جامعهی ایران پس از ۴۷ سال تجربهی حاکمیت مطلقگرای مذهبی ـ حوزوی و پس از ۶ قیام بزرگ در برابر این حاکمیت، در موقعیت کنونی، از حاکمیت ملایان چه میخواهد؟
۴۷ سال حکمرانی از روی اضطرار،
از بحرانی به بحرانی دیگر آویختن،
چنگ به سر و روی قانون کشیدن،
قانون و حقوق را مثله و خونین نمودن،
از پاسخ به ضروریات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی فرار کردن،
و در این فرار و گریز، جنایت را مقدر کردن، چه تعادلی را میان این شیوهی حکمرانی و جامعهی قربانیِ آن شکل داده است؟
آیا چنین جامعهای که سالهاست طنین فریادش بر پایان ماجرای اصلاحات و اصولگرایی جاریست، دنبال «ثبات وضعیت موجود» و پرهیز از اتخاذ قاطعیت بهنفع تدوام این حاکمیت است؟ چه کسانی عامدانه با دور زدن قیامهای سرنگونیخواهانهی ۳ دههی اخیر، در پی پیچیدن نسخهی «اصلاح و ثبات وضعیت» از طرف جامعهی ایران هستند؟ بیشک آنانی که اکثریت جامعهی ایران برگشان را سوزانده و نیز آویزان ولی فقیه برای گدایی و تمنای چند مثقال اصلاح، جهت حفظ نظام هستند.
بیشک مختصات میان جامعه و حاکمیت، چند سالی است که از این وضعیت عبور کرده و به تعیین تکلیف نهایی رسیده است؛ با اینحال نباید از دمیدن این توهم بر فضای سیاسیِ ایران غافل بود؛ چرا که محافل ارتجاعی و استعماری برای نرسیدن ایران به رنسانس بنیادین در نفی هرگونه دیکتاتوری، توهم اصلاح را دستمایهی تبلیغاتیِ کلان میکنند. هدفشان این است که پل میان جامعه و راه حل قاطع سرنگونیِ حاکمیت را تخریب کرده یا به سایه ببرند؛ تا مردم را در هیاهوی تبلیغاتیِ بیراهحلی، سرگردان نگه دارند.
دمیدن در این باب از راه حل برای بحران کلان ایران، دستمایهی یک مطلب از روزنامهی آرمان ملی بهتاریخ ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ است. دستمایهیای که پس از ۴۷ سال تجربههای خونین جامعه از اصولگرا و اصلاحاتی، تازه به فکر آزمون راه حل برای پاسخ به تمایل جامعه افتاده است:
«جامعه ایران طی سالهای اخیر با مجموعهای از فشارهای اقتصادی، اجتماعی و روانی روبهرو بوده، جامعه ممکن است ناراضی باشد، نسبت به شرایط موجود انتقاد داشته باشد، ولی نارضایتی اجتماعی لزوماً به معنای حرکت جامعه به سمت رادیکالیسم نیست.»
دقت کنید که بهعمد از «فشارهای» سیاسیِ حاکمیت علیه مردم، یک کلام هم نمینویسد، در حالی که اصل مسأله میان جامعه و حاکمیت، کلانبحران سیاسی است.
این مطلب البته میتواند قابل تأمل باشد، منتها بیش از ۴ دهه پیش که فضای سیاسی و اجتماعیِ بین اکثریت جامعه و حاکمیت ملایان، وضعیت گرگ و میش داشت. اما هماکنون سراغ این راهحلها رفتن، نشان از اصحاب غار دارد که با آنکه از خراب شدن همهی پلها میان جامعه و حاکمیت غبطه میخورد، ولی حفظ نظام متکی بر اعدام و جنایت و چپاول را بهخاطر بیآیندگیِ خود در جامعهی ایران، ترجیح میدهد. از اینرو از ته چاه آرزومندیِ مستأصلانه، دست به استغاثه بلند میکند:
«میانهروی میتواند ترجیح گفتوگو بر حذف، اصلاح بر تخریب، تدریج بر جهش و ثبات بر بیثباتی باشد.»!
دقت شود که در همین دستورالعمل حفظ نظام، حتی جرأت نمیکند به رفراندوم نزدیک شود. این است ماهیت بهاصطلاح اصلاحگرا در بطن نظام ولایت فقیه؛ ماهیتی که خنجرش برای سربریدن هرگونه انقلاب برای تغییر، در مواقعی تیزتر و زهرآلودتر از باند موازیِ اصولگراست.
از آنجا که هر ترفندی در قالب تلقین نوعی تحلیل سیاسی، نمیتواند همهی واقعیت را پردهپوشی نماید، مطلب روزنامهی مزبور مجبور است وجهی برجسته از مختصات جامعهی ایران را در قیامهای تجربه شده، بهگونهای هشداری، پیوست راه حلاش کند:
«جامعه هنوز بهصورت گسترده به سمت رادیکالیسم نرفته است؛ و هشدار، از این جهت که تداوم فشارهای اقتصادی و روانی میتواند این سرمایه اجتماعی را تحت تأثیر قرار دهد.»
ضد «سرمایهی اجتماعیِ» نظام چیست؟ اینکه «بخشی از جامعه، رادیکال» شده است و «فشارهای اقتصادی و روانی» میتواند بخش دیگر را نیز رادیکال کند. پاسخ این روزنامه این است که اتاق فکر نظام باید «فشارهای اقتصادی و روانی» را بردارد. چه خوب! این گوی و این میدان! چه از این بهتر؟
روزی مریم رجوی در یکی از سخنرانیهایش خطاب به اتاق فکر نظام ملایان که با دستگاه تبلیغاتیاش مدام بر نداشتن پایگاه اجتماعی مجاهدین میدمد، گفت: «اعدام و زندان و کشتار را کنار بگذارید و بگذارید هواداران ما به خیابانها بیایند، آنوقت ببینید که چگونه نظام شما یک هفته هم دوام نخواهد آورد».
آری، «فشارهای اقتصادی و روانی» و صد البته سیاسی و اعدام را از سر مردم ایران بردارید، آنوقت ببینید که با «جامعهی رادیکال» طرف هستید یا خواهان «اصلاح و ثبات»!