امسال در آبدانان، پیش از آنکه زنگ مدرسهها به صدا درآید، «درس اول» تدریس شد؛ درسی نه از روی نسخههای تکراری کتاب، که از کف خیابان، با پشتوانهیی از اتحاد و غیرت و قدرت و پایداری جمعی.
روز شنبه دوم اسفند ۱۴۰۴، یکی از معلمان شناخته شدهٔ آبدانان، بدون ارائه حکم قضایی بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد. خبر مثل جرقهیی در شهر پیچید و خیلی زود به موجی از واکنش تبدیل شد. ابتدا شهروندان با زبان خوش مقابل نهادهای حکومتی و امنیتی نظام جمع شدند و خواستار آزادی او شدند اما جانیان کوتاه نیامدند.
فضای شهر ملتهب بود، اما پراکنده نبود؛ مردم منسجم و مصمم بودند و در برابر وعدهها و تهدیدهای پاسداران عقب ننشستند. میخواستند به حاکمان ستمگر بیاموزند که معلم فقط آموزگار چند درس نیست؛ او بخشی از وجدان بیدار و حافظه زنده یک شهر است و مانند هر عضو دیگر تا پای جان از او دفاع و حفاظت میکنند.
در جریان این تجمع اعتراضی، مردم با جسارت در برابر فضای امنیتی ایستادند و با شعارهای «مرگ بر خامنهای» و «مرگ بر دیکتاتور»، خشم خود را نسبت به سرکوب و دستگیریها نشان دادند.
یک روز بعد، سوم اسفند، خبر آزادی معلمی که دستگیر و ربوده شده بود منتشر شد. هنوز ساعاتی نگذشته بود که خیابانهای آبدانان صحنه استقبال مردمی شد که آمده بودند بگویند این پیروزی، نتیجهٔ اتحاد، پایداری و ایستادگی جمعی است.
به گفته منابع محلی، دادستان جنایتکار در جریان عقبنشینی از ادعاهای قبلی، ابتدا شرط آزادی را «عدم استقبال عمومی» از معلم زندانی اعلام کرده بود؛ اما مردم آبدانان این شرط را نپذیرفتند و با حضور پرشور خود، نشان دادند که آزادی معلم، حق طبیعی جامعه است، نه امتیازی قابل معامله!
آنچه در آبدانان رخ داد، صرفاً دستگیری و آزادی یک فرد نبود؛ نمایش قدرت جامعه و ثمرهٔ مقاومت، اتحاد و پیوندهای اصیل اجتماعی بود. شهری که با اتحاد و همبستگی به پیروزی رسید و نشان داد سرمایهٔ واقعی هر جامعه، پیوندها و پایداری در برابر هر نوع استبداد و شعبده و دیکتاتوری است.