشور شما را به دست گرفتیم و به جای مصدق، شاه را بر سر کار نشاندیم. میدانید چه چیزی نصیبمان شد؟ یک دیکتاتوری که مردم ایران را سرکوب کرد، آنها را به زندان انداخت و شکنجه داد».
بر مبنای همین فاکت تاریخی، کندی بر اصالت شعارهای امروز مردم در کف خیابانها مهر تأیید زده و مرزبندی قاطع جنبش را اینگونه ترسیم کرد: «مردم ایران نمیخواهند به دوران شاه بازگردند! آنها نمیخواهند به دوران دیکتاتوری بازگردند! آنها نمیخواهند به یک رژیم نظامی بازگردند!»
مقاومت سازمانیافته و وظیفه جامعه جهانی
از نظر پاتریک کندی عامل متمایزکننده شرایط کنونی، وجود یک «برنامه دموکراتیک منسجم» و «قدرت سازماندهی» است. او با پیوند زدن نیروی میدانی داخل به پلتفرم سیاسی مقاومت گفت:
«شما موضع و برنامه سیاسی مشخصی را از طریق برنامه ۱۰ مادهای مریم رجوی و شورای ملی مقاومت ایران در اختیار دارید. با تلفیق این برنامه سیاسی شورای ملی مقاومت و سازماندهی سیاسی مجاهدین خلق، شما این قدرت را دارید که کشور خود را بازپس بگیرید و آزادی را بهارمغان بیاورید!»
کندی تأکید کرد که جامعه بینالمللی نباید یک تماشاگر باشد، بلکه باید بهصورت عملیاتی به یاری کانونهای مبارزاتی بشتابد: «ما باید پشت سر آنها بایستیم و هر کاری که از دستمان برمیآید برای حمایت از تلاشهای سازمانیافتهشان انجام دهیم؛ برای فراهم کردن امکانات ارتباطی از طریق پشتیبانی ماهوارهای».
«من ایرانی هستم»
سخنرانی پاتریک کندی با یک بیانیه هویتبخش جهانی یعنی عبارت «من ایرانی هستم!» پایان یافت. او زنجیره قیامهای متوالی مردم ایران (از جمله در سالهای ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱، ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵) فرآیند منسجم، آگاهانه و بیبازگشت برای بازپسگیری کشور از دست حاکمیتی دانست که به تعبیر وی، امروز «بیشتر از بمبها، نگران این جنبش است».