ایران را چگونه میتوان شاد کرد، وقتی آسمان آن زیر بار اندوه خم شده است؟ سرزمینی که در این سالها نه با جشن که با سوگ شناخته شده؛ نه با آواز که با ناله. چهلوهفت سال است که بر این خاک، بهجای شکفتن بهار، سایهی عزا گستردهاند؛ گویی در این دههها تاریخ را در جام ماتم به کام ایران ریختهاند.
ایران را چگونه میتوان شاد تصور کرد، وقتی هزاران لالهی آرزومند بهار، پیش از آنکه فرصت شکفتن بیابند، پرپر شدهاند؟ تنها در دو روز، در هجدهم و نوزدهم دی، جوانانی که رؤیای آیندهیی آزاد را در سر میپروراندند، بر خاک افتادند؛ جوانانی که هر کدام میتوانستند سروی از بهار فردای ایران باشند. آنان با امید زیستند و با امید جان دادند؛ اما یادشان نه در خاک، که در حافظهی جمعی ملت ریشه دوانده است.
با این همه، تناقضی تلخ در برابر چشم مردم ایستاده است. در حالی که ایران هنوز برای فرزندان از دسترفتهاش سوگوار است، حاکمیت ملایان برای مرگ کسی که بهعنوان قاتل لالهها و شقایقهای آزادی شناخته میشود، چهل روز عزای رسمی اعلام میکند. این عزاداری حکومتی، نه نشانی از همدردی با ملت، که نمادی از فاصلهی عمیق میان حاکمان و مردمی است که سالهاست بار رنج را بر دوش میکشند.
در چنین شرایطی، شاید مهمترین پرسش این باشد: چگونه میتوان چراغ شادی را دوباره در خانهی ایران روشن کرد؟ پاسخ را باید در آسمان همین سرزمین جست؛ در همان جایی که حافظ گفته است باید «طرحی نو درانداخت». شادی ایران تنها با ارادهی مردم زاده خواهد شد و دوام خواهد یافت.
چهارشنبهسوری، نوروز و سیزدهبدر پیش رو را باید به صحنهیی برای این اراده تبدیل نمود؛ سه ایستگاه از یک کارزار ملی و فرهنگی که در آن مردم با یاد لالهها و شقایقهای آزادی، نه به سوگ که به امید گرد هم آیند. چهارشنبهسوری آتشی برای سوزاندن تاریکِی و ترس و یأس است؛ نوروز نماد زایش دوبارهی امید در دل جامعه و سیزدهبدر جشن رهایی از نحسیِ سالهای سیاه گذشته.
این طرح نو باید با عشق به آزادیِ وطن آغاز شود؛ عشقی که میخواهد ایران را از چنگ اشغالگران چهلوهفتسالهی آن پس بگیرد. اما این بازپسگیری نه از مسیر جنگ خارجی، بلکه از راه بیداری و همبستگی مردم امکانپذیر است. تجربهی تاریخ نشان داده است که آزادیِ پایدار، زمانی بهدست میآید که ملتی خود اراده کند زنجیرهایش را بگسلد.
از همین رو، این سهگانهی آیینی میتواند پیامی روشن به جهان و به حاکمان بدهد: راه نجات ایران از میان آتش جنگهای بیرونی نمیگذرد، بلکه از دل عزم مردم برای نفی هرگونه دیکتاتوری و پایان دادن به چرخهی خشونت و جنگ سر برمیآورد. کارزار پیوندیافتهی این سهگانه در پایان ۱۴۰۴ و آغاز ۱۴۰۵ همین پیام را برای مردم ایران دارد.
از همهسوی ایران برخیزیم تا نشانههای شادی دوباره در ایران پدیدار شود؛ شادییی که برآمده از حافظهی رنج و امید مردمی است که در عبور از سوگها، به بهاران خجسته با پیام سور و سبزه و نشاط ایمان دارند.