روشنگری، بذرافشانیِ روشنایی و آگاهی در فضای تیرهگون ناشی از ظلمتآباد تحریف، سانسور و دروغ است.
روشنگری، پرده از تردیدافکنی و هیمنهی سلطهگریِ مطلق برداشتن است.
روشنگری، شکستن طلسم شبساریِ ارتزاقکننده از زندان و انقیاد و اعدام است.
روشنگری، دقالباب کردن دروازهها و تالارهای جهان برای رساندن ندای دادخواه ایران اشغالشده است.
در بطن و در حین مبارزهی حرفهیی و تمامعیار با یک دیکتاتوریِ تمامیتخواه، روشنگریِ داخلی و بینالمللی و افشاگریِ همهجانبه، یک ضرورت مستمر بهموازات تداوم نبرد در بالاترین مدار سیاسی بین مقاومت و مردم ایران با حاکمیت دسیسهزی و پروپاگاندامحور است. این ضرورت استمرار مبارزه و نبرد است که روشنگری را به صدا و ندا و پیام بالغ میکند تا چونان ذرات امواج، مرزها را درنوردد و بذر آگاهی و همبستگی بپراکند.
دهههاست که مشکل دیکتاتورهای موروثیِ شاهی و شیخی، شکست در مواجه شدن با امواج تکثیرشوندهی روشنگری از جانب خانوادهی بزرگ مقاومت ایران در پنج قارهی جهان است. هرچه که زمان با پرتوهای روشنگری ورق میخورد و تحولات به جانب آشکار شدن ماهیت و نمود دیکتاتوریها شتاب میگیرند، مشکل تاریخی میان تکثرگرایی و تمامیتخواهی، مخاطبان داخلی و جهانیِ بیشتری مییابد. این مخاطبان در میان رشتههای بحران درهم تنیدهی سیاسی و اقتصادی و اجتماعیِ ایران، به اصل مصاف و نبرد میان مردم و مقاومت ایران با حاکمیت ملایان و همسویان شریک در ماهیت دیکتاتوریشان بیشتر پی میبرند.
گردهمایی روز شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ در شهر واشنگتن که در اعتراض به موج اعدامها در ایران و نیز فراخوان به محکومیت جهانیِ اعدامها برگزار شد، یکی از عرصههای نمود روشنگری پیرامون همجبههگیِ دو دیکتاتوریِ غالب و مغلوب و نیز شرح ویژگیهای بارز مقاومت ایران بود. «کارلا سندز» در بخشهایی از سخنان روشنگرانهی خود به این دو وجه مهم پرداخت. وی در نخستین محور از سخنانش، داراییِ سیاسی و ساختاری و قدرت رهبری و سازماندهیِ مقاومت ایران را در قالب یک پرسش گواهی داد:
«ما در کجای دنیا، در کجای تاریخ، چنین جنبش مقاومت را میبینیم با یک پلتفرم و برنامه دموکراتیک، منظم، متعهد به انتخابات آزاد، جدایی دین از دولت، برابریِ جنسیتی، تضمین کننده حقوق ملیتها و یک ایران غیر اتمی؟ ما کجا میبینیم که زنان در تمامی سطوح رهبری حضور دارند؟»
وی در محور دوم سخنانش آثار عمیق و گستردهی روشنگری در میان مردم ایران را با نماد «جنبش نسل بهپاخاسته» در برابر شبههپراکنیِ «شیطانسازی» و رعبافکنیِ «اعدام و شکنجه» نشانی داد:
«در این جنبش بهرغم سرکوب رژیم، بهرغم شیطانسازی رژیم، بهرغم اعدامها و شکنجهها، این نسل بهپامیخیزد و این رژیم را میترساند؛ بهخاطر اینکه این نشان میدهد مردم ایران در مقابل این رژیم سر خم نمیکنند.»
وی سپس نشانیِ عبور جامعه و مردم ایران از هرگونه دیکتاتوری را از پس سالیان طولانیِ زیست تجربی و نیز از پس چندین قیام بزرگ، اینگونه توصیف میکند:
«مردم ایران بهدنبال توهم خطرناک برقراریِ یک دیکتاتوری به یک اسم دیگر نمیروند و تحت تأثیر تبلیغات رژیم قرار نمیگیرند.»
آنگاه کارلا سندز بخشی قابل توجه از سخنانش را به روشنگری و افشاگری دربارهی جوسازیها و اقدامات فاشیستی و مسموم شاهپرستان در سایهی حمایت ضمنی و مطلوب اتاق فکر نظام ملایان پرداخت. این تشریح، نمادی از وجوه جنگ سیاسیِ همهجانبه میان اصالت آزادی و ابتذال دیکتاتوری در موقعیت سیاسی و اجتماعیِ کنونیِ ایران است:
«در سالهای اخیر حامیان رضا پهلوی، بچه شاه، که بسیاری او را دلقک خطاب میکنند، در ایران با کارهایشان ماهیت واقعی جنبش خودشان را نشان دادند. طرفداران رضا پهلوی با کارهای بسیار وحشتانگیز در انگلستان و آلمان علناً از ساواک حمایت میکنند. ما میبینیم که افراد آنها با پوشیدن لباسهایی که آرم ساواک را دارد، در خیابان راهپیمایی میکنند؛ سازمانی که به شکنجه، اعدام، کشیدن ناخن و سرکوب بیرحمانه مخالفان شناخته میشود. ما همزمان میبینیم که شاهپرستان و طرفداران رضا پهلوی ترانه میخوانند، شعار میدهند، علناً از ساواک حمایت میکنند و به اعدام مجاهدین فراخوان میدهند. مردم ایران شایان حکومت بهتری از دو نوع دیکتاتوری هستند.»