چهارمین سالگرد قتل حکومتیِ مهسا امینی(ژینا) فراخوان به تأمل و بازبینیِ یک جوشش ملی و ورود ایران به فصلی متفاوت از گذشته میدهد.
قتل عمد مهسا با توسل به تشرع زنستیز آخوندی که در یک ساختار حکومتی تبلور یافته، صورت گرفت. ساختار حکومتی که بر ذهن، فکر، باور، تمایل و زندگی خصوصی هر ایرانی دست میاندازد. حاصل این تعدی، جز جنایات سیاسی و اقتصادی[خسران ملی] نبوده است. شمشیر سیاست در دستان دین و مذهب ارتجاعی ــ آخوندی و جنسیت درندهخوی برآمده از آن، در ایرانزمین چه جانها، آرزوها، امیدها، عشقها و زندگیها را قربانی و نابود نکرده است.
از اینرو قتل مهسا، وجدان انسانی را برانگیخت که در خود و برای جامعهی خود، فراخوان به برخاستن و دادخواهی داد.
قتل مهسا، چاشنیِ حافظهی مشترک ملی را آتش زد. آنک حافظههای جداجدا، بههم رسیدند و عاطفه و خشم مشترک شدند. شهرها همدیگر را پیدا کردند و به ایستگاه اتحاد و همبستگی رسیدند. از انبوه این ایستگاهها بود که توفان ملی هر روز گستردهتر، سراسریتر، متحدتر و همبستهتر بهجانب نقطهی عبور از کمیت انباشتهشده به کیفیت انقلاب برای دگرگونی نظم مستقر رسید.
پس از شش روز خیزش در بیش از ۷۰ شهر، سه عامل مهم و تعیینکننده محقق شد:
ــ تمرکز همهی شهرها روی تضاد اصلی یا مانع عمده، یعنی ولی فقیه و اصل ولایت فقیه.
ــ پیشتازی و نقش تعیینکنندهی زنان در راهنماییِ جنبش علیه کل حاکمیت.
ــ فرایند قیام به آستانهی تحول از کمی به کیفی در راستای سرنگونیِ حاکمیت رسید.
هر جنبش بزرگ اجتماعی در مقابل حاکمیت دیکتاتوریِ تا دندان مسلح، مراحل کمی دارد. از تجمع این مراحل، به مرحلهی کیفی یعنی تغییر مدار تنظیم با نظام حاکم میرسد. در مرحلهی کیفی، یک نقطهی عبور لازم است تا تعادل قوای سیاسی و اجتماعی بهنفع جنبش آزادیخواهی بچرخد.
نقطهی عبور در مقابل نیروی تا دندان مسلح دیکتاتور، چرخش تعادل قوا بهنفع جنبش از طریق اتحاد و همبستگی بر گرد خواسته و هدف مشترک است. ویژگی نقطهی عبور این است که وقتی محقق شود، نیروی اجتماعی مثل بهمن، بهجانب جنبش سرازیر خواهد شد. این اتحاد، همان کابوس وحشت هر دیکتاتوری است که تمام تلاشش را میکند تا این همبستگی شکل نگیرد.
قیام سراسریِ ۱۴۰۱ به آستانهی تغییر از کمی به کیفی رسیده بود که ویروس ارتجاع سلطنتطلب با سعایت و پشتیبانی اتاق فکر ارتجاع ولایی ـ آخوندی، وارد معرکه شد. اتاق فکر نظام با ارسال مجری تلویزیونیِ برنامههای دههی فجر به خارج کشور، از طریق وی اقدام به راهاندازی هشتگ «وکالت میدهم به رضا پهلوی» نمود. بنگاهها و تلویزیونهای نشاندار اصلاحاتی ــ سلطنتی هم ترفند اتاق فکر نظام را شکار کردند و به تبلیغ گستردهی آن هشتگ پرداختند. بدینگونه، بخشی از جنبش علیه دیکتاتوریِ ولایی، از تمرکز بر مونیسم قیام خارج شد. سمپاشیهای موازیِ نایاکی ـ ساواکی ـ سلطنتی ـ اصلاحاتی باعث شد بین اتحاد قیام در خارج و داخل کشور، تردید و شکاف ایجاد شود. بار دیگر خیانت دستآموزان و خدمتگزاران دیکتاتوری باعث خنجر خوردن قیام و انقلاب و سرکوب و توقف آن شد.
بار دیگر اثبات شد که ایرانزمین یک دشمن اصلی بیشتر ندارد و آن تمامیت تبار دیکتاتوری در قالبهای شیخی و شاهی است.
بعد از قیام سراسریِ ۱۴۰۱ ــ که از قضا تضادهای درون حاکمیت را بیشتر و عمیقتر نمود ــ در جبههی حاکمیت، تنها آمران و عملههای جنایت باقی ماندند.
در جبههی مردم اما آن قیام با تمام زخم و خنجر خیانت خدمتگزاران به نظام ولایی، هم مرزبندی با هرگونه دیکتاتوری را بیش از گذشته ضروری نمود، هم تمام مسیرهای تعیین تکلیف با حاکمیت، آزموده شد. به زمانهیی رسیدیم که فصل بروز همهی ماهیتها شد. آزادی و دیکتاتوری بیش از همیشه در پیشگاه اکثریت مردم ایران چهره نمودند و مینمایند. از آن پس، فصل آزمون راه حل نهایی برای سرنگونیِ حاکمیت متکی بر ولایت فقیه آشکار شد. از پس قیام بزرگ و خونین دی ۱۴۰۴ ــ که تجارب و خشم فشردهی بازمانده از قیام ۱۴۰۱ را نیز در خود داشت ــ جمعبندیِ دستآوردهای همهی قیامها به یک ضرورت تبدیل شد. این جمعبندی نیز در کانون خود، ارائهی راه حل نهایی را متبلور نموده است. همهی تجارب گواهی میدهند که تنها قاطعیت در سایهی همبستگیِ ملی، پاسخ تاریخیِ جبههی آزادی به جبههی استبداد است.