در گرگومیش سحرگاهی که هنوز تهماندهٔ سرمای زمستانی در نیمهٔ فروردین بر تن قزلحصار تازیانه میزد، ۲سرو بلندقامت از تبار مجاهدین سر موضع، پای در رکاب جاودانگی گذاشتند تا بار دیگر حقانیت سرخفام نبرد میان «آزادی» و «استبداد» را با خون خویش امضا کنند: وحید بنیعامریان و ابوالحسن منتظر
آنها نه فقط ۲نام در فهرست بلندبالای جانباختگان، که ۲فراز درخشان از کتاب حماسهای هستند که نیم قرن است با جوهر خون و قلم ایستادگی تا به آخر نگاشته میشود.
تداوم یک سنت سرخ؛ از اوین تا قزلحصار
اعدام این ۲مجاهد سرفراز، تکرار تاریخ مظلومیتی است که اکنون به اقتداری بیبدیل بدل گشته است. روزگاری بود که دژخیمان، ستارگان شبکوب این میهن را در سکوت سرد سلولها، دستهدسته به مسلخ میبردند و دیوارهای بلند سانسور، مانع از پژواک فریاد «آزادی» آنان میشد. اما امروز، خون وحید و ابوالحسن، در امتداد خونهای پاک محمد تقوی، اکبر دانشورکار، بابک علیپور و پویا قبادی، چنان لرزهای بر اندام بیت لرزان و ورشکستهٔ ولایت انداخته که جهان، یکصدا به تماشای این شکوه ایستاده است.
وحید بنیعامریان، فرماندهای دلاور که زندان برای او نه بند، که سنگر نخست نبرد بود، و ابوالحسن منتظر، پیر دیر پایداری که از شکنجهگاههای شاه تا سیاهچالهای شیخ، ۱۱سال پرچمدار صدق و فدا بود، نشان دادند که آرمان آزادی، پیر و جوان نمیشناسد. آنها حلقههای پیوند نسلی هستند که از دهه ۶۰ تا قیامهای نوین ۱۴۰۱ و پس از آن، هرگز در برابر فاشیسم دینی سر خم نکردند.
هراس از کانونهای شورشی؛ اعتراف در آستانه سقوط
چرا رژیم در بحبوحه یک جنگ خارجی، دشنه خود را بر گلوی مجاهدین «سر موضع» میفشارد؟ پاسخ را باید در لرزش صدای قضاییه جلادان جستجو کرد. اتهاماتی نظیر «برهمزدن امنیت نظام» و «عملیات کانونهای شورشی»، در حقیقت اعترافنامهای است به استیصال حاکمیتی که خوب میداند دشمن اصلیاش نه در آنسوی مرزها و در ناوهای هواپیمابر، بلکه در خیابانهای تهران و در ارادهٔ پولادین جوانانی است که وحید و ابوالحسن را الگوی خویش ساختهاند.
فروریختن دیوار ستبر «شیطانسازی»
دیکتاتوری دینی با این اعدامهای سبعانه، سودای آن داشت تا بذر رعب در دل جامعه بپاشد و دیوار ستبر شیطانسازی را که طی ۵۰سال پیرامون نام مجاهدین بنا کرده بود، حفظ کند. اما خون، زبان گویای حقیقت است. این اعدامها نه تنها مرعوب نکرد، بلکه چون صاعقهای بر خرمن پوسیدهٔ توهمات رژیم فرود آمد و موجی از همبستگی ملی را رقم زد. امروز، دیواری که قرار بود مجاهدین را از تودههای مردم جدا کند، فروریخته و جوانان شورشگری همچون امیرحسین حاتمی و صالح محمدی، راهیان همان مسیری هستند که به سپیدهدم آزادی منتهی میشود.
خونهایی که کمانه میکنند
خانم مریم رجوی به درستی اشاره کردند که این اعدامها، نشان وحشت و درماندگی رژیمی است که تنها راه بقای موقت خود را در چوبههای دار میبیند. اما خون به ناحق ریخته شده، هرگز بر زمین نمیماند. این خونها، سوخت موتور محرک ارتش آزادیبخش و کانونهای شورشی است. هر طناب داری که بر گردنی آویخته میشود، در حقیقت گره کوری است بر سرنوشت محتوم خود دیکتاتور.
آنها با اعدام مجاهدین، ناخواسته بر این حقیقت صحه میگذارند که تنها آلترناتیو واقعی و ریشهدار، همان جریانی است که حاضر است برای آزادی مردمش، از همهچیز خود بگذرد؛ از جوانی، از جان و از هستی خویش.
فرجام ستم؛ طلوع دادخواهی
باید به رژیم سفاک هشدار داد: باش تا در قیام آتی، هنگامی که خشم انباشتهٔ ۴۷سال جنایت سرریز کند، قدرت خونهای وحیدها و ابوالحسنها را حس کنی. اعدامهای ۱۵فروردین، نه نقطهٔ پایان، که سرفصل جدیدی در کارزار سرنگونی است.
جامعهٔ جهانی و سازمان ملل متحد، همانگونه که مقاومت ایران بارها تأکید کرده است، موظفند سکوت مصلحتآمیز را بشکنند. هر روز تأخیر در اتخاذ تصمیمات عملی برای نجات زندانیان سیاسی، بهمعنای دادن فرصت بیشتر به جلاد برای افروختن آتش اعدامهای بیشتر است. ولی فراتر از مجامع بینالمللی، این ارادهٔ مردم ایران و شورشگران دلاور است که در میادین نبرد، داد این خونهای پاک را خواهد ستاند.
معلمان جاودان صدق و فدا
وحید بنیعامریان و ابوالحسن منتظر، اکنون به کهکشان شهیدان پیوستهاند؛ اما آرمان آنها در رگان یک خلق بپاخاسته جاری است. آنها شهیدان راه آزادی و معلمان جاودان «صدق و فدا» برای نسلی هستند که سوگند یاد کرده است تا پایان این شب دیجور، از پای ننشیند. سحرگاه آزادی نزدیک است و بوی خون شهیدان، بشارتدهندهٔ بهاری است که دیگر هیچ دژخیمی را یارای تبر زدن به جوانههای آن نخواهد بود.