موضعگیری اخیر سناتور جولیو ترتزی، رئیس کمیسیون سیاستهای اروپا در سنای ایتالیا و وزیر خارجه پیشین این کشور در اول خرداد ۱۴۰۵، بیانگر یک چرخش تحلیلی عمیق در نگاه بخشی از نخبگان سیاسی اروپا نسبت به مانیفست تغییر در ایران است. او در حساب ایکس خود ضمن اشاره به شرکتاش در کنفرانسی که به ابتکار نماینده پارلمان نایکه گروپیونی در مجلس نمایندگان برگزار شد، نوشت او خانم مریم رجوی را «بهعنوان معتبرترین صدا برای تکان دادن وجدانهای آگاه و آشکار کردن تأثیر عمیق رژیم آخوندها نهتنها بر شرایط دشوار زندگی مردم ایران، بلکه بر صحنه بحرانهای بینالمللی» معرفی میکند.
تبارشناسی «فریب بزرگ» و بحرانهای بینالمللی
ادامهٔ موضعگیری سناتور ترتزی در شبکهٔ ایکس، بر افشای یک ساختار دیپلماتیک معیوب استوار است که وی از آن تحت عنوان «فریب بزرگ» یاد میکند. او با نگاهی به کارنامه چند دههای تعامل غرب با تهران، پرده از رویههایی برمیدارد که به بازتولید بحران کمک کردهاند.
«برای دههها شاهد یک فریب بزرگ بودهایم؛ پردهای از دروغ و مماشات که به یک رژیم نازی-بنیادگرا اجازه داده بر پایه خشونت سیستماتیک علیه مردم ایران، صدور تروریسم در خاورمیانه و فراتر از خاورمیانه، رشد کند».
این برداشت حاکی است که خطر رژیم حاکم بر ایران دیگر یک مسأله داخلی یا منطقهیی نیست، بلکه به یک چالش ژئوپلیتیک جهانی تبدیل شده است. ترتزی با اشاره به تهدید خطوط مواصلاتی بینالمللی و امنیت انرژی، ابعاد ناامنکننده این فریب را بازگو میکند:
«امروز پیامدهای این فریب بزرگ برای جامعه بینالمللی غیرقابل تحمل شده است: تهدید آزادی کشتیرانی و بسته شدن تنگه هرمز، که رژیم با آن جهان را با کنترل گذرگاهها، گرسنگی دادن به مردم و قطع دسترسی به منابع انرژی و مواد غذایی تحت فشار قرار میدهد».
راستیآزمایی تاریخی و وزنکشی آلترناتیوها
بخش مهمی از موضعگیری سناتور ترتزی به تبارشناسی افشاگریهای هستهیی اختصاص دارد. او با یادآوری نقش سازمان مجاهدین خلق ایران در سالهای ۲۰۰۲ و ۲۰۰۸ در فاش کردن بلندپروازیهای اتمی نظام ولایت فقیه، بر این نکته صحه میگذارد که پیشبینیهای این جریان از ۲ دهه قبل، امروز به واقعیت تبدیل شده است. از همینرو، او مریم رجوی را «امروز بیش از هر زمان دیگر بهعنوان معتبرترین صدا برای تکان دادن وجدانهای آگاه» توصیف میکند.
اما ارزش مواضع ترتزی آنجا مشخص میشود که به مرزبندی دقیق میان جریانهای اپوزیسیون میپردازد. او با تفکیک میان مبارزان واقعی و جریانهای رسانهای بیریشه، پدیدهای به نام «اپوزیسیون ساختگی» را به نقد میکشد:
«سرکوب داخلی، در حالی که مخالفان واقعی شکنجه و اعدام میشوند و در مقابل، «اپوزیسیونهای ساختگی» در خارج از کشور در رفاه زندگی میکنند و بدون ارتباط با مردم ایران در برابر دوربینها ظاهر میشوند».
این بخش از مواضع وی، هشداری به سیاستگذاران غربی است تا فریب پروژههای ویترینی و بدون پایگاه اجتماعی را نخورند؛ پروژههایی که فاقد هر گونه پیوند ارگانیک با بدنه جامعه معترض داخل ایران هستند.
برنامه ۱۰ مادهای؛ نقشه راه آینده
از نظر وزیر خارجه پیشین ایتالیا، آلترناتیو مشروع باید دارای ۲ ویژگی اساسی باشد: برنامه سیاسی مدون و پرداخت بهای عملی در میدان. او نقطه قوت شورای ملی مقاومت را در داشتن یک پلتفرم معتبر و دموکراتیک میداند و مینویسد:
«انتظار برای شکلگیری یک حکومت دموکراتیک بر اساس آزادی، برابری و تکثرگرایی در ایران، در برنامه ۱۰ مادهای شورای ملی مقاومت ایران بازتاب یافته است؛ ایرانی بدون برنامه تسلیحات هستهای، پایبند به حقوق بینالملل، متعهد به مبارزه با تروریسم و استفاده غیرقانونی از زور، و برقرارکننده روابط مبتنی بر صلح و امنیت با کشورهای منطقه».
این توصیف، پاسخ به شبهه دیرینهای است که مدعی است در صورت تغییر رژیم، ایران دچار هرج و مرج خواهد شد. برنامه ۱۰ مادهای از نظر این سیاستمدار اروپایی، سند تضمین ثبات و پایبندی ایران آینده به قوانین بینالمللی است.
عبور از فریبکاری و پذیرش واقعیت میدان
سناتور جولیو ترتزی با استناد به تصاویر منتشره از ۶ زندانی محکوم به اعدام که از داخل زندان نمادهای مقاومت را به نمایش گذاشتند، بر پیوند عمیق میان فدیه خون و تغییر سیاسی تأکید میکند. او خط بطلانی بر هر گونه ایده «اصلاحطلبی» یا «تغییر رفتار رژیم از درون» کشیده و با قاطعیت اعلام میدارد:
«در برابر این جریان خون، مماشات و تعامل برای تغییر رفتار این رژیم، فریبکاری علیه مردم ایران خواهد بود. مشکل ایران تنها توسط مردم ایران و نیروهای آزادیخواه واقعی حل میشود؛ نیروهایی که آمادگی خود را برای مقاومت و تغییر و رهایی میهنشان با نثار خون خود نشان دادهاند».
موضعگیری سناتور جولیو ترتزی بهوضوح نشان میدهد که در سال ۱۴۰۵، گزینههای دیپلماتیک سنتی غرب در قبال فاشیسم دینی رنگ باختهاند. هشدار او زنگ خطری است برای پایتختهای اروپایی تا دریابند ثبات جهانی نه از مسیر سازش با حاکمیت فعلی، بلکه از کانال حمایت از خواست عمومی مردم ایران و بهرسمیت شناختن یک مقاومت سازمانیافته و اصیل عبور میکند.