چرا در وضعیتی که کارشناسان حکومتی نسبت به اتمام تابآوری مردم هشدار میدهند و بسیاری از مهرههای نظام تنها راه برونرفت را مذاکره و پایان محاصره میدانند، نعرههای «الیوم یوم الانتقام» در چهلم دفن ضحاک قطع نشد؟
آخوند رفیعی، یکی از همین شیفتگان جنگ، روز جمعه ۳۰ مرداد در تلویزیون حکومتی با اشاره به جرقهای که از آن حریق برمیخیزد گفت: «مسئولان این جرقه را مواظب باشید یک گرانی بیتدبیر میتواند این جرقه را ایجاد کند حواستان جمع باشد... اینها چیزهایی است که در کشور تجربه شده...».
با این حال اصرار بر ادامهٔ جنگ و نفی مذاکره برای چیست؟ آیا نشانهٔ قدرت است؟
برای پاسخ به این معادل باید ابتدا طینت و ماهیت نظام ولایت فقیه را شناخت.
نظامی که بهعلت ماهیت قرونوسطایی و ضدتاریخی از روز اول تلاش کرد با شعار «جنگ تا رفع فتنه از عالم» حقوق اولیه و مطالبات اصلی مردم را دور بزند و طی هشت سال جنگ با بیش از دو هزار میلیارد دلار و دهها شهر ویران، هر صدایی را زیر چتر جنگ خاموش کرد.
تجربه ۴۶سال گذشته نشان میدهد جنگ و سرکوب دو لوله اکسیژن حیات نظام است که همواره تلاش کرده است با دمیدن در آتش جنگ در منطقه، راه قیام و جنگ اصلی در داخل را سد کند.
خمینی ملعون با همین فرمول، جنگ ضدمیهنی را «نعمت» نامید تا مطالبات برحق مردم و شورشگران را سرکوب کند. امروز نیز ولایت نورسیده، در منتهای ضعف و استیصال، تلاش میکند در پرتو همین فضای جنگی، هر صدای مخالفی را سرکوب و راه قیام را سد کند.
بیعلت نیست که با شروع آتشبس موقت پس از جنگ چهل روزه آخوند قاسمیان به صراحت گفت: «انشاالله مجدداً این جنگ باید شروع شود. ما سرنوشتمان در این جنگها مشخص میشود، در این حالت نه جنگ نه صلح، ما هیچ برداشت و هیچ آوردهای نداریم».
از همین رو، مقاومت سازمانیافته ایران همواره بر شعار «صلح و آزادی» پافشاری کرده و از هر گونه عقبنشینی و پایان جنگ استقبال میکند. اما خامنهای و بچهاش که جنگ را سپر نظام در برابر قیام کرده و صلح را دفن نظام میدانند، با نعرههای جنگ و انتقام تلاش میکنند یک نفس دیگر به عمر ننگینشان اضافه کنند.
کینگ مجتبی بهخوبی میداند که افتادن این سپر، یعنی فروپاشی کل دستگاه اختناق و باز شدن مسیر برای پیشروی جوانان و شورشگران، اگر چه واقعیت این است که ادامهٔ جنگ در شرایط کنونی دیگر برای مردم قابلتحمل نیست و روضههای انتقام شبانه، روند انفجار اجتماعی را تسریع میکند.