از پس قیامهای شش گانهیی که طی سه دههی اخیر در ایران رخ دادند، بهنظر میرسد که اکنون جغرافیای سیاسی ایران به بروز راههای اصولی، راهبردی و میدانی برای مبارزهی یکسویه(مونیستی) با حاکمیت و تعیین تکلیف نهاییِ آن تبدیل شده است. منظور از راههای اصولی، راهبردی و میدانی، راههاییاند که هم بهدور از وابستهگرایی و اصلاحاتی باشند و هم بهدور از ذهنیتگراییِ فاقد استراتژی و تاکتیک مشخص.
اکنون از پس قیامها که تجارب هر کدام و نیز مجموعشان منجر به جمعبندی برای جامعهی ایران ــ خاصه جوانان قیامآفرین ــ شده، روشن میگردد که هر راه حلی دارای چه مشخصات و کارایی میباشد. بهسخن دیگر، همهی راهها یا استراتژیها آزموده شده و پتانسیل، توان و پویایی(دینامیک) استمرارشان برای ایجاد تغییر، به تجربهی مثبت یا منفیِ اجتماعی و سیاسی تبدیل شده است.
بهگونهیی ملی، اجتماعی و تاریخی تجربه شد که اصلاح نظام ولایت فقیه برای همیشه شکست خورده است.
تجربه شد که وابستهگرایان و اتکاکنندگان به جنگ و نیروی خارجی، از قضا خدمتگزاران به حاکمیت ملایان و سرگشتگان در برهوت بیمایگی و بیهزینگی هستند.
تجربه شد که چند دهه مماشات با ملایان و چشم بستن به نقض فاحش حقوق بشر آنان، عاقبت سر از جنگ با آنان و به حاشیه راندن آمادگیِ جامعه برای قیام درخواهد آورد.
تجربه شد که هیچ نیرویی از ماورای مرزهای ایران، برای جامعه و مردم آن آزادی و دموکراسی نیاورده و هرگز نخواهد آورد.
تجربه شد که تنها راه مبارزهی اصولی و تغییرساز استراتژیک در ایران، مبارزهی قاطع و رادیکال و مستقل با حاکمیت ملایان، توأم با پرداخت بهای تمامعیار وجوه این مبارزه است. این الگو با آزمودن تمام ظرفیتهای خمینی از ۲۳ بهمن ۵۷ تا ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، در استمرار چهار دههی خود، اکنون میعادگاه انتظار و آمال نسل شورشگر ضد ارتجاع و وابستگی شده است؛ نسلی که از قضا تمام قیامها از ۷۸ و ۸۸ تا ۱۴۰۴ را بهطور حضوری و عینی، در حافظهی تاریخی و تجارب و آگاهیِ خود اندوخته است.
اینان در حافظهی تاریخی و تجارب خود، به چه واقعیتی دست یافتهاند؟ اینان به یک جبههی سیاسیِ نافیِ هرگونه دیکتاتوری رسیدهاند. اینان به راه حل نتیجهبخش تداوم مبارزه برای سرنگونی دیکتاتوریِ ولایت فقیهی دست یافتهاند. اینان نیک دریافتهاند که اگر چند نسل پیاپیِ مجاهدین خلق، کماکان استوار و پویا در داخل و خارج ایران ماندهاند، فقط بهدلیل پرداخت بهای همهجانبهی مبارزه با این حاکمیت، وفاداری به آزادی و مرزبندی با هرگونه دیکتاتوری و وابستگی، ممکن شده است.
هر اندیشمند عرصههای تاریخی، سیاسی و اجتماعی وقتی به حجم حیرتانگیز بهتانسازی و زهرپراکنی توسط اتاق فکر نظام ملایان و همسویان با آن علیه مجاهدین، و نیز به افزایش پیوستن جوانان و شورشگران به آنان توجه مینماید، تأمل میکند و درمییابد که بیشک یک اصالت مبارزاتی، یک استراتژی درست، یک پایداریِ تاریخی و مستمر و یک وفاداری به آرزوی تاریخیِ ایرانزمین برای تحقق آزادی و دموکراسی در میان است.
مروری بر انتخابها، مبارزه، زندان، دفاعیهها، یادداشتها، سخنان و بیانیهی سیاسی ــ تاریخیِ شش مجاهد سربهدار محمد تقوی، اکبر دانشورکار، پویا قبادی، وحید بنیعامریان، بابک علیپور و ابوالحسن منتظر ــ که در یک هفتهی گذشته انعکاس گستردهیی در رسانههای جهان داشته ــ مؤید راه اصولی، راهبردی با عاملیت میدانیِ مبارزهی مجاهدین تا کنون است.
پیام این مسیر، این استراتژی و این راه حل برای نسل مشتاق آزادی ایران و نفی هرگونه دیکتاتوری این است که پرداخت بهای مبارزه با دیکتاتوری و نیز امر سازماندهی، کلیدهای دستیابی به آرزوهای اجتماعی خویش و نجات ایران از سلطهی اقتداگرایی و تمامیتخواهیِ مذهبی و سیاسی است.