این روزها در ایران آخوندزده و جنگزده، بحران معیشت بیداد میکند. این بحران هرگز خلقالساعه و حتی هرگز ناشی از جنگ خارجی نبوده است. پیشینهی بحران معیشت که در زیرمجموعهی بحران اقتصاد در ایران قرار دارد، بهقدمت دولتهای ادواری در دهههای گذشته برمیگردد.
آیا برای بررسی علت بحران معیشت در ایران کنونی، باید سراغ اعداد و ارقام رفت؟ اعداد و ارقام را که مرکز آمار ایران و رسانههای حکومتی بهصورت جدول یا گزارش خبری یا بررسی کارشناسی همواره ارائه میکنند. اما این منابع هرگز سراغ علل بحرانهای ایران ــ بهطور خاص بحران اقتصادی ــ نمیروند یا نشانیهای گنگ و بدون سرنخ میدهند.
یکی از این رسانهها، «توسعه ایرانی» است که در شمارهی ۷ مرداد ۱۴۰۵ به بررسی آخرین وضعیت تورم و خط فقر در گفتوگو با یک «کارشناس و تحلیلگر رفاه اجتماعی» پرداخته است. به این عبارات از این کارشناس حکومتی توجه کنید:
«تورم به شکل سرسامآوری در حال شدتگیری است. / قدرت خرید و سفره مردم آب رفته. / تعداد فقرا طی ۵ تا ۶ سال گذشته، ۱۰ برابر شده است. / اکنون بیش از نیمی از کشور ما فقیر است. / پایینترین نرخ دستمزد در جهان، متعلق به ایران است. / بر اساس آخرین برآورد مرکز پژوهشهای مجلس، نرخ فقر در سال ۱۴۰۵ حدود ۴۱ درصد است یعنی از هر ۱۰ نفر، ۴ نفر دچار فقر هستند.»
فکر میکنید در همین سه چهار سال گذشته این عبارات در رسانههای حکومتی چندبار دستبهدست و تکرار شده است؟ عباراتی که هر کدام، از یک منیع دمندهی بیدادگری میآیند. از اینجاست که همواره باید بر این یقین بود که بحران معیشت، بهطور مستقیم نتیجهی بحران سیاست است که رأس حکومت، بانی آن میباشد. از اینرو سراغ اعداد و ارقام نباید رفت. این کار، کار اقتصاددانها و گزارشگران رسانهیای است.
بحران اقتصاد و بیداد معیشت علیه مردم ایران را باید سرراست، در کانون ساختار فاسد دیکتاتوری ملایان سراغ گرفت. همانجایی که هیچچیز شفاف نبوده، سر جایش نیست و معطوف به منافع حکومت و حفظ آن است. به این دلیل است که حتی در رسانههای حکومتی، گاهوگداری به عباراتی بدون دادن نشانیِ سرچشمهی بحران برمیخوریم، اما با نفوذ به مغز آنها، روشن میشود که چرا بیدادگریِ معیشت علیه مردم، رابطهی مستقیم با اتاق فکر نظام و سیاستگذاریهای برآمده از آن دارد. در همین روزنامهی حکومتی، با دستوپاشکستگیِ تمام اذعان میشود چنانچه رشتهی بحران اقتصاد و حقوق و معیشت را دنبال کنیم، به اتاق فکر سیاستگذاریِ عامدانهی نظام میرسیم:
«وضعیت اقتصادی در ایران شفاف نیست... منابع کشور بهصورت عادلانه توزیع نمیشود... نظام پرداخت دستمزد در ایران کاملاً چندگانه است... تعریف خط فقر بهصورت رسمی به یک مسئله سیاسی تبدیل شده است. دولتها حاضر نیستند خط فقر را تعریف کنند. تعریف رسمی خط فقر به یک تابوی سیاسی تبدیل شده است».
همین روزنامه در مطلبی دیگر، تیتر درشت زده است: «معمای غارت ۱۱ میلیارد دلاری "معتمدان نظام"». مشاهده میشود که هیچ نشانی و سرنخی ارائه نمیشود، ولی پیداست که تمام «غارت»ها سازماندهیشده و در ید «معتمدان نظام» است. دقت شود که چنین غارتی در زمان جنگ صورت گرفته است که حکومت، دجالانه سنگ میهن را به سینه میزند، ولی در واقعیت، فقط مردم قربانی آن از دو طرف خارجی و داخلی هستند.
بنابراین کانون بیدادگریِ سازماندهیشده علیه معیشت مردم ایران، نه خود اقتصاد، بلکه حاکمیتی تمامیتخواه است که با دو اهرم سیاست و مذهب، طبقاتیترین وضعیت را در تاریخ چندهزار سالهی ایران بهوجود آورده است. از اینرو برای مردم ایران نجات از بحران معیشت در گرو نجات از سلطهی سیاسی و مذهبیِ حاکمیت ولایت فقیه است. این تنها «دکترین» نتیجهبخش کلان برای امروز و آیندهی ایران است.