728 x 90

سخنرانی ۴بهمن ۵۷ مسعود رجوی؛ تبیین انقلاب دموکراتیک در برابر ارتجاع

مسعود رجوی - ۴بهمن ۱۳۵۷
مسعود رجوی - ۴بهمن ۱۳۵۷

۴بهمن ۱۳۵۷، درست ۱۸روز پیش از فروریختن نهایی کنگره‌های استبداد سلطنتی، دانشگاه تهران شاهد رخدادی بود که فراتر از یک سخنرانی، سرفصل نبرد نوین آزادی‌خواهی ایران شد. در آن روز، مسعود رجوی با قامتی برخاسته از سیاه‌چال‌های شاه، کلماتی را بر زبان راند که نه برای ستایش «آنچه هست»، بلکه برای معماری «آنچه باید باشد» طراحی شده بود.

 

۱. گسست از «روند خودبه‌خودی»؛ تولد سوژه‌ٔ آگاه

در روزهایی که غبار تقدس‌گرایی و تمایل غالب و خودبه‌خودی، متأثر از تبلیغ رسانه‌های استعماری، ایماژ هیولای عمامه‌دار را در ماه می‌جست، مسعود رجوی با نهیبی ساختارشکن، «روند خودبه‌خودی قضایا» را به چالش کشید. او با درکی عمیق از ماهیت قدرت، هشدار داد که ستایش صرف از هر آنچه اتفاق می‌افتد، راه را برای بازتولید اختناق هموار می‌کند.

جمله‌ٔ بنیادین او در دانشگاه تهران: «ما نیامدیم که آنچه را هست و فقط هست، تأیید کنیم؛ لختی هم باید به آن اندیشید که چه چیز باید باشد و چه چیز هم نباید باشد»، در واقع مانیفست خروج از ناپختگی سیاسی بود. او به‌خوبی می‌دانست که اگر نیروهای انقلابی بر تعارضات درونی خود غلبه نکنند، ارتجاع از همین شکاف‌ها نفوذ کرده و دست‌آوردها را به یغما خواهد برد. این سخنرانی، نخستین سنگ‌بنای مرزبندی با «ارتجاع غالب» بود.

 

انقلاب دموکراتیک در برابر انقلاب دجالگرانه تحت نام اسلام

در همان فضای ملتهب، مسعود رجوی با صراحتی بی‌بدیل بر ضرورت «انقلاب دموکراتیک» پای فشرد. این واژه در تقابل مستقیم با پروژه‌ٔ «انقلاب اسلامی» خمینی قرار داشت که در پی استقرار استبدادی تحت لوای مذهب بود. او با تبیین ویژگی‌های یک انقلابی -صبر، شکیبایی انقلابی و بلندنظری- مرزی سرخ میان «رهایی‌بخشی» و «قدرت‌طلبی» کشید.

مسعود رجوی با طرح این پرسش که «مگر جان‌مان را برای این داده بودیم که به جایش جاه بگیریم؟»، به نسل برآمده از آتش و خون آموخت که قیام برای قعود در صندلی‌های قدرت نیست، بلکه برای گشودن افق‌های آزادی است. این سیمای نوین از اسلام و آزادی، پادزهری در برابر لاشخورانی بود که بر مرده‌ریگ شاه بیتوته کرده بودند.

 

اخلاق مقاومت؛ از فدای حداکثر تا خضوع انقلابی

درس‌های مسعود، تنها در مرزبندی‌های سیاسی خلاصه نمی‌شد؛ او یک «نظام اخلاقی نوین» را به کانون‌های مبارزه تزریق کرد. در حالی که خمینی از مردم طلبکار بود، مسعود به پیروانش آموخت که همواره به «ناکرده‌ها» بیندیشند. این خضوع انقلابی، مجاهد را وا می‌دارد تا به جای غره‌شدن به دست‌آوردها، بدهکار دقیقه‌هایی باشد که می‌توانست سرنگونی استبداد را تسریع کند.

او با پیوند زدن مبارزه به سنت امام حسین، معنای نوینی به «فدا» بخشید. گفت‌آورد «اگر دین محمد جز با عبور ما از جاده خون، استوار نمی‌شود، پس ای گلوله‌ها، بگیریدم!»، نه یک رمانتیسیسم مرگ‌طلبانه، بلکه انتخابی آگاهانه برای درهم‌شکستن بن‌بست‌های تاریخی بود. او به نسلی که «زن و مرد جنگ» بود آموخت که وقتی دیو تنوره می‌کشد، تنها و تنها با «کلمه فدا» می‌توان راه را شکافت.

 

استراتژی قیام؛ از دانشگاه تهران تا کانون‌های شورشی

بنیان‌هایی که در ۴بهمن ۵۷ در خاک دانشگاه تهران کاشته شد، امروز در قیام دی ۱۴۰۴ به میوه‌ٔ سرسخت «کانون‌های شورشی» بدل گشته است. استراتژی قیام و سرنگونی، ریشه در همان مرزبندی دموکراتیکی دارد که مسعود رجوی در اولین روزهای آزادی‌اش ترسیم کرد. او معلمی است که به نسل‌های پیاپی آموخت که حتی اگر زمانه صدبار خطرناک‌تر شود، ایستادگی بر «عهد با خلق» تنها راه بقای شرافتمندانه است.

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/7df89338-0cc2-4c49-a9fb-4931e3a78c62"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات