حماسه ۱۹فروردین ۱۳۹۰ در تاریخچهٔ حماسی و خونبار سازمان مجاهدین خلق ایران جایگاهی منحصر بهفرد دارد؛ روزی که قرارگاه اشرف، به پهنای قلب یک ملت تکثیر شد. این روز، یادآور رویدادی شگفتیساز است که در ادبیات مقاومت، «فروغ اشرف» نام گرفته است؛ حماسهای که در آن مجاهدین، با دستانی خالی ولی با ارادهای از جنس پولاد، در برابر هجوم توحش و سرکوب ایستادند. این نبرد، که ۳۶جان پاک را به آسمان برکشید و ۳۵۰تن را مجروح ساخت، انعکاسی شکوهمند از عزم راسخ انسانهایی بود که مرگ سرخ را بر زندگی زیر سایه تسلیم، ترجیح دادند.
خیانت در پشتپرده و یورش در سپیدهدم
شامگاه ۱۸فروردین، در حالی که نیروهای آمریکایی به ساکنان اشرف قول حفاظت داده بودند، در سکوتی معنادار از قرارگاه خارج شدند. ساعت ۴: ۴۵ بامداد ۱۹فروردین، زرهپوشها و گزمههای تا دندان مسلح با نارنجک و گلوله به سوی شمال اشرف هجوم آوردند. بهانه، آنان «بازپسگیری زمینهای کشاورزی» بود؛ ادعایی پوچ که تنها در آزمایشگاههای دروغپردازی بیت خامنهای طراحی شده و توسط نوری مالکی، نخستوزیر دستنشاندهٔ او به اجرا درمیآمد.
تصاویری که از آن ۶ساعت نبرد نابرابر به جهان مخابره شد، تاریخ را تکان داد. مردان و زنانی که با پیکرهای بیسپر خود، راه را بر زرهپوشها بستند. هنوز به یاد داریم که آسیه رخشانی، آن دختر شجاع مجاهد خلق، با دوربینش تا آخرین لحظه چهره قاتلان را ثبت کرد و حتی وقتی همرزمانش فریاد میزدند «مواظب باش»، او لنز دوربینش را به سمت صحنهی درگیری گرفت و به فیلمبرداری ادامه داد تا گلولهای بر جانش نشست. دوربین او، سندی ماندگار از رشادت اشرفیان شد.
صبا؛ تبلور وفای به پیمان
اما در اوج این حماسه، نامی درخشید که به نماد پایداری نسلهای بعد تبدیل شد: صبا هفتبرادران. او که پیکرش هدف گلولههای قصابان اعزامی نیروی تروریستی قدس قرار گرفته بود، در آخرین لحظات زندگی، بر روی برانکارد و با صدایی که از عمق جان برمیخاست، رو به دوربین گفت: «تا آخرش ایستادهایم». این کلام، تنها یک شعار نبود؛ وصیتنامهای بود که با خون نگاشته شد. صبا میتوانست با تسلیم شدن، زنده بماند، اما او ایستادگی را برگزید تا راه را برای آیندگان بگشاید.
امروز بهوضوح میبینیم که ایستادگی جانانه و وفای به پیمان ۶مجاهد قهرمان و سربداری نیز که از قضا آنان در فروردین به خاک افتادند، از همان رسم «تا آخرش میایستیم» صبا الهام گرفته شده است. وحید بنیعامریان، ابوالحسن منتظر، محمد تقوی، بابک علیپور، پویا قبادی و اکبر دانشورکار، نسلهای جوشیده از خون همان مجاهدین هستند؛ آنان شاخسارهای همان درختی هستند که ریشه در خاک خونین ۱۹فروردین دارد.
از طنین «تا آخرش میایستیم» صبا تا عهد خونین یاران وحید
پیام وحید بنیعامریان از درون سیاهچال، طنین همان فریاد صباست. او خطاب به دژخیمانی که در حسرت یک کلمه «برائت» بودند، خروشید: «اگر بهای زنده ماندن، دست شستن از نام مجاهد خلق است، پس ننگ بر این زندگی! این از آن شما باد!». او با تجدید عهد با راهبر مقاومت، ثابت کرد که چشمه جوشان آرمان، هرگز خشک نمیشود. وحید نشان داد که حتی با دستان بسته، میتوان بهصورت دژخیم تف انداخت و با شعار «مرگ بر خامنهای - درود بر رجوی»، پرده آخر وفای به پیمان را اجرا کرد.
پیروزی اراده بر بربریت
آری اشرف ایستاد و حماسهٔ ایستادگی را در سراسر ایران تکثیر کرد. امروز امیرحسین حاتمی، شاهین واحدپرست، محمدامین بیگلری، علی فهیم و دیگر جوانان شورشگر، معلمان پایداری خود را در سیمای شهدای ۱۹فروردین مییابند. اعدام دیگر برای این نسل یک مجازات نیست، بلکه مهر تأییدی بر مسیر درستی است که برگزیدهاند. رژیم با اعدام مجاهدین سرموضع و جوانان شورشگر بیهوده میکوشد سرنگونی محتوم خود را به تأخیر بیندازد، غافل از آنکه هر قطره خون آنان، بذری است که در جان هزاران جوان شورشی دیگر سبز میشود.
«تو رفتی
شهر در تو سوخت
باغ در تو سوخت
اما اما دو دست جوانت
بشارت فردا،
هر سال سبز میشود
و با شاخههای زمزمهگر در تمام خاک
گل میدهد
گلی به سرخی خون»
(خسرو گلسرخی)
آینهای رو به فردا
با این توصیف، ۱۹فروردین تنها یک تاریخ در تقویم نیست؛ یک مکتب پرورش منش «سر خم قدغن» و وفای به پیمان است. مکتبی که در آن آموختیم با دست خالی میتوان در برابر زرهپوش ایستاد، به شرط آنکه قلبی مالامال از ایمان به پیروزی داشته باشیم. از صبا که در خون خود غلتید تا وحید که در پای چوبهدار، مرگ را به سخره گرفت، همه یک پیام داشتند: مقاومت یک مسیر تاریخی و توقفناپذیر است.
ما امروز، با تکرار نام قهرمانان این حماسه، بار دیگر سوگند میخوریم که تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون، بر همان پیمان استوار بمانیم. ما تا آخرش ایستادهایم، تا روزی که خورشید خجسته آزادی بر سراسر این سرزمین بتابد و بساط ظلم و اعدام را برای همیشه به فراموشی تاریخ بسپارد.