یک اصل کلی در دنیای سیاست، بین حاکمیت مستقر و نیرو یا نیروهای مقابل آن وجود دارد که شناخت این اصل، یک ضرورت در موقعیت سیاسی ــ اجتماعیِ هماینک ایرانزمین است. این اصل بهطور خاص در این شرایط تأکید میکند که شناخت دشمن اصلی[اولین مانع منافع ملی]، تشخیص تضاد اصلی[اولویت موضوع بین حاکمیت و اپوزیسیون] و فهم صورت مسألهی اصلی[هماوردی دو جبههی اصلی]، یک شاهکار است.
در همین راستا تسلط بر راهبردهای تخریب چهرهی اپوزیسیون، یک هوشیاریِ فوقالعاده میطلبد. این هوشیاری فقط با تشخیص تضاد اصلی یا اولویت موضوع میان حاکمیت و اپوزیسیون، تحصیل حاصل میشود.
این دو موضوع در شرایط فعلی به این دلیل اهمیت فوقالعاده یافتهاند که تحولات بین جامعه و حاکمیت به ضرورت تعیین مرزبندیها رسیده است. از اینرو ما با یک راه پیموده شدهی ۴۷ ساله، یک تضاد بالغ شده و یک موقعیت خاص و ویژه طرف هستیم که باید تمام جوانب آن را بین اپوزیسیون واقعی و اصیل و حاکمیت ولایت فقیه بشناسیم. برآیند چنین شناختی مشخص خواهد کرد که راهحل نقد سرنگونی حاکمیت ولایت فقیه در گرو کدام عامل تعیینکننده در مرحلهی کنونی میباشد.
یک موضوع مهم بر روی میز ایرانزمین در شرایط کنونی این است که تمام تلاش اتاق فکر رژیم آخوندی و همسویان و لابیهای داخلی و بیرونیاش بر این محور میگردد که پل بین جبههی سیاسیِ نه شاه ـ نه شیخ با متن جامعه و با اعتراضات و نیز پتانسیل مهیای قیام و انقلاب، برقرار نشود. این است صورت مسألهی فعلی در ایرانزمین که بین جنگ و مذاکره واقع شده است.
از منظر اتاق فکر نظام ملایان و همسویان وابستهگرای آن، مخدوش و مشوش کردن ارتباط بین جبههی نه شاه ـ نه شیخ با جامعهی ایران، اولویت اصلی است؛ چرا که با آزمایش تمام ترفندها طی ۴۷ سال گذشته، اکنون این جبههی نه شاه ـ نه شیخ بوده است که از دل همهی آزمونها، مستقل و موفق و بالنده بیرون آمده است. اکنون با بیشترین ضریب اطمینان و اعتماد، مشخص شده است که پاسخ واقعی و استراتژیک متضمن آزادی و دموکراسی، همین جبهه با تنوعات آن است.
مطلوب حداکثر اتاق فکر نظام این است که برای مردم ایران، مرزبندیهای اصولی میان اپوزیسیون اصیل و ملی و فیک و دستساز ارتجاع و استعمار روشن نباشد. لذا تخریب پل ارتباطی بین اپوزیسیون واقعی ِسرنگونیخواه با جامعه، تاکتیک اصلیِ اتاق فکر نظام است تا دامچالههای رنگارنگ برای ایرانیان پهن کند. در این میان بلندگوهایی که عنوان بیمسمای «رسانه» را یدک میکشند نیز تلاش دارند نیروهای وابستهگرا با تمایل فاشیستی را رنگآمیزیِ تبلیغی نموده و حائل میان جامعه و اپوزیسیون ملی، مستقل و اصیل قرار دهند.
هر مبارز هوشیار که به شناخت «دشمن اصلی»، «تضاد اصلی» و «صورت مسألهی اصلی» در موقعیت کنونیِ ایران اشراف دارد، درمییابد که فصل، فصل روشن شدن مرزبندیهاست. فوریت این روشنگری از آنجاست که جامعهی ایران با تمام تنوعات سیاسی و باورمندیاش، باید ببیند که برای رقم زدن ایران آزاد و دموکراتیک، با چه نیروهایی طرف است و ماهیت و پیشینه و برنامهی هر نیرو چیست.
ایرانزمین به دورانی پای میگذارد که به یمن مبارزات و قیامها و پایداریهای همهجانبهی ۴۷ ساله، حاکمیت آخوندی هر روز و هر هفته در وحشت از جرقهی خروش سراسری و همبستگی ملی، روزگار میگذراند. مبارزات و قیامهای گذشته با تمام تجربیات و جمعبندیشان و نیز نتیجهی آزمایش همهی نیروها در این دههها، نشانی میدهند که پاسخ این دوران، جبههی سیاسیِ نه شاه ـ نه شیخ است؛ یک جبهه با تنوع گرایشات، اعتقادات و ظرفیتهای مبارزاتی و تشکیلاتی. جبههیی سیاسی که ویژگیِ آن تمرکز یکسویه[مونیستی] بر سرنگونی حاکمیت ولایت فقیه، استقلال و تمامیت ارضی میهن، نفی هرگونه دیکتاتوری در گذشته و حال ایران و تحقق جمهوری دموکراتیک است.
آیندهی نبرد کنونی برای سرنگونی نظام سیاسی ــ عقیدتیِ اشغالگر ایران، درگرو برقراری ارتباط تنگاتنگ میان جامعه و مردم ایران با این جبهه است. در موقعیت سرنوشتساز ایران در سال ۱۴۰۵، این مبرمترین وظیفهی ملی، مسؤلیتشناسیِ انسانی و تعهد هر کنشگر آزادیخواه و مبارز وفادار به آرمان آزادی، ترویج برنامهها، روشنگریِ تاریخی و سیاسی و گسترش داخلی و بینالمللیِ جبههی نه شاه ـ نه شیخ است.