728 x 90

مبانیِ تاریخی و فلسفیِ قیام ۱۴۰۴ و چشم‌انداز آن

قیام سراسری مردم ایران
قیام سراسری مردم ایران

جایگاه قیام دی ۱۴۰۴ از نظر تاریخی، سیاسی و فلسفی چیست؟

چرا این قیام با قیام‌های ۷۸ و ۸۸ تا ۱۴۰۱ متفاوت است؟ بنیاد تفاوت‌ در چیست؟

این قیام در حال رقم زدن چه تحولی در ایران‌زمین است؟

مفهوم رادیکال شدن قیام چیست؟ پیامدهای رادیکال شدن چه خواهد بود؟

با گذشت ۱۰ روز از تداوم قیام دی ۱۴۰۴، ضرورت دارد به مفاهیمی بپردازیم که از بطن و گستره‌ی قیام و نیز از پیشینه‌ی آن برآمده است.

 

 این قیام از نظر تاریخی در حال رقم زدن سرنوشت نبرد طولانی میان آزادی و استبداد در ادوار گوناگون تاریخ ایران است. به‌طور مشخص از ۱۲۰ سال پیش تا کنون، مسأله‌ی اصلیِ ایران همواره دو گفتمان آزادی و دیکتاتوری بوده است. گفتمان دیکتاتوری هماره در حاکمیت با توسل به تمامیت‌خواهی، جنایت، استثمار، سانسور و عوام‌فریبی بوده، گفتمان آزادی هماره در قتل‌گاه، اسارت، تبعید، مقاومت، روشنگری و فرهنگ‌سازی پیرامون تبیین و فلسفه‌ی آزادی. این دو گفتمان در قیام دی ۱۴۰۴ در مصاف تعیین تکلیف دوره‌یی از تاریخ ایران هستند.

 

این قیام از نظر سیاسی در پی تعیین تکلیف حاکمیت اقتدارگرا، فردمحور، دین‌محور یا حاکمیت دموکراتیک، کثرت‌گرا و سکولار است. از قضا مردم ایران هم در این قیام به آزمایش تاریخی‌شان بر سر این دو نوع حاکمیت، فراخوان داده شده‌اند.

 

این قیام از نظر فلسفی، آوردگاه دو دیدگاه و تبیین از مفهوم انسان، هستی و تاریخ شده است. نه‌این‌که قیام‌های پیشین و حتی قیام‌های دورتر در تاریخ معاصر ایران چنین ویژگی‌یی نداشته‌اند، بلکه باوجود این ویژگیِ مشترک، قیام دی ۱۴۰۴ که بر یک نبرد طبقاتی هم استوار است، در حال رقم زدن هم‌زمان سرنوشت دو مقوله‌ی طبقات و عدالت اجتماعی از خاستگاه فلسفی، با چتر نبرد  و کشاکش سیاسی است.

 

اگر قیام دی ۱۴۰۴ را برآیند قیام‌های پیشین و سرجمع شدن مطالبات آن قیام‌ها در نظر بگیریم، در این قیام  تحول مهم تعیین تکلیف دو اندیشه‌ی دیکتاتوریِ دینی و سلطنتی در حال رقم خوردن است. در این موضوع باید توجه داشت که بین دیکتاتوری و دیکتاتور، تفاوت مفهومی وجود دارد. اولی اندیشه است، دومی فرد یا سامانه یا حاکمیت است. حاکمیت دیکتاتوری آخوندها در جنایات فکری، سیاسی، اقتصادی و مذهبی کاری کرده است که در وجه دست‌آورد تاریخی، سیاسی و اجتماعی برای مردم ایران، عبور از هرگونه دیکتاتوری، به یک جریان قدرت‌مند در میان اکثریت قاطع جامعه‌ی ایران تبدیل شده است. قیام دی ۱۴۰۴ از چنین خاستگاهی آمده و مطالبه‌یی را در چشم‌انداز خود می‌جوید و می‌بیند که رایت آن، نماد نفی و طرد هرگونه دیکتاتوری ــ اعم از سیاسی، فکری و مذهبی ــ است.  

 

بنابراین مسیری که این قیام طی می‌کند، لاجرم به رادیکال شدن به‌معنی تنها راه حل سرنگونیِ حاکمیت ملایان می‌انجامد. تصور کنید اگر قیام سراسری و میلیونیِ سال ۱۳۵۷ کماکان با همان تظاهرات میلیونی ادامه می‌یافت و به رادیکال شدن در بازه‌ی ۱۸ تا ۲۲ بهمن نمی‌انجامید، آیا سرنگونیِ حاکمیت فردمحور شاه در آن روند و به آن زودی، رخ می‌داد؟ مسلماً نه و یقیناً طول می‌کشید و سرنوشتی دیگر در چشم‌انداز می‌بود.

 

اجتناب‌ناپذیریِ رادیکال شدن قیام‌ها در استمرارشان، در این واقعیت نهفته است که مهم‌ترین موضوعات میان حاکمیت و مردم به پایان رسیده است. باید تحولی رخ دهد تا چرخه‌ی بن‌بست قبلی به تغییری بزرگ منجر شود. عامل اصلیِ این چرخه‌ی بزرگ ــ باتوجه به ماهیت اصلاح‌ناپذیر و تمامیت‌خواه نظام ولایت فقیه ــ فقط و فقط رادیکال شدن قیام است.

 

حاکمیت می‌خواهد اعتراضات صنفی و تجمعات و تظاهرات آن‌ها تا ابد ادامه داشته باشد، او هم هیچ پاسخی ندهد و حل نکند، از طرفی در منظر دنیا پز بدهد که آزادی اعتراض و مطالبه هست! واقعیت اما این شده است که چنین اعتراضاتی میان مردم و حاکمیت به پایان رسیده است و جز تلف کردن عمر، هدر دادن انرژی و فرسایش امید، حاصلی نخواهد داشت. قیام دی ۱۴۰۴ چنین بن‌بستی را شکسته و از قضا قدم اولش هم خروش ضد طبقاتی بود.

 

نتیجه این‌که حاکمیت ملایان هرگز نمی‌تواند اقتصاد کشته به‌دست خود را نبش قبر و زنده کند. این حاکمیت نمی‌تواند کوچک‌ترین اصلاح ساختاری را انجام دهد. ثقل جامعه از نظر تاریخی، سیاسی و فلسفی به روزگار تعیین تکلیف نهایی با هرچه اندیشه و سیاست دیکتاتوری ولایتی و سلطنتی رسیده است. پاسخ شایسته به سررسید چنین روزگاری، ساعت به ساعت فراخوان به استمرار قیام و گسترش آن تا سپیده‌دمِ بر زمین زدن اندیشه و سیاست دیکتاتوری می‌دهد.

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/19adc989-ccda-41ef-abff-6029d576a467"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات