همزمان با تعمیق فروپاشی معیشتی، گسلهای فعال اجتماعی و تغییر موازنههای امنیتی در سطح منطقه، ادبیات کارگزاران فاشیسم دینی با جهشی معنادار به سمت طرح علنی «تجدیدنظر در دکترین هستهای»، «خروج از پیمان ان.پی.تی» و حتی «تولید سلاح اتمی» متمایل شده است. تریبونهای نماز جمعه، صحن مجلس و رسانههای رسمی در روزهای اخیر به صحنه هماهنگ مطالبهسازی برای سلاح هستهیی بدل شدهاند؛ رویکردی که مدعی است بیش از ۷۰ درصد جامعه خواهان عبور از خط قرمز تسلیحاتی هستند. کالبدشکافی ریشهها و ابعاد این موج جدید تبلیغاتی نشان میدهد که فراتر از هر گونه تحول فنی یا استراتژیک، رژیم در تلاش است با ساخت یک دوگانهسازی امنیتی، از کانون بحرانهای گریزناپذیر داخلی فاصله بگیرد.
یکپارچهسازی گفتمان اتمی
طرح مباحث هستهیی از مجاری رسمی نظیر ائمه جمعه منتسب به علی خامنهای و چهرههایی در مجلس رژیم، پدیدهیی مقطعی یا تصادفی نیست. ارجاع به نظرسنجیهای مجهولالهویه مبنی بر «خواست اکثریت جامعه برای ساخت بمب!» توسط آخوندی چون محمدجواد حاجعلیاکبری، یا تهدید به ارائه طرح سهفوریتی مجلس برای خروج از ان.پی.تی و اصلاح رویکردهای راهبردی از سوی نمایندگانی چون علیرضا سلیمی و محمود نبویان، نشاندهنده یک تاکتیک مهندسیشده است.
این مانورها سابقهای ریشهدار در عملکرد استراتژیک حاکمیت دارند. از زمان افشای تأسیسات غنیسازی نطنز در اوایل دهه ۱۳۸۰ و ارجاع پرونده به شورای امنیت ملل متحد، پروژه هستهیی همواره بهعنوان اهرم چانهزنی و ضمانت بقا مدنظر بوده است. با این حال، تفاوت دور کنونی در آشکارسازی و تلاش سیستماتیک برای تبدیل یک تابوی دیپلماتیک به مطالبهای عمومی و ساختگی نهفته است.
اهداف دوگانه
تشدید این لفاظیها در برهه کنونی بر پایه دو متغیر ژئوپلیتیک و درونساختاری قابل ارزیابی است:
بلوف منطقهیی و بازدارندگی فرسایشی: در بعد بینالمللی و منطقهای، حاکمیت در شرایطی قرار دارد که پایههای نفوذ پیرامونیش با چالشهای جدی مواجه شده است. پرتاب پیاپی تهدیدات اتمی بیش از آن که نشاندهنده توان عملیاتی برای ساخت فوری کلاهک باشد، تلاشی برای تولید بازدارندگی کلامی، ارعاب دولتهای منطقه و وادارسازی قدرتهای غربی به مهار فشارهای راهبردی است.
تزریق امید کاذب به بدنه روحیهباخته: پیامدهای شکست محاسبات منطقهیی و تحققنیافتن وعدههای مکرر «انتقام»، بدنه وفادار و نیروهای عملیاتی نظام را با بحران هویت و سرخوردگی ساختاری مواجه ساخته است. دامنزدن به ادعای توانمندی اتمی، در واقع ابزاری پروپاگاندیستی برای سدکردن پدیده فرسایش و ریزش نیروهایی است که بقای سیستم به وفاداری کور آنها وابسته است. هر چند این تناقض کماکان پابرجاست که عملینشدن ادعاهای کنونی، دومینوی بیاعتمادی را در همین بدنه تسریع خواهد کرد.
سایه هراس از انفجار اجتماعی
مهمترین محرک چرخش به سمت گفتمان رادیکال اتمی، بحران موجودیتی رژیم در داخل مرزها است. اظهارات اخیر چهرههای ارشد دولتی-از اذعان رئیس دولت به محاصره شدن ساختار در تنگناهای بقا تا اعتراف و پوزشخواهی وزرای اقتصادی از ناتوانی مردم در تأمین نیازهای اولیه معیشتی- ابعاد این گسل را عیان میسازد.
پارانویا و هراس عمیق از خیزش طبقات محروم و جوانان، اکنون خود را در مواضع لایههای امنیتی و مذهبی نیز نشان میدهد؛ آنجا که امام جمعه کرج توصیه به «گذاشتن گیت و نگهبان بر ورودی قلبها» میکند و خطیب جمعه در نقاط دیگر کشور بر ضرورت «مشکوکشدن به تکتک افراد و نظارت بر رفت و آمد همسایگان» تأکید میورزد. این نشانهها از جامعهیی امنیتیشده حکایت دارد که حاکمانش سایه خشم عمومی را در هر کنش روزمره شهروندان جستوجو میکنند.
لفاظیهای نامتعارف پیرامون تسلیحات هستهیی، نمایشی برای پنهانسازی موازنهای شکننده است. حاکمیتی که از درون با بحران مهارناپذیر مشروعیت، تورم لجامگسیخته و جامعهیی در آستانه انفجار روبهروست، میکوشد با خلق توهم قدرت اتمی، هم شکافهای عمیق بدنه خود را ترمیم کند و هم مهار فشارهای فزاینده بیرونی را به دست گیرد؛ راهبردی فرسایشی که هزینههای ژئوپلیتیک سنگینی بر مردم ایران تحمیل کرده و گره کلاف بحران بقای فاشیسم دینی را ناگشوده باقی میگذارد.