آیا تاریخ همواره تکرار ملالآور تراژدیهاست یا ارادهٔ انسانی میتواند زنجیرهٔ استبداد را در نقطهای قطعی بگسلد؟ چرا عبور از استبداد دینی بهمعنای بازگشت به استبداد سلطنتی نیست؟ در میانه غوغای رسانهیی و تلاش برای بازتولید الگوهای منقضیشده، چگونه «کانونهای شورشی» و «نسل قیام» مرز میان انقلاب اصیل و موجسواری فرصتطلبانه را ترسیم کردهاند؟
تولد یک آگاهی نوین
تاریخ معاصر ایران، حافظهای زخمی از سرقت رویاها آرمانها و آرزوهای آزادیخواهانه دارد. از مشروطه که در چکمههای رضاخانی مسخ شد تا انقلاب ضدسلطنتی ۵۷ که با تزویر خمینی به مسلخ ولایت فقیه رفت. اما امروز، آنچه در رگهای شعلهور خیابانهای ایران و در تظاهرات ایرانیان آزاده در کشورهای مختلف جهان جریان دارد، نشان از تولد یک «آگاهی نوین» است؛ این آگاهی مبین آن است که مسیر آزادی از کوره راه «همه با هم» شیادانه و بازتولید استبداد در اشکال دیگر نمیگذرد.
کانونهای شورشی، پیشتازان پرداخت هزینه
انقلاب، برخلاف آنچه در استودیوهای خوشآبورنگ رسانهیی تبلیغ میشود، یک محصول بستهبندی شده برای مصرف شبکههای اجتماعی نیست. این «جوانان قیامآفرین» و «کانونهای شورشی» هستند که با پرداخت هزینهای سنگین و رویارویی مستقیم با ماشین سرکوب، راه را میگشایند. انقلاب دموکراتیک ایران، بر زمین سفت فداکاری بنا شده است، نه بر توهم «تغییر بیهزینه». وقتی قدرت نه با هشتگ، بلکه با سازماندهی و آتش در برابر ستم به چالش کشیده میشود، دیگر جایی برای «میوهچینان» باقی نمیماند که با ساز و دهل، تنها در پی تصاحب کرسی قدرت از پیش آماده باشند.
پایان عصر «خمینیسازی» و مدلهای فیک
تجربه تلخ سال ۵۷، واکسنی همگانی برای جامعه ایران بود. در آن سالها، فقدان پلتفرم سیاسی مشخص و در زندان شاه بودن پیشتازان انقلابی، باعث شد تا جریانی مرتجع بر موج نارضایتیها سوار شود. امروز اما، تلاش برای بازسازی آن مدل -این بار در قامت «بچه شاه» و با شعارهای فاشیستی همچون «جاوید شاه»- با سد هوشیاری مردم ایران برخورد کرده است. جامعهیی که شعار «مرگ بر ستمگر؛ چه شاه باشه چه رهبر» را به ترجیعبند قیامهای خود تبدیل کرده، در واقع در حال اعلام بلوغ سیاسی خویش است. این شعار، یک انتخاب میان بد و بدتر نیست؛ بلکه نفی تمامیت الگوی «فردمحوری» و «دیکتاتوری» در هر جامه و فرماسیون است.
پیوند ارگانیک آلترناتیو دموکراتیک با کانونهای شورشی
یکی از دلایل اصلی که انقلاب دموکراتیک مردم ایران را بیمه میکند، حضور جریانی است که در ۴دههٔ گذشته، از ۳۰خرداد ۶۰ تاکنون، هرگز میدان را ترک نکرده است. برخلاف اپوزیسیونهای فصلی که با وزش نسیم قیام پدیدار میشوند و با نخستین تندباد ناپدید میگردند، جنبش اصیل دموکراتیک ایران دارای ریشههایی در اعماق فداکاریهای طبقات فرودست، زنان و جوانان است. این انقلاب، رهبری خود را نه در سالنهای کنفرانس غرب، بلکه در «کانونهای شورشی» و در متن مبارزهٔ بیامان علیه سپاه پاسداران بازیافته است.
راه سوم
استفاده از فضاسازی رسانهیی برای برجستهکردن بچهٔ شاه و بقایای سلطنت پیشاپیش یک پروژهٔ رسوا و شکستخورده است. باد کردن این جریان با امدادرسانیهای آنچنانی و توسل «شعبان بیمخها» و کلیپهای فیک، بهترین هدیه به خامنهای است تا قیام برحق مردم را به «توطئهٔ خارجی» یا «بازگشت به گذشتهٔ منفور» منتسب کند. اما فریاد بلند ایرانیان در گردهمایی برلین، این توطئهٔ مشترک را در هم خواهد شکست. ایرانیان آزاده و آگاه بین «چاه ولایت» و «چالهٔ سلطنت»، راه سومی را برگزیدهاند: جمهوری دموکراتیک.
رسیدن تاریخ به نقطهٔ بازگشتناپذیر
انقلاب دموکراتیک نوین ایران، برخلاف اسلاف خود، یک حرکت کور نیست. این جنبش، مجهز به یک «نه»ی بزرگ به هر گونه استبداد و یک «آری» قاطع به حاکمیت مردم است. برخورداری مقاومت ایران از آلترناتیو دموکراتیک، معتبر و شناختهشده با برنامهٔ ۱۰مادهای مریم رجوی و کادرهای فداکار با پشتوانهٔ سالیان مبارزهٔ سازمانیافته جایی برای سرقت انقلاب باقی نمیگذارد.
هوشیاری مردم ایران و حضور کانونهای شورشی، تضمین این حقیقت است که این بار، هیچ «میوهچینی» نخواهد توانست ثمره خون شهیدان راه آزادی را به یغما ببرد. تاریخ ایران به نقطهٔ بازگشتناپذیری رسیده است؛ نقطهای که در آن، خورشید جمهوریت و دموکراسی، هر نوع استبداد و وابستگی را برای همیشه محو خواهد کرد.