آزادی، شرافت انسانی و قدرشناسی تاریخی، ۳یار وفادار در سراسر جهان بودهاند و هستند. این وفاداری مشترک، مرزهای جغرافیا را با درخشش اصالت خود محو میکند.
این ۳یار وفادار، یک روز در قامت و هیأت امیلیانو زاپاتا در مکزیک متجلی میشوند، یک روز بهقامت لپارادیچ در یوگسلاوی، یک روز جوردانو در ایتالیا، یک روز طاهره طلوع در تنگهی چهارزبر کرمانشاه، یک روز محسن شکاری در قیام ۱۴۰۱، یک روز «سپهر بابا» در قیام ۱۴۰۴، یک روز بهقامت محمد تقوی، اکبر دانشورکار، پویا قبادی و بابک علیپور و... سلسلهیی چونان کهکشان غرورآفرین هستیِ انسان در تاریخ حیاتاش.
بهراستی اگر این سلسله در نمود و ماهیت تاریخ و حافظهی زمین نبود، بشریت چه برگی برای دفاع از «آزادی»، «شرافت» و «قدرشناسی» در کف میلیونها سال تجربهی زیست بر این جهان بیکران داشت؟ و همیناش گویای پاسخ به چراییِ هستی، انسان و تاریخ است. چرا که «مبارزه»، «آزادی» و «مرگ»، ۳مقولهی فلسفی ــ شناختی با درسهای بسیارشان برای رسوخ در هدف از زندگی هستند.
هر برگ زمانهی اینان را که در تقویم حضورشان ورق میزنیم، شاهد فلسفهی یک نبرد بیتوقف هستیم. فلسفهیی که هدف زندگی و معنای مرگ «مبارز آزادیخواه» و «جلاد آزادیکش» را تبیین میکند. هر دو زندگی میکنند، هر دو برای هدف خود در تکاپویند و هر دو مرگ را دیدار میکنند، اما با کدام تبیین از زندگی، انسان، هستی، تاریخ؟ حاصل حضور و تکاپو و تبیین هر کدام چیست؟
کافیست به اسامیِ یاد شده که نمادی از سلسلهشان در وسعت جغرافیایی و ادوار مختلف تاریخ هستند، و نیز به هماوردهایشان در حاکمیتهای سیاسی بنگریم تا حاصل حضور، تکاپوی و تبیین هر دو جبهه را دریابیم؛ اکنون اینان کجایند و جلادانشان کجا!
اینان در حافظهی زندهی انسانها حضوری جاودانه دارند؛ نه صرفاً بهعنوان نامهایی در کتابها، بلکه بهمثابه معیارهایی برای سنجش شرافت و بیداری. آنان به تاریخ معنا دادهاند، نه از رهگذر قدرت، بلکه از مسیر ایستادگی. در برابرشان، آنان که بر اریکهی سرکوب تکیه زدند، هرچند در زمانهی خویش سایهیی سنگین داشتند، اما در گذر زمان، به حاشیههای تاریک و فراموشی سپرده شدند.
این تمایز، خود گواهی است بر داوری بیامان تاریخ؛ داورییی که نه با هیاهوی قدرت، بلکه با تداوم حقیقت شکل میگیرد. حقیقتی که در وجود آن ۳یار وفادار ــ آزادی، شرافت و قدرشناسی ــ تجلی مییابد و هر بار در سیمای انسانی برمیخیزد تا چراغی در تاریکی باشد.
از اینرو، تاریخ نه صرفاً روایت وقایع، که میدان سنجش معناها و میزان اصالت ارزشهاست. در این میدان، آنکه به آزادی و مایهگذاری برای آن وفادار میماند، حتی در حذف فیزیکی، پیروز نهایی و فاتح فلسفهی تاریخ است؛ و آنکه بهخاطر قدرت، بر شرافت پشت میکند، حتی در اوج قدرت، شکستخوردهای است که زمان، در کمین برملا کردن ماهیت و نمود(چهره)ی واقعیاش است.
بدینسان، این سلسلهی انسانی، همچنان ادامه دارد؛ از گذشته تا اکنون و از اکنون تا آینده، همانگونه که اعدام ۴شقایق آزادی در ۱۰ و ۱۱فروردین، بازخورد بسیار گستردهی داخلی و بینالمللی در جبههی آزادی یافت؛ چرا که تا انسان هست، انتخاب میان دو جبههی آزادی و استبداد نیز هست. و همین تفاوت انتخابهاست که زندگی را در تکاپوی معناها به «آتشگهی دیرینده» بدل نموده و تفاوت مرگها را به فلسفهیی شناختنی برای چگونه تفسیر و رقم زدن غایت زندگی. انتخابها، مبارزات و شهادت محمد تقوی، اکبر دانشورکار، پویا قبادی و بابک علیپور را در چنین آینهیی باید به تماشا و تأمل نشست.