در پنج روز گذشته که خبرهای اعدام زندانیان سیاسی مجاهد محمد تقوی، اکبر دانشورکار، پویا قبادی، بابک علیپور، ابوالحسن منتظر و وحید بنیعامریان، حتی فضای جنگ را هم برخلاف قصد حاکمیت، تحتالشعاع قرار داد، صفحات شبکههای اجتماعی، نمادی از ایران زنده و پویا و هوشیار را بهگونهیی شگفت و حیرتانگیز بهنمایش گذاشتند. ستونهای بههم پیوستهٔ مطالب (پستها) ی مربوط به شش مجاهد اعدامشده در شبکههای اجتماعی، پایان نداشت. گویی ستارگانی بیشمار در کهکشانی عظیم منتشر شدهاند. عکس، شعر، ترانه، دلنوشته، خاطره، داستانک، اشک، سوگ، غرور و تحلیل و همبستگی، شش مجاهد والاتبار را در حلقههای خود گرفته و مبارزه، پایداری و شرافت سیاسی، ملی و تاریخی آنان را قدرشناسی کردند.
این یادداشت هرگز نمیتواند وسعت شگفت این کاروان و قدرشناسی را بازخورد دهد. گزیدهیی کوتاه از تلگرام و اینستاگرام را مشاهده میکنید:
ــ کاربری در اینستاگرام با انتشار عکس ابوالحسن منتظر و وحید بنیعامریان نوشت: «چطوریه که این مجاهدین مهندس و دکتر و نخبه و سطح بالای علمی هستند؟ ای وای! این سرمایههای ایران چرا باید اعدام شوند؟»
ــ کاربری دکلمهٔ احمد شاملو را در زمینهٔ عکس شش مجاهد اعدام شده گذاشت: «تو نمیدانی غریو یک عظمت/ وقتی که در شکنجهٔ یک شکست، نمینالد / چه کوهیست! / تو نمیدانی نگاه بیمژهٔ محکوم یک اطمینان / وقتی که در چشم حاکم یک هراس، خیره میشود / چه دریاییست! / تو نمیدانی مردن / وقتی که انسان مرگ را شکست داده است / چه زندگیست!»
ــ یک دستنوشته و یک قطعه شعر همراه با عکس کودکیهای دو مجاهد والامقام، در بسیاری حسابها بهاشتراک گذاشته شد: «داستان وحید و پویا: دوستان صمیمی که با هم بزرگ شدن، با هم مجاهد شدن و عاقبت با هم جان در راه وطن فدا کردن. شب و سلول و ساعت اعدام / دلیرای عاشق و گمنام / زدند بوسه بر طناب دار».
ــ در زیر عکس شش مجاهد در حال ترانه خواندن در حیاط زندان قزلحصار، یک یادداشت کوتاه در اینستاگرام و تلگرام بهاشتراک گذاشته شد: «جنایت جمهوری اسلامی و ماشین اعدام این رژیم در شرایط جنگی هم تعطیل نمیشود. رژیمی که بهنظر میرسد آب از سرش گذشته و سرمایههای ایران را در معرض نابودی قرار داده است. رژیمی که تنها با اعدام زندانیان سیاسی میخواهد این پیام را بدهد که بر اوضاع کنترل دارد».
ــ یک زندانی سیاسی سابق که در جریان آتشسوزی اوین در سال ۱۴۰۱ حضور داشت، پس از اعدام ابوالحسن منتظر و وحید بنیعامریان، خاطرهٔ آن شب را همراه با عکسهای ابوالحسن و وحید، در تلگرام بهاشتراک گذاشته است:
«شب آتشسوزی اوین، وقتی یگانویژه داخل بند آمد و گاز اشکآور زد، قفل در هواخوری را شکستیم و بیرون رفتیم که بتوانیم نفس بکشیم. اما تکتیراندازها بالای پشتبام تهدید کردند که برگردید داخل. ابوالحسن منتظر که از همه سناش بالاتر بود، جلو رفت و سینهاش را باز کرد که: ”این سینه من، اگر جرأت دارید بزنید! ”
امروز ج. ا این پیرِ مبارزِ دوستداشتنی را همراه وحید بنیعامریان اعدام کرد. یقین دارم روی چهارپایه هم فریاد زدهاند: مرگ بر جمهوری اسلامی».
ــ کاربری عکس ــ نوشتهیی رنگین را با تصویر ابوالحسن منتظر و وحید بنیعامریان طراحی کرده و از زبان آنان نوشته است: «در پندارتان به دارم کشیدهاید ولی من از خویش، پرندهیی ساختهام. چون آینهیی مرا شکستید، بیآنکه بدانید بیشمار شدهام».
ــ کاربری در اینستاگرام شش شمع فروزان را در نقشهٔ ایران گذاشته و نوشته است: «بهیاد مجاهدان سربهداری که مظهر شرف و ایستادگی در برهوت استبداد شاه و شیخ شدند».
ــ کاربری که مدتی همبند وحید بنیعامریان بوده، عکس ــ نوشتهیی را با زمینهٔ سیاه و سوگین در اینستاگرام گذاشته است. واژههای او بر این زمینهٔ سوگناک چنیناند: «وحید بنیعامریان اعدام شد. دو سال و هشت ماه همبندی هم بودیم؛ از اولین روز ورود به بند چهار اوین تا بند هشت رجاییشهر. حتا قدرت فکر کردن و نوشتن را ندارم. ساعتها و روزها میتوان از وحید و تمام اعدامیهایی که کنارشان زندگی کردم، نوشت؛ ولی واقعاً ذهنم در حال انفجار است: وحید، وحید، وحید!»
ــ کاربری در تلگرام، عکسهای شادان شش مجاهد را با گلآرایی اطرافشان، همراه با یادداشت احساس و عواطف و خاطرهاش از آنان منتشر کرده است: «قهرمانانی که با عنوان زندانی سیاسی میشناختیمشان؛ اما آنها آزادترینها از هر بند و اسارت بودند... و اینک زندهتریناند».