ایران امروز و واقعی را کجا باید یافت؟ در شبکههای اجتماعی؟ در هزاران تفسیر و تحلیل و رسانه؟ در کشاکش منافع سیاسی میان تعادل قوای حاکمیت ملایان و منطقهیی و بینالمللی؟
ایرانزمین از سرکشی به همهی اینها که برگردد، احتمالاً جز سرسام و سردرگمی، عایدی نصیبش نخواهد شد. این هیاهوی بیپایان، اگرچه تصویری از تکثر صداها بهدست میدهد، اما اغلب بهجای روشنی، بر ابهام میافزاید. هر صدا، بخشی از واقعیت را برجسته میکند و بخشهایی دیگر را در سایه میگذارد؛ و در این میان، حقیقتی که بتواند بهعنوان معیار سنجش قرار گیرد، در ازدحام روایتها گم میشود.
ایران امروز و واقعی را باید در منافع ملیاش جست. آن اصلی که تمام منافع دولتی و گروهی باید با آن تراز شود. در آن چیزی که ایران را به آزادی و دموکراسی و استقلال ــ بهمعنیِ واقعیِ هر کدام از این ارزشها ــ برساند. منافع ملی، معیاری بنیادین است که میتواند سره را از ناسره جدا کند؛ معیاری که اگر بهدرستی فهم و بهکار گرفته شود، بسیاری انحرافات را افشا کرده و راه اصولیِ غلبه بر دیکتاتوری ولایت فقیهی را آشکار و هویدا میکند.
در این چارچوب، باید پرسید: کدام سیاست، کدام موضع و کدام کنش، در خدمت آیندهی ایران است و کدامیک صرفاً در پی حفظ وضع موجود یا بازتولید اشکال دیگر سلطه و دیکتاتوری است؟ منافع ملی، بهمثابه قطبنما، مسیر را نشان میدهد؛ اما تنها زمانی که از آلودگی منافع کوتاهمدتِ چشمدوخته به وضعیت موجود، پاک نگه داشته شود. در غیر این صورت، همین مفهوم نیز میتواند به ابزاری برای توجیه قدرت بدل گردد.
منافع ملی ایران جنگ نمیخواهد. منافع ملی ایران حاکمیت ولایت فقیه را نمیخواهد. هرگونه اصلاح نظام ولایت فقیه را نمیخواهد. هرگونه دیکتاتوری در گذشته، امروز و آینده را نمیخواهد. منافع ملی ایران، مماشات و معاملهی آمریکا و اروپا با حاکمیت ملایان را نمیخواهد. زیرا تجربه نشان داده است که هرگونه سازش بر سر حقوق مردم، تنها به تداوم چرخهی تمامیت خواهی، سرکوب و عقبماندگی انجامیده است، نه به گشایش و پیشرفت.
پاسخ ایران و منافع ملی آن، جبههی فراگیر از نفیکنندگان هرگونه دیکتاتوری و فاشیسم برای نجات تاریخی ایران را میخواهد. جبههای که بر اساس اشتراک در اصول بنیادین شکل گیرد: آزادی، کرامت انسانی، حاکمیت مردم، جدایی دین از دولت و قدرت سیاسی، برابری و صلح. چنین جبههیی، اگر بتواند از مرزهای تنگ تمامیتخواهی و منافعطلبی عبور کند، قادر خواهد بود نیرویی تاریخی را سازمان دهد که ایران را از چرخهی استبداد به مسیر رهایی هدایت کند.
ایران واقعی، درنهایت، نه در تصویرهای تحریفشدهی رسانهیی، بلکه در ارادهی مردمی نهفته است که خواهان زیستن در کشوری آزاد، مستقل و انسانیاند؛ ارادهیی که اگر به زبان مشترک منافع ملی ترجمه شود، میتواند آیندهیی بسمتفاوت را رقم بزند.