728 x 90

ابر بحران معیشت در ایران؛ مردم تا کجا تاب می‌آورند؟

ابر بحران معیشت در ایران؛ مردم تا کجا تاب می‌آورند؟
ابر بحران معیشت در ایران؛ مردم تا کجا تاب می‌آورند؟

مردم ایران تا کجا می‌توانند تاوان سیاست‌های اقتصادیِ حاکمیت را بپردازند؟ از طرفی سیاستی که تکه‌تکه از تن زندگی می‌کند و به کام فقر و تهیدستی پرتاب می‌کند، تا کی می‌تواند ادامه یابد؟ تا کجا «اکثریت مردم به دلیل استیلای چندساله سیاست‌های شوک‌درمانی، به جمعیت انبوه تهیدستان شهری» بپیوندند.»[۱]

آیا با مدیریت حاکمیت، نان سنگک ۱۳۰ هزار تومانی و «افزایش ۲۵ درصدی قیمت مرغ» طی یک هفته»[۲]، می‌خواهند روح و روان مردم ایران را به‌چنگ خود بگیرند تا زندگیِ انسانی را به زندگیِ گیاهی تبدیل کنند؟

آیا در این سیاست با ابزار تغذیه، معیشت، دارو و مسکن، تداوم حاکمیت تضمین می‌یابد؟

 

بی‌پاسخ گذاشتن فریادهای دادخواهیِ صنفیِ چندین ساله‌ی اقشار مردم، مؤید این واقعیت است که حاکمیت آخوندی می‌خواهد با سیاست عمدیِ بحران‌سازی اقتصادی، کمر مردم ایران را زیر بار سنیگن تأمین نیازهای ابتداییِ زنده بودن، خمیده و اذهان‌شان را درمانده نگه دارد.

 

بازی مداوم دولت با ارز و نیز اقتصاد را تحت‌الشعاع منافع سیاسی حاکمیت قرار دادن، ابربحران معیشت را در ایران رقم زده است. به‌همین دلیل «افزایش قیمت پس از حذف ارز ترجیحی، عامل اصلی گرانی است.»[۳] از این روست که دلیل شناخت این وضعیت فجیع علیه مردم ایران، اصلاً علم اقتصاد نمی‌خواهد، چرا که «قیمت سبد معیشت، روزانه افزایش می‌یابد و دیگر محاسبات ماهانه معنا ندارد».[۴]

 

«کار به جایی رسیده که حداقل دستمزد روزانه که مبلغ آن ۵۵۴ هزار تومان است، پول ۱.۵ کیلو مرغ است و با کل دستمزد یک روز کارگر، فقط می‌شود یک مرغ کوچک ۱.۵ کیلویی خرید.»[۵]

این واقعیت، تصویری دردناک از سقوط قدرت خرید نیروی کار و فاصله‌ی عمیق میان دستمزد و هزینه‌های ضروری زندگی ارائه می‌دهد. وقتی حاصل یک روز کار، تنها به تأمین بخشی از یک نیاز غذایی محدود می‌شود، کارگر باید تمام توان خود را صرف تولید و چرخاندن چرخه‌ی مبانیِ زنده بودن کند.  

 

«برای خرید ۴ عدد مرغ باید مبلغی برابر با یک‌پنجم دستمزد ماهانه یک خانواده با سرپرست حقوق‌بگیر پرداخته شود.»[۶] این نسبت تکان‌دهنده نشان می‌دهد که اژدهای هفت‌سر گرانیِ مواد غذایی چگونه سفره‌ی خانوار را می‌بلعد و انتخاب‌های ضروریِ کف زندگی را کوچک‌تر و محدودتر کرده است. پیامد چنین وضعیتی تنها حذف گوشت و مرغ از سبد مصرفی نیست؛ بلکه کاهش کیفیت تغذیه، افزایش مداوم اضطراب معیشتی و تبعات رنج‌بار آن در حیطه‌‌های درمان، آموزش و مسکن نیز به دنبال آن می‌آید. به این ترتیب، فقر از یک مشکل مالی فراتر می‌رود و به بحرانی فراگیر در زندگی اجتماعی تبدیل می‌شود.

 

«کالابرگ» برگ در دست پزشکیان برای وعده‌های سرخرمن بوده است. اما این وضعیت‌اش است: «کالابرگ یک خانواده ۴ نفره مزدبگیر، فقط پول ۴ عدد مرغ است! با این حال کالابرگ هرگز به ارزش واقعی به دست مصرف‌کننده‌ای که زندگی‌اش به زیر خط فقر رانده شده نرسید.»[۸]

این وضعیت نشان می‌دهد که شعار بی‌محتوای حمایت معیشتی، فقط موجب گسترش فقر ‌می‌شود؛ چرا که دولت هرگز قصد رفع بحران معیشت را نداشته و سیاست فقرگستری، در کانون برنامه‌ی سیاسیِ حاکمیت برای زمین‌گیر کردن مردم جهت تداوم عمر نظام است.

از آن‌جا که حاکمیت از منظر مردم تعیین تکلیف است، پرسش نهایی اما هم‌چنان این است که مردم ایران تا چه زمانی در برابر هزینه‌ی این سیاست‌های حکومتی، تاب‌آوری دارند؟

 

پی‌نوشت:

[۱ تا ۸] روزنامه‌ی‌ توسعه ایرانی، ۵ آبان ۱۴۰۵

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/7152ce6d-ec84-4ca7-a80b-dc539f119194"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات