در آستانه بهار ۱۴۰۵، ایران در تقاطعی سرنوشتساز میان «نوروز» و «عزا»، و میان «آزادی» و «استبداد» ایستاده است. در حالی که نظام ولایت فقیه با بهرهبرداری سیاسی از مرگ خامنهای، کمر بهقتل شادی بسته و قصد دارد آیینهای ملی چهارشنبهسوری، نوروز و سیزدهبدر را به بهانه سوگواری به کانون دلمردگی و ماتم تبدیل کند، زمان آن است که بپرسیم: چگونه میتوان توطئه رژیم برای جایگزینی «ماتمپرستی» با «شور ملی» را درهم شکست؟ چرا زبان آتش، تنها پاسخ معتبر در برابر اشغالگران زندگیسوز است؟ و چگونه کارزار چهارشنبهسوری امسال میتواند به سنگر نخست برای گذار به جمهوری دموکراتیک و پایان قطعی فاشیسم دینی و سلطنتی تبدیل شود؟
توطئه عزا؛ سلاح فرسوده رژیم برای بقا
پاسخ به تلاش رژیم برای به عزا کشاندن بهار، در ماهیت ضدایرانی نظام ولایت فقیه نهفته است. اهریمن عمامهدار بهتجربه دریافته که بقای حکومت استبدادیاش در گرو نابودی روحیه جنگاوری، زندگیدوستی و شادمانی است. امسال، آنها مرگ خامنهای را بهانهیی کردهاند تا با تحمیل یأس و بنیادگرایی، مانع از پیوند تودهها در جشنهای ملی شوند. رژیم میکوشد با ترویج فرهنگ «مرگستایی»، خشم انباشتهشده در گلوی جوانان را به اندوهی بیثمر تبدیل کند.
اما واقعیت این است که برای بازستاندن ایران، باید نخست این اشغالگران را از جغرافیای روح و سنتهایمان بیرون راند. پاسخ ما به این خیمهشببازی سوگواری، برپایی یک چهارشنبهسوری آتشین است. آتشی که برای سوزاندن ریشههای دلمردگی و به عقبراندن نیروهای سرکوبگر برافروخته میشود. تاریخچه نبرد نفسگیر با این اهریمنان ثابت کرده است که آنها زبانی جز آتش را نمیفهمند. ما اجازه نخواهیم داد نمادهای ملی ما مانند نوروز و مهرگان، در اسارت سوگواریهای فرمایشی باقی بمانند؛ چرا که این آیینها، سلاحهای فرهنگی ما برای بازپسگیری هویت ملیمان هستند.
تقابل نیروهای اهورایی و اهریمنی در خیابان
در بدنه این مبارزه، چهارشنبهسوری به نقطه تقابل دو جبهه تاریخی تبدیل شده است. از یک سو، رژیم با تمام قوای امنیتی، پاسداران و بسیجیها میکوشد با سوءاستفاده از شرایط جنگی تهدیدهای خود علیه قیامآفرینان را افزایش داده و میادین شهر را به تکیههای عزاداری و مراکز سکوت تبدیل کند. از سوی دیگر، جوانان مجاهد و کانونهای شورشی با شعار محوری «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر»، شعلههای عصیان را برافروخته نگه میدارند.
این کارزار ملی از ۲۳ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۹ فروردین ۱۴۰۵، آغاز شده، فراتر از یک اعتراض مقطعی است. یک آمادهباش همهجانبه برای انتقال حاکمیت به مردم ایران است. وقتی رژیم میخواهد با فریب و جعل، مسیر قیام را به سمت سوگواری منحرف کند، برپایی آتش قیامی در کوچهها، خیابانها و میادین، حقیقیترین معنای بزرگداشت سنتهای ملی است. این آتش، فراخوانی است برای حمایت از دولت موقت صلح و آزادی برای انتقال حاکمیت به نمایندگان مردم و برنامه ۱۰مادهای خانم مریم رجوی که هدف آن پیریزی یک جمهوری دموکراتیک، سکولار و غیراتمی است.
نه به فاشیسم دینی، نه به فاشیسم سلطنتی
یکی از دغدغههای ملی در این شرایط چگونگی عبور از استبداد بدون سقوط در دام استبداد دیگر است. کارزار چهارشنبهسوری امسال با مرزبندی صریح در برابر «چلپی»های مدرن و کسانی که بهدنبال معامله با بقایای سپاه و اطلاعات هستند، پاسخ این پرسش را داده است. کسانی که مدعیاند تکیهگاهشان همان نیروهای انتظامی و پاسدارانی است که دستشان به خون جوانان قیام دیماه آلوده است، جایی در آینده ایران ندارند.
ما میخواهیم برای پایان ۱۰۰سال استبداد (چه چکمهپوش و چه نعلینپوش) طرحی نو دراندازیم. صلح و آزادی واقعی تنها با ارتش آزادیبخش ملی و گسستن آخرین بندهای فاشیسم دینی محقق میشود، نه با مماشات و آلترناتیوهای فیک. هر بوتهای که در شب چهارشنبهسوری برافروخته میشود، نهیبی است به جاعلان حقیقت که میخواهند با تقلب بر تخت بنشینند و به نام آزادی با سرکوبگران دیروز پیمان ببندند.
بهار آزادی؛ ثمره ایستادگی و آتش
پاسخ نهایی به تمامی تردیدها در همبستگی ملی برای شکستن بت ولایت فقیه نهفته است. کارزار پیاپی از اسفند تا ۱۹ فروردین ۱۴۰۵، مسیری است برای تطهیر وطن از نجاست استبداد.
این کارزار، تجدید میثاق با جاودانهفروغهایی است که در ۴ اسفند و دیگر قیامها، راه را با خون خود گشودند. آری، ما زیباترین وطن را از چنگال ماتمپرستان و اشغالگران پس میگیریم.
چهارشنبهسوری امسال، پیشدرآمدی است بر سقوط قطعی فاشیسم و طلوع خورشید جمهوری دموکراتیک؛ دولتی که در آن نه از ستم «رهبر» خبری باشد و نه از وحشت بازگشت به «شاه». بیگمان ایرانزمین، بهار حقیقی و عبیرافشان خود را در میان شعلههای سرکش آتش باز خواهد یافت.
کارزار ملی چهارشنبهسوری، نوروز، سیزدهبدر در برابر عزای ۴۰روزه بقایای رژیم برای خامنهای ضحـاک