728 x 90

تبارشناسی مفهوم «اسلام غیرسیاسی» با استناد به آرای فلاسفه از ارسطو تا سارتر

تبارشناسی مفهوم «اسلام غیرسیاسی»
تبارشناسی مفهوم «اسلام غیرسیاسی»

مفهوم «غیرسیاسی‌سازی» یا ادعای تفکیک مطلق ایدئولوژی، هنر، دین و اندیشه از عرصه سیاست، یکی از چالش‌برانگیزترین و در عین‌حال ایدئولوژیک‌ترین مباحث در فلسفه سیاسی معاصر است. تناقض ساختاری حاکم بر این مدعا در آنجاست که نفی بعد سیاسی اندیشه، خود کنشی به‌شدت سیاسی در جهت تثبیت وضعیت موجود و خلع سلاحِ نقد اجتماعی محسوب می‌شود.

در این نوشتار، با استناد به آرای فلاسفه کلاسیک و معاصر-از ارسطو و کارل مارکس گرفته تا آنتونیو گرامشی، لویی آلتوسر، والتر بنیامین، ژان پل سارتر، هانا آرنت و گوستاوو گوتیه‌رز- به تبیین فلسفی این اصل پرداخته می‌شود که هیچ ساختار فکری، دینی یا فرهنگی نمی‌تواند بی‌سمت‌وسو و خنثی بماند

 

تقابل تاریخی «دین رهایی‌بخش» و «دین حکومتی»

در طول تاریخ اندیشه بشری، همواره دو صف‌بندی بنیادین در برابر مسأله قدرت و دین وجود داشته است. از یک‌سو، نگرش حاکمیت‌محور قرار دارد که درصدد است رام‌ترین، خنثی‌ترین و مناسک‌گراترین خوانش از دین و ایدئولوژی را ترویج کند؛ و از سوی دیگر، خوانش نقادانه و انقلابی که جوهر اندیشه و توحید را در نفی ستم و پیکار بی‌أمان با استبداد می‌بیند. شعارها و ادعاهایی مبنی بر «نه به اسلام سیاسی» یا «غیرسیاسی بودن ایمان دینی»، در واقع نه به‌معنای نفی استفاده از قدرت، بلکه کتمان ابزارسازی خود قدرت از دین است.

این تقابل مفهومی، به‌روشنی در موضع‌گیریهای سیاسی-ایدئولوژیک معاصر بازتاب یافته است. مسعود رجوی در پیامی صریح، مسأله غیرسیاسی‌سازی دین را این‌گونه به چالش می‌کشد:

«می‌گویند "اسلام سیاسی"ممنوع! البته اسلام سیاسی شاهنشاهی با چاپ قرآن آریامهری آزاد است! اسلامی مجاز است که با شاه و شیخ ستمگر در جنگ و ستیز نباشد، برود در کنج خانه و خانقاه به عبادت سرگرم شود یا زیر علم ولایت فقیه سینه بزند و تحت عنوان"منافق" "مرگ بر مجاهد" بگوید! نه این‌که از اسلام آتشی به جان و کاخ ستمگران برافروزد» [۱].

حاکمیت‌های مستبد (چه دیکتاتوری پیشین با «قرآن آریامهری» و چه دیکتاتوری ولایت فقیه) هرگز مخالف استفاده سیاسی از دین نبوده و نیستند؛ بلکه فقط با نوعی از «اسلام سیاسی» مخالف‌اند که مرجعیت ستم را نفی کرده و آتشی بر کاخ ستمگران برافروزد. در واقع، از نگاه حاکمیت، دینی که در خدمت تثبیت قدرتش باشد «مجاز» و دینی که به ایدئولوژی رهایی‌بخش توده‌ها تبدیل شود «ممنوع» است.

 

انسان سیاسی از منظر ارسطو و هانا آرنت

برای فهم فلسفی این نقد، باید به شالوده‌های معرفت‌شناختی سیاست بازگشت. ارسطو در کتاب سیاست، انسان را به‌طور ماهوی موجودی سیاسی می‌داند.

از منظر ارسطو، زیست‌جهان انسانی از حیوان بودن زمانی فراتر می‌رود که در «پولیس» (جامعه سیاسی) و از طریق گفتار عقلانی به تمیز دادن عادلانه از غیرعادلانه و درست از نادرست بپردازد. بنابراین، خروج از زیست سیاسی یا ادعای بی‌طرفی در عرصه‌ٔ اجتماع، به‌معنای خروج از تعریف بنیادی انسان و سقوط به مرتبه مادون انسانی یا فرا رفتن به مرتبه مافوق انسانی (خدایان) است [۲].

هانا آرنت نیز در کتاب وضع بشر با بازخوانی سنت ارسطویی تأکید می‌کند که حیات انسانی بدون «عمل» و «گفتار» در عرصه عمومی بی‌معناست. آرنت بارز می‌کند که هر گونه تلاش برای عقب‌نشینی به خلوت فردی و نفی عرصه‌ٔ عمومی، در واقع گردن نهادن به انفعال و هموار کردن راه برای سلطه توتالیتر است [۳]. از این رو، غیرسیاسی قلمداد کردن انسان، دین یا ایدئولوژی، فرو کاستن وجودی انسان به موجودی منفعل و بی‌خاصیت است که میدان را تماماً به مستبدان و دیکتاتورها واگذار می‌کند.

 

نگاهی به دیدگاههای مارکس و آلتوسر

در سنت فلسفه انتقادی، ادعای «خنثی بودن» یا «غیرسیاسی بودن» فرهنگ، هنر یا دین، خود نوعی ایدئولوژیِ وارونه‌کننده واقعیت شناخته می‌شود. کارل مارکس و فریدریش انگلس در کتاب ایدئولوژی آلمانی تصریح می‌کنند که «افکار طبقه حاکم در هر عصری، افکار مسلط آن عصر است» [۴]. بنابراین، وقتی طبقات و حاکمیت‌های ستمگر خواهان «دین غیرسیاسی» یا «فرهنگ بی‌طرف» می‌شوند، در واقع شکلی از دین و فرهنگ را می‌طلبند که باز تولیدکننده مناسبات استثمار باشد و هیچ خطری برای بنیادهای قدرت حاکم ایجاد نکند.

در همین زمینه، در پیام مسعود رجوی با طرح یک مقایسه‌ٔ تاریخی و فلسفی، بر ضرورت ابطال‌ناپذیری بعد سیاسی مکاتب انتقادی تأکید شده است: «راستی اگر به مارکس می‌گفتند "مارکسیسم سیاسی" ممنوع! چه می‌گفت؟ ارسطو هم از دیرباز انسان را موجودی سیاسی تعریف می‌کرد. مگر می‌شود در دنیای انسانیت، ایدئولوژی و فرهنگ و هنر و شعر و ادبیات، خنثی و بی‌سمت و سو داشت؟» [۱].

لویی آلتوسر، فیلسوف مارکسیست فرانسوی، درباره «سازو برگ‌های ایدئولوژیک دولت» نیز بر آن است که نهادهایی چون آموزش، خانواده، ادبیات، هنر و نهادهای دینی هرگز در خلأ یا به‌صورت بی‌طرف عمل نمی‌کنند. این سازوبرگ‌ها یا در خدمت باز تولید ایدئولوژی مسلط حاکمیت قرار می‌گیرند یا اگر گرایشی انقلابی و نقادانه به خود بگیرند، به افشای سازوکار سرکوب می‌پردازند [۵]. به‌همین دلیل، «اندیشه یا دین غیرسیاسی» وجود خارجی ندارد؛ آنچه در واقعیت اجتماعی وجود دارد، یا ایدئولوژی در خدمت حاکمیت است و یا ایدئولوژی در خدمت رهایی.

 

آنتونیو گرامشی: مفهوم سلطه فرهنگی و مبارزه پاد-هژمونیک

آنتونیو گرامشی در کتاب دفترهای زندان مفهوم هژمونی را وارد ادبیات فلسفه سیاسی کرد. گرامشی توضیح می‌دهد که طبقه حاکم نه فقط با ابزار سرکوب مستقیم (پلیس، دادگاه و ارتش)، بلکه از طریق اعمال سلطه بر فرهنگ، ادبیات، هنر و دین، جهان‌بینی خود را به‌عنوان «عقل سلیم» به جامعه تزریق می‌کند تا توده‌ها به دست خود سلطه را بپذیرند [۶].

در این چارچوب نظری، می‌توان دو خوانش دینی و فرهنگی را از یکدیگر تفکیک کرد: ۱. دین یا فرهنگ خنثی و در خدمت حاکمیت که بخشی از هژمونی مسلط حاکم است و توده‌ها را به تسلیم، پذیرش وضع موجود و عافیت‌طلبی در برابر ظلم دعوت می‌کند.

۲. دین یا اندیشه رهایی‌بخش که یک «پاد-هژمونی» است که با برافروختن شعور نقادانه و آگاهی‌بخشی، بنیاد باورهای مشروعیت‌بخش به ستمگران را هدف قرار می‌دهد.

 

مذهب رهایی‌بخش از نظرگاه (گوتیه‌رز)

در عرصه فلسفه دین معاصر، مکاتب رهایی‌بخش که توسط اندیشمندانی چون گوستاوو گوتیه‌رز در آمریکای لاتین توسعه یافت، تأکید می‌کند که ایمان توحیدی واقعی نمی‌تواند نسبت به فقر، سرکوب و بی‌عدالتی ساختاری بی‌تفاوت باشد [۷].

گوتیه‌رز معتقد است که رهایی دینی اساساً پیوندی تفکیک‌ناپذیر با رهایی سیاسی و اجتماعی زحمتکشان دارد. در پیام مسعود رجوی نیز واگذار کردن عرصه سیاست به حاکمان ستمگر، معادل انحراف بنیادی از سنت تاریخی پیامبران و مصلحان توصیف شده است: «این به‌معنی تسلیم و واگذار کردن این میدانها به حاکم ستمگر است؛ به نمرود در برابر ابراهیم، به فرعون در برابر موسی و به یزید در برابر امام حسین» [۱].

 

هنر برای هنر یا ادبیات بی‌طرف!

ادعای خنثی بودن، منحصر به حوزه دین و ایدئولوژی نیست؛ بلکه در عرصه‌های هنر، شعر و ادبیات نیز تحت عناوین جذابی چون «هنر برای هنر» یا «ادبیات بی‌طرف» مطرح شده است. والتر بنیامین، فیلسوف و نظریه‌پرداز مکتب فرانکفورت، در مقاله مشهور خود اثر هنری در عصر باز تولیدپذیری مکانیکی، تحلیلی ماندگار و حیاتی از این مسأله ارائه می‌دهد: «فاشیسم و نظامات استبدادی به‌دنبال "زیبا شناختی‌کردن سیاست"هستند تا توده‌ها را بدون تغییر دادن مناسبات مالکیت، قدرت و سرکوب سرگرم کنند. در مقابل، پاسخ جبهه رهایی و اندیشه انقلابی،"سیاسی‌کردن هنر" است». [۸].

ژان پل سارتر نیز در کتاب ادبیات چیست؟ مفهومی بنیادی به نام «ادبیات متعهد» را مطرح می‌سازد. سارتر معتقد است سخن گفتن و نوشتن، خود نوعی کنش اجتماعی و سیاسی است. از این رو، متفکر، نویسنده یا هنرمندی که در برابر بیداد سکوت می‌کند یا مدعی خنثی بودن و بی‌طرفی می‌شود، مسئول و همدست ظالم است؛ چرا که سکوت، خود نوعی انتخاب سیاسی در جهت حمایت از وضع موجود و تداوم سرکوب به‌شمار می‌رود [۹].

 

تنها مرزبندی پایدار تاریخ

آرای فلاسفه برجسته تاریخ حاکی است که هیچ اندیشه، ایدئولوژی، هنر یا دینی نمی‌تواند در خلأ اجتماعی و به‌صورت بی‌طرف وجود داشته باشد. مرزبندی حقیقی و اصیل در جوامع انسانی، نه میان «سیاسی» و «غیرسیاسی»، بلکه میان «سیاست ستم و سرکوب» و «سیاست آزادی و رهایی» یا به‌قول محمد حنیف‌نژاد، بنیان‌گذار سازمان مجاهدین خلق ایران بین استثمار شده و استثمارکننده است. در همین چارچوب، پیام مسعود رجوی عمیق‌تر فهم می‌شود. این پیام با جمع‌بندی حادترین و شفاف‌ترین مرزبندی سیاسی زمانه پایان می‌یابد: «در اربعین حسینی چهل بار باید گفت: مرگ بر ستمگر، چه شاه و چه رهبر؛ مرگ بر اصل ولایت فقیه— زنده باد ارتش آزادی». این شعار، تجلی عملی همان اصل فلسفی است که نفی استبداد سنتی (سلطنتی) و استبداد دینی (ولایت فقیه) را دو روی یک سکه دانسته و تنها راه دستیابی به آزادی واقعی را اراده سازمان‌یافته برای سرنگونی ساختارهای سرکوب و نفی استبداد می‌داند. پیامی که در زمانه‌ٔ ما راهگشای نبرد با استبداد دینی با اتکا به برداشت دینامیک و پویا از اسلام انقلابی است؛ اسلامی که بارزترین شاخص آن امام حسین و زینب کبری و عاشورای خاموشی ناپذیر آنان است.

 

پانوشت و منابع:

۱. رجوی، مسعود. سر سپاری و سر ساییدن مجاهدین بر آستان پیامبر جاودان آزادی. ۱۲ مرداد ۱۴۰۵

2. Aristotle. 198 4. Politics. Translated by Carnes Lord. Chicago: University of Chicago Press.

3. Arendt، Hannah. 195 8. Human Condition. Chicago: University of Chicago Press.

4. Marx، Karl، and Friedrich Engels. 197 0. The German Ideology. Edited by C.J.Arthur. New York: International Publishers.

5. Althusser، Louis. 197 1. "Ideology and Ideological State Apparatuses." In Lenin and Philosophy and Other Essays، translated by Ben Brewster، 127–186. London: New Left Books.

6. Gramsci، Antonio. 197 1. Selections from the Prison Notebooks. Edited and translated by Quintin Hoare and Geoffrey Nowell Smith. New York: International Publishers.

7. Gutiérrez، Gustavo. 198 8. A Theology of Liberation: History، Politics، and Salvation. Maryknoll، NY: Orbis Books.

8. Benjamin، Walter. 196 8. "The Work of Art in the Age of Mechanical Reproduction." In Illuminations، edited by Hannah Arendt، translated by Harry Zohn، 217–251. New York: Schocken Books.

9. Sartre، Jean-Paul. 198 8. What Is Literature? and Other Essays. Cambridge، MA: Harvard University Press.

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/17d4c98d-807f-4d2b-9267-4f36595d54d0"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات