با بالاگرفتن عطش نبرد قهرآمیز با پاسداران جنایتکار، خودیها و نخودیهای نظام در وحشت از روی آوردن جوانان به سلاح و گسترش کانونهای شورشی در شوک فرورفتند.
حسن خمینی، نوه بنیانگذار ملعون نظام، روز ۱۱بهمن بر سر قبر پدرش، به نامهیی از هاشمی رفسنجانی به خمینی در دوران نجف اشاره کرد و گفت: «آقای هاشمی تحلیل میکند که مجاهدین چگونه در جامعه جذب میکنند، چگونه جذابیت دارند، چون سلاح دست گرفتند... امام از روز اول با مبارزه مسلحانه موافقت نمیکند».
این جمله، ـ بفهمد یا نفهمد ـ یک اعتراف مهم تاریخی است و در آن چند پیام مهم نهفته:
اول اینکه او نظام ولایت فقیه و شخص خامنهای را دقیقاً در همان نقطهیی نشانده که شاه در انتهای نظام سلطنت ایستاده بود؛ جایی که جوانان جذب نیروی برانداز میشوند و سرنگونی محقق میشود.
پیام دیگر این جملهٔ تاریخی این است که وقتی سرکوب و سانسور به اوج میرسد جامعه به سمت راههای رادیکالتر میرود و مردم به این نتیجه میرسند که بدون سلاح به صلح و آرامش نمیرسند.
اما کابوس مسلح شدن مردم در برابر پاسداران جنایتکاری که دستهدسته مردم را در خیابانها به رگبار بستند جدیتر از این است که در حد نوهٔ خمینی برگزار و تمام شود. در همان جلسه، پزشکیان همان رشته را اینطور ادامه داد:
«حسن آقای بزرگوار و عزیز فرمودند که راه امام راه مردم بود، راه امام مسیر جنگ و دعوا و خونریزی نبود آنهایی که جنگ مسلحانه شروع کردند امام دستور داد نباید اینها بیایند باید گل بدهید به کسانی که در حقیقت آنجا ایستادهاند، آنها هم مردم هستند».
البته نگفت اگر «راه امام راه مردم بود، راه جنگ و خونریزی نبود» چرا یک میلیون نفر را در تنور جنگ ضدمیهنی به آتش کشید و چرا نسلکشی در دههٔ ۶۰ و چرا قتلعام زندانیان در سال ۶۷ و چرا کهریزک و آبان و دی و باز هم کهریزک؟...
پزشکیان سپس با التماس و درماندگی نتیجه میگیرد:
«در هیچ اعتراض معمولی اجتماعی تفنگ به دست نمیگیرند نیروهای نظامی را نمیکشند آمبولانس آتش نمیزنند بازار آتش نمیزنند...»
وقتی پزشکیان میگوید «در اعتراض معمولی تفنگ دست نمیگیرند»، ناگزیر اعتراف میکند که آنچه امروز در ایران جریان دارد دیگر «اعتراض معمولی» نیست. این یک قیام است و آتشفشانی که دیگر خاموش نمیشود.