در انتخاب مسئول اول جدید مجاهدین، مجاهد خلق مهناز میمنت نیز یکی از ارزشهایی که در مناسبات مجاهدین برجسته شد، «ارزش شنیدن» بود. در این یادداشت میخواهیم نگاهی به این ارزش داشته باشیم.
شنیدن چیست؟
در تاریخ اندیشه، «گفتن» همواره بیشتر از «شنیدن» موضوع تأمل قرار گرفته است. از خطابههای یونان باستان تا نظریههای ارتباطی معاصر، کانون توجه اغلب بر قدرت کلام و بیان بوده است. با این حال، فیلسوفانی چون هانس-گئورگ گادامر برآنند که گفتگو بدون «شنیدن فعال» فقط به مونولوگی دوطرفه فرو کاسته میشود. شنیدن، پیششرط فهم است؛ زیرا تنها از خلال گوش سپردن به دیگری است که امکان افقگشایی مشترک پدید میآید. [۱]
ریشههای فلسفی و اخلاقی شنیدن
در سنت فلسفی، افلاطون در فایدروس و سقراط در دیالوگهایش، همواره بر «پرسشگری» و «گوش سپردن» به پاسخ دیگران تأکید میکرد. شنیدن نزد سقراط نوعی تمرین فروتنی بود: اعتراف به اینکه حقیقت در انحصار هیچ فردی نیست. [۲] در فلسفه مدرن، مارتین بوبر در من و تو شنیدن را بنیان رابطه اصیل میان انسانها دانست. او باور داشت که تنها زمانی که انسان گوش فرا میدهد، دیگری از «ابژه» به «سوژه» بدل میشود و رابطهای انسانی شکل میگیرد. [۳]
شنیدن بهمثابه فضیلت ارتباطی
فیلسوفان اخلاق نیز شنیدن را نوعی فضیلت ارتباطی تلقی کردهاند. ارسطو در اخلاق نیکوماخوس بر «فرونسیس» یا حکمت عملی تأکید میکند؛ شنیدن دقیق، شرطی است برای داوری درست و کنش خردمندانه. [۴] در سنت معاصر، چارلز تیلور و آیریس ماریون یانگ بر این نکته پای فشردهاند که عدالت اجتماعی بدون بهرسمیت شناختن صداهای سرکوبشده ممکن نیست. شنیدن، یعنی گشودگی به کثرت صداها و پذیرش تکثر تجربههای انسانی. [۵] و [۶]
روانشناسی شنیدن
روانشناسی ارتباطی نشان داده است که «شنیدن فعال» با کاهش تعارضها، تقویت اعتماد متقابل و افزایش همدلی همراه است. کارل راجرز شنیدن را هسته اصلی رواندرمانی انسانگرا دانست؛ زیرا تنها وقتی فرد احساس میکند واقعاً شنیده میشود، میتواند به خودشناسی و رشد دست یابد. [۷] در سطح روابط اجتماعی، گوش سپردن به دیگری سازوکاری برای بازشناسی تفاوتها و یافتن زبان مشترک است.
شنیدن، برخلاف تصور رایج، امری منفعلانه نیست؛ بلکه کنشی فعال، دشوار و اخلاقی است. این کنش نیازمند فروتنی، گشودگی و شجاعت مواجهه با دیگری است. از منظر فلسفی، شنیدن بنیان گفتگو و امکان همزیستی است. از منظر روانشناختی، شنیدن زمینهساز رشد فردی و اجتماعی است. و از منظر سیاسی، شنیدن شرط تحقق عدالت و دموکراسی است.
شنیدن و رهایی از فردیت فروبرنده
یکی از موانع اساسی شنیدن، خودمحوری یا «فردیت فروبرنده» است. روانکاوی لاکان نشان میدهد که سوژه همواره تمایل دارد سخن دیگری را در قالب نظام نمادین خود بازتفسیر کند؛ یعنی شنیدن واقعی را با شنیدن انتخابی جایگزین کند. [۸] اما شنیدن اصیل مستلزم تعلیق پیشفرضها و پذیرش خطر مواجهه با چیزی است که ممکن است نظم ذهنی ما را به چالش بکشد. به تعبیر لویناس، شنیدن بهمعنای گشودگی به «دیگری» است که فراتر از منطق تملک قرار دارد. [۹]
تجربهٔ تاریخی و سیاسی شنیدن
در جنبشهای اجتماعی، «شنیدن» بهمعنای ایجاد سازوکارهایی برای بازتاب صداهای متنوع و حاشیهنشین است. جنبش حقوق مدنی در آمریکا زمانی قدرت گرفت که رهبرانش شنیدن تجربه سیاهپوستان عادی را جدی گرفتند. [۱۰] در جنبشهای معاصر دموکراتیک، مجامع عمومی، شوراها و انجمنها فضایی برای شنیدن متقابل ایجاد میکنند. به تعبیر یورگن هابرماس، دموکراسی زمانی معتبر است که مبتنی بر «کنش ارتباطی» باشد؛ و کنش ارتباطی بدون شنیدن امکانپذیر نیست. [۱۱]
هنر شنیدن در سازمان مجاهدین خلق ایران
در سازمان مجاهدین خلق ایران، شنیدن فقط یک مهارت فردی یا آداب اجتماعی نیست، بلکه بخشی از نظام ارزشی و ایدئولوژیک سازمان است. گوش دادن به دیگری، بهویژه در روابط تشکیلاتی، نشانهای از نفی فردیت فروبرنده و پذیرش مسئولیت جمعی است. در این چارچوب، شنیدن بهمعنای لطف یا منت گذاشتن نیست، بلکه ضرورتی برای اثبات هویت انسانی هر فرد تلقی میشود.
این تجربه ثابت میکند که گوش دادن، بستری برای کشف استعدادها، تواناییها و ظرفیتهای پنهان انسانهاست؛ زیرا هر صدا حامل دانشی است که در سکوت یا بیاعتنایی گم میشود. هنر شنیدن در چنین بستری به یک عمل انقلابی بدل میشود: انقلابی علیه خودمحوری، سلطه و سکوت اجباری.
تجربهٔ مجاهدین خلق بهترین گواه آن است که هنر شنیدن نه تنها یک ارزش فردی، بلکه یک اصل تشکیلاتی و شرط بقا در مبارزهیی تاریخی است. این تجربه میتواند الگویی برای جنبشهای اجتماعی دیگر باشد که بهدنبال ایجاد روابط انسانی اصیل و رهاییبخش هستند.
پانوشت:
[1] Hans-Georg Gadamer، Truth and Method، trans. Joel Weinsheimer and Donald G. Marshall، 2nd rev. ed (London: Continuum، 2004). ، 361–370.
[2] Plato، Phaedrus، trans. Alexander Nehamas and Paul Woodruff (Indianapolis: Hackett Publishing، 199 5)، 274b–279c.
[3] Martin Buber، I and Thou، trans. Walter Kaufmann (New York: Charles Scribner's Sons، 197 0)، 53–85.
[4] Aristotle، Nicomachean Ethics، trans. Terence Irwin، 2nd ed (Indianapolis: Hackett Publishing، 199 9). ، Book VI (1140a–1145a).
[5] Charles Taylor، "The Politics of Recognition،" in Multiculturalism: Examining the Politics of Recognition، ed. Amy Gutmann (Princeton: Princeton University Press، 199 4)، 25–73.
[6] Iris Marion Young، Inclusion and Democracy (Oxford: Oxford University Press، 2000)، 52–80.
[7] Carl R. Rogers، On Becoming a Person: A Therapist's View of Psychotherapy (Boston: Houghton Mifflin، 196 1)، 332–343.
[8] Jacques Lacan، Écrits: The First Complete Edition in English، trans. Bruce Fink (New York: W.W.Norton & Company، 2006)، 205–240.
[9] Emmanuel Levinas، Totality and Infinity: An Essay on Exteriority، trans. Alphonso Lingis (Pittsburgh: Duquesne University Press، 196 9)، 194 –219.
[10] Martin Luther King Jr. ، Why We Can't Wait (New York: Harper & Row، 196 4)، 77–100.
[11] Jürgen Habermas، The Theory of Communicative Action، Vol. 1: Reason and the Rationalization of Society، trans. Thomas McCarthy (Boston: Beacon Press، 198 4)، 8–42.