هنوز برگهی تفاهم پس از جنگ امضاء نشده است که فقدان سرمایهی اجتماعی و ظهور «چالشها و تهدیدات»، چشمانداز آیندهی نظام ملایان را گرفته است.
اکنون نعمت جنگ برای گریز از مواجه شدن با اصلیترین جنگ از دست رفته است: مصاف جامعه با حاکمیت و بهغلیان آمدن آشتیناپذیریِ اکثریت قاطع جامعه با نظام. از این روست که رسانههای حکومتی هشدار «نااطمینانی ساختاری» در مواجهه با «نزول سرمایه اجتماعی» میدهند.
روزنامه توسعه ایرانی در شمارهی ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ به محورهایی از بحرانهای خطرناکتر از جنگ خارجی برای نظام پرداخته است. آنچه در این هشدارها بیش از هر چیز جلب توجه میکند، اعتراف به بحرانی است که سالها زیر سایهی تهدیدهای خارجی پنهان نگه داشته میشد. اکنون خود رسانههای حاکمیت میگویند که ایران در آستانهی دورهیی قرار گرفته که دیگر با «تبلیغات و وعدههای کلی» نمیتوان آن را اداره کرد. «جامعه خواهان شفافیت، پاسخگویی و امکان پیشبینی آینده است» و «هنگامی که مردم نسبت به تصمیمات سیاسی و اقتصادی اطمینان خود را از دست میدهند، «نااطمینانی ساختاری» به بخشی از زندگی روزمره تبدیل میشود و این وضعیت بیش از هر عامل خارجی، بنیانهای قدرت سیاسی را فرسوده میکند».
اعتراف دیگر، «نزول مستمر سرمایه اجتماعی در یک دهه گذشته» است. در همهی جهان سرمایهی اجتماعی، همان ذخیرهی اعتماد و همکاری میان مردم و نهادهاست که در شرایط بحران به کمک دولتها میآید. وقتی این سرمایه رو به زوال میرود، حکومت در بزنگاههای حساس با جامعهیی روبهرو میشود که «دیگر حاضر نیست هزینهی سیاستهای آن را بپردازد».
این رسانهی حکومتی به «افزایش مناسبات و همبستگیهای اجتماعی میان مردم» اشاره میکند. این امر نشان میدهد جامعه هرچه از حاکمیت دور شده، به شبکههای مستقل و روابط درونی خویش روی آورده است. درواقع این جابهجاییِ کانون اعتماد، همان هراسیست که بلافاصله با طرح توافق، رسانههای حکومتی زنگ خطرش را هشدار میدهند.
از همین روست که حتی دستآوردهای احتمالیِ توافق خارجی نیز نمیتوانند ضامن ثبات آیندهی نظام باشند. بههمین دلیل رسانهی حکومتی هشدار میدهد «تا زمانی که شکاف میان جامعه و حاکمیت ترمیم نشود و آزادیهای مدنی به رسمیت شناخته نشوند، هیچ موفقیت سیاسی یا اقتصادی قادر نخواهد بود انسجامی پایدار ایجاد کند». منظور از «شکاف میان جامعه و حاکمیت» چیزی جز مجموع قیامهای ششگانه نیست که مدام این شکاف را تعمیق دادهاند.
در چنین شرایطی، مفهوم «بازسازی پس از بحران» معنایی فراتر از ترمیم زیرساختها پیدا میکند، چرا که «آنچه بیش از ساختمانها و تأسیسات آسیب دیده، اعتماد عمومی است. بازسازی اعتماد نیازمند تغییر در شیوهی حکمرانی، پذیرش حق نقد، گسترش مشارکت شهروندان و پایان دادن به سیاستهای محدودکننده است که طی سالیان، فاصلهی میان مردم و حاکمیت را افزایش دادهاند». میخواهد بگوید ببینید چه تحولی غولآسا پس از توافق، پیش پای نظام است.
بیتردید پایان جنگ، آغاز رویارویی با بحرانهای انباشتهی داخلی است. اکنون مطالبهی گشایش سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بیش از گذشته گریبان نظام را میفشارد. حتی رسانههای حکومتی نیز اذعان دارند که زمان تصمیمهای بزرگ فرارسیده است. با این حال، پرسش اصلی این است که آیا نظام ولایت فقیه توان و ارادهی پاسخگویی به این ضرورتهای سرسخت را دارد؟ واقعیتها حتی از منظر رسانههای خودی میگویند حاکمیت در مسیریست که نشانههای فرسودگی و بنبست آن آشکارتر پاسخگویی به ضرورتهای سرسخت است.