ما خالق ۳۰ خرداد نبودیم، ما پاسخ ۳۰ خرداد بودیم. اما به این منظور باید خلق جدیدی میکردیم تا پاسخ به ضرورت تاریخ باشد. و بدینگونه بود که از حوالی ساعت ۳ بعدازظهر روز جمعه ۳۰ خرداد ۶۰ تظاهرات عظیم نیم میلیونی مجاهدین و هوادارانشان در قلب تهران در کسوت یک سازماندهی پیچیده و مخفی، چون رعد در آسمان بیابر به غرش درآمد. صمیمی، استوار و مصمم؛ چهرههای آفتابسوختهای که بسیاریشان را در آخرین روزهای قبل از ۳۰ خرداد در جنگ و گریز خیابانی با پاسداران میدیدیم که اکنون راه را با کنار زدن خیل لات و لومپنها و گزمههای جرار خمینی میشکافتند و پیش میرفتند. خمینی در نشئه بدمستی میرفت تا به خیال خود ما را در محاصرهٔ سرکوب غافلگیر کند و تاریخ اما در خطیرترین لحظات بر تحولات میهن، چشم دوخته بر روی مجاهدین خلق و نقشهمسیر خلقشان درنگ کرده بود و دشمن خدا و خلق، خمینی، چنگال در خون مجاهدین فرو برده، ما را بین مرگ و تسلیم به چالش میکشید. یا باید صبر و سکوت پیشه میکردیم و بهگفته مهندس بازرگان، زندگی خفیف و خائنانه در پیش میگرفتیم و یا به نام خدا و خلق قهرمان برمیخاستیم و با حداکثر تهاجم بر پیرکفتار و بنیاد پلید و تباهش میتاختیم و از شرف خود و خلقمان حفاظت میکردیم.
جانشیفتگان آزادی البته این یکی را انتخاب کردند و به پیروی از راهبر عقیدتی و تاریخیشان امام حسین و هدایت راهبری پاکبازشان، هیهاتگویان با پیکرهایشان پلی ساختند تا تاریخ از آن عبور کند و سد زمان را درهمبشکند. از غروب ۳۰ خرداد، دوران عوض شده بود و ما باید یکبار برای همیشه با همه چیز خدا حافظی میکردیم و قیمت زیستن و مبارزه در دنیای جدید را با گرانترین بهای ممکن میپرداختیم.
نسلی که ۳۰خرداد را آفرید، این مسیر را در اوج باور و یقین برگزید و تا به آخر بر وفای یک رسم، «مجاهد خلق» و با عشق به یک نام، «رجوی»، در اوج شرف و افتخار بهپیش برد. مسیری که طی دو و نیم سال مبارزه درخشان سیاسی و تقدیم بیش از ۸۰ شهید و هزاران زندانی، آن را با گوشت و پوست آزموده و از آن عبور کرده بود.
درباره ۳۰ خرداد بسیار گفته، خوانده و نوشتهایم. حالا اما در چهلوپنجمین سالروز ۳۰ خرداد، آیا باز هم حرف تازهای برای گفتن باقی مانده است؟
در نخستین سالیان پس از ۳۰ خرداد، گفتمان جاری از جمله این بود که «۳۰ خرداد تردید برنمیدارد» و اینکه «۳۰ خرداد نه یک روز زودتر و نه یک روز دیرتر» و این همه درباره ضرورت و حقانیت ۳۰ خرداد بود. سپس در سالهای بعد کمکم این گفتمان بالا گرفت که «اگر ۳۰ خرداد نبود چه میشد» و اینکه «۳۰ خرداد پاسخ بود و نبود، بود» و بالاخره در سالهای بعد درباره آثار و دستآوردهای ۳۰ خرداد بسیار سخنها گفته شد و خلاصه ۳۰ خرداد همواره گفتمان پرچالش نزدیک به ۵دهه گذشه بود.
امروزه روز، اما پس از تغییر دوران و عبور ایران و خلق کبیرش از ۶ قیام فراگیر و بهخصوص پس از قیام ۱۴۰۴ که بسیاری چشمها را به روی واقعیتها گشود و حتی سینهچاکان مبارزه بیهزینه را نیز در تنگنای قافیه به سخنگفتن شرمگینامه از انقلاب و براندازی سوق داد، سرفصل تاریخی ۳۰ خرداد درخشانتر از همیشه حقانیت خود را بهاثبات رسانده و نه گفتن قاطع به خمینی و دودمان سیاسی و عقیدتیاش را بهمثابه «پاسخ به ضرورت تاریخ» و «درس ماندگار»، بهثبت رسانده است.
فراموش نمیکنیم که در میان آتش و خون قیام ۴۰۴ بارها در فضای مجازی و حقیقی دیدیم و شنیدیم که از ضرورت یک ۳۰ خرداد دیگر صحبت به میان میآمد و از مرزبندیهای خللناپذیر بین جبهه خلق و ضدخلق، بین خمینی و ضد خمینی، بین ارتجاع و آزادی و...
شکی نیست که با تغییر دوران و عوض شدن شرایط، هم انسانها تغییر کردهاند و هم نگاهها و انتخابها. در چنین ظرفی نگرش به ۳۰ خرداد هم مثل هر مفهوم دیگر متفاوت با گذشته است. اما در ورای این تغییرات عام، آنچه از قضا تیزتر، برجستهتر، پویاتر و گویاتر از همیشه رخ نموده و ما را یکبار دیگر با عمق مفهوم و محتوای سرفصلی ۳۰خرداد آشنا و عجین میکند، همان مضمون اصلی ۳۰ خرداد؛، یعنی «پاسخ به ضرورت تاریخ» است. این همان اصل بنیادین و قانون متقنی است که همیشه نو و تازه مانده و هرگز کهنه نمیشود. این همان درس ماندگار ۳۰خرداد برای همه فصول است، همان درسی که امروز خلق ما و مقاومت ما باید یکبار دیگر به آن پاسخ دهد. با این تفاوت که اینبار به یمن موقعیت و جایگاه والای مقاومت از یکسو و حضیض ذلت دشمن در بحران سرنگونی از سوی دیگر و به یمن تشکیلات منسجم و خطوط استوار رهبریشده که هر روز صحت خود را بیشتر و بیشتر بهاثبات میرسانند و به پاس رود خروشان خون شهیدانمان و پایداری اسیرمان، تعادلقوا در سمت جبهه خلق قرار گرفته است.
این است پیام و فراخوان امروز ۳۰ خرداد در خیز سرنگونی.