728 x 90

فقر؛ استراتژی حکومت علیه روان و مغز جامعه ایران

فقر؛ استراتژی حکومت علیه روان و مغز جامعه ایران
فقر؛ استراتژی حکومت علیه روان و مغز جامعه ایران

یک دولت چگونه می‌تواند نسل‌هایی از یک جامعه را بی‌آینده کند؟ چه عواملی در مختل کردن آینده‌ی یک یا دو و حتی سه نسل، نقش مؤثر دارند؟ اولویت یک حاکمیت چه می‌تواند باشد که به‌خاطر آن‌، وجود انسانی را میلیون‌میلیون قربانیِ اولویت حکومتی می‌کند؟

 

این پرسش‌ها ما را به قدرت سترگ «فقر» راهنمایی می‌کنند؛ فقری که می‌تواند دست‌مایه‌ی یک استراتژی سیاسی از جانب حاکمیت خودکامه باشد. آری، «فقر»زایی می‌تواند آینده‌ی چند نسل را مختل کند و می‌تواند دست‌مایه‌ی استراتژیِ یک دولت برای از کار انداختن تعادل روانی و توان اندیشندگیِ جامعه در جهت تضمین سلطه‌ی سیاسی و مذهبی باشد.

اکنون فقر، عاملیتی است که حاکمیت ملایان آن را به‌عنوان یک خط سیاسی ــ استراتژیک علیه جامعه‌ی ایران به‌کار می‌گیرد. این عاملیت آن‌قدر در اتاق فکر نظام، جهت‌دهیِ اجتماعی و راهبردی شده که اکنون منجر به «بیماری‌های روان‌پزشکی»، «اضطراب و افسردگی»، «مصرف مواد مخدر و محرک» و «بزه‌کاری و قتل» شده است!

 

روزنامه توسعه ایرانی در شماره‌ی ۴ خرداد ۱۴۰۵ به بخشی از «گفت‌وگوی محمد قدیری وصفی روانپزشک و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران با خبرگزاری ایلنا» پرداخته است. این گفت‌وگو چیزی نیست جز برگی ننگین و حقیقتاً ضد بشری از کارنامه‌ی حاکمیت نظام ملایان تحت صدارت ولی فقیه. نخستین هشدار این عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی، «زیر خط فقر قرار داشتن حدود ۵۰ درصد جامعه» است.

 

نمونه‌های اظهارات این استاد علوم پزشکی، تصویری تکان‌دهنده از جامعه‌یی ارائه می‌دهد که فقر در آن، دیگر فقط یک معضل اقتصادی نیست، بلکه به یک پروژه‌ی ویرانگر اجتماعی و انسانی تبدیل شده است. او تصریح می‌کند:

«در جامعه گرفتار شده در فقر مطلق، بیماری‌های روانپزشکی افزایش می‌یابد که در رأس این بیماری‌ها اضطراب، افسردگی، مصرف مواد مخدر و محرک و تکانش‌گری قرار دارد؛ تکانش‌گری به معنای بزه‌کاری، قتل، پرخاشگری، تخریب و خشونت است.»

 

این هشدار، پرده از رابطه‌ی مستقیم میان سیاست‌های فقرساز و گسترش خشونت و فروپاشی روانی در جامعه برمی‌دارد. جامعه‌یی که بخشی بزرگ از آن زیر فشار بی‌امانیِ معیشت له می‌شود، به‌تدریج تعادل روانی و اخلاقی خود را نیز از دست می‌دهد. در چنین وضعیتی، انسان‌ها نه فرصت اندیشیدن به آینده دارند و نه توان ساختن آن را.

 

 این روانپزشک دانشگاه علوم پزشکی، بر آثار ماندگار و «بین‌نسلی» فقر تأکید می‌کند؛ آثاری که حتی با «رفع نسبی فقر نیز تا چند نسل باقی می‌ماند». او توضیح می‌دهد که «سوءتغذیه در خانواده‌های گرفتار فقر مطلق، رشد مغزی کودکان را مختل می‌کند و کمبود ویتامین‌های ضروری در دوران حیاتیِ تغذیه با شیر مادر، آسیب‌هایی ماندگار بر ساختار ذهنی و روانی نسل‌های بعد برجا می‌گذارد». به‌گفته‌ی او، «اگر فقر در یک نسل تکرار شود، آثار آن می‌تواند تا چهار یا پنج نسل» استمرار یابد.

 

بدین‌ترتیب، فقر فقط سفره‌ها را خالی نمی‌کند؛ حافظه‌ی تاریخی، توان ذهنی، «اعتماد اجتماعی و ظرفیت توسعه‌ی یک ملت» را نیز هدف قرار می‌دهد. این همان نقطه‌یی است که فقر، کارکردی امنیتی و سیاسی پیدا می‌کند و به ابزاری برای مهار جامعه بدل می‌شود.

 

سقوط گسترده‌ی طبقه‌ی متوسط به سمت فقر، یکی دیگر از نشانه‌های ویرانیِ سازمان‌یافته‌ی اجتماعی است. بنا بر این گزارش، «حدود ۳۰ درصد از طبقه متوسط به سوی فقر رانده شده‌اند؛ طبقه‌یی که ستون آرامش، توسعه، فرهنگ و ثبات هر جامعه محسوب می‌شود». حذف تدریجیِ این طبقه، یعنی گسترش ناامیدی، بی‌ثباتی و فروریختن چشم‌انداز پیشرفت.

 

با گزاره‌های فوق، پرسش اصلی این است: حاکمیتی که بقای خود را در گسترش فقر، فرسایش روانیِ جامعه و تخریب آینده‌ی نسل‌ها جست‌وجو می‌کند، تا کجا می‌تواند این مسیر ضد انسانی را ادامه دهد؟ و جامعه‌ی ایران تا چه زمان باید هزینه‌ی بقای ساختاری تمامیت‌خواه و تمام‌خوار را بپردازد که استمرارش را در ویرانیِ انسان ایرانی تعریف کرده است؟

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/3af92f6b-abed-47cf-a538-e4e83bf46ba2"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات