728 x 90

ایران؛ ماهیت تضاد و الگوهای خروج

ایران؛ ماهیت تضاد و الگوهای خروج
ایران؛ ماهیت تضاد و الگوهای خروج

شبکه‌های اجتماعی را می‌جوییم. رسانه‌های گوناگون گفتاری، نوشتاری و تصویری را واکاوی می‌کنیم. بر نوشته‌های کوتاه و بلند پیرامون وضعیت ایران‌زمین مکث می‌کنیم.  جدیدترین کتاب‌های تحلیلی ــ شناختی را ورق می‌زنیم و بر سطرهای معناآفرین‌شان تأمل می‌کنیم. شنیداری‌ها(پادکست‌ها)ی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را که ما را با نقد موقعیت فعلیِ ایران همراهی می‌کنند، در مترو، اتوبوس، تاکسی‌های میان‌شهری، پیاده‌روی و حین ورزش، می‌شنویم. پای میزگردهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی می‌نشینیم تا ببینیم بر ایران چه رفته است، چه می‌رود، چه خواهد شد، چه باید کرد.

 

این‌همه را می‌کاویم و از طلوع تا غروب خورشید، در هر جای ایران و جهان که باشیم، با ایران در اندیشه و گذاریم که چه باید کرد؟ برای همگان باید مسجل شده باشد که تکرار «چه باید کرد» و «راه حل ایران چیست»، یک امر خنثی‌کننده‌ی حس کنجکاوی و پویایی نیست. چرا که هنوز، پاسخ پرسش، به آرامش مقصد و تأمین نیاز مقصود نرسیده است.

 

چه باید کرد؟ راه حل ایران چیست؟ آیا در قرن بیستم باید سراغ «آرش»ی رفت تا جان در کمان تعیین مرز قاطع بگذارد که شعله‌ی جانش، بافه‌های تردید را بسوزاند؟ آیا «آرش»ها را در ایران دیده‌ایم، می‌بینیم؟ آیا دیواره‌ی ابرها آن‌سان قطور و سربی‌اند که هیچ اثری از شعله و پرتو آرش‌های خورشیدتاب، بر بینایی و بصیرت ما ساطع نمی‌شود؟

 

از منظر فلسفی یا نگرش چرایابی، تکرار «چه باید کرد» و «راه حل ایران چیست»، هم ما را به آینه‌ی یک پرسش پاسخ‌ناگرفته می‌برد و هم ناقوس مسؤلیت‌پذیریِ ملی برای پاسخ دادن سرمی‌دهد.  این دو پرسش در بطن به‌ظاهر مستورشان، تلنگر بر ضمیر، جان و خرد یک جامعه می‌زنند؛ دو پرسشِ دلتنگ از طولانی بودن فصول هجرانیِ پاسخ.

 

حاکمیت فراقانون، فراحقوق و غیر پاسخ‌گو، از آغاز عزم سلطه‌گریِ مطلق در حکمرانیِ مذهبی ــ حوزوی ــ سیاسی و فقرگستریِ حداکثری در جامعه برای خم نگه‌داشتن کمر مردم[اصلی‌ترین عامل تغییر از تیره‌ناکی به سپیده یا تحمل ناگزیر جباریت] نموده است. حاکمیت هیچ راهی برای مردم جز فریاد بی‌پاسخ در خیابان و تلقین بی‌انگیزگی با کش دادن بی‌سرانجامی، باقی نگذاشته است. اگرچه مردم حتی یک هفته هم از اعتراض و فریادکوتاه نیامده‌اند.

 

حاکمیت، طلسم عمر خود را با اعدام پیشگامان آزادی و برابری، بالای سر جامعه نگه داشته است. برای اتاق فکر نظام، حتی جنگ خارجی، نعمتی برای حفاظت از این طلسم تلقی می‌شود. او می‌داند ایراد خدشه‌یی بر این طلسم، ورق خوردن این فصل بدخیم و گشودن فصلی مهارناپذیر تا برچیدن آخرین لایه‌ی کرباس ولایت مطلقه خواهد شد.

 

بر این زمینه است که بیش از همیشه، «چه باید کرد» و «راه حل ایران چیست»، به جامعه‌ی ایران ــ در داخل و خارج ــ فراخوان به پاسخ می‌دهد.

شبکه‌های اجتماعی، خانه‌ها، خیابان‌ها و زندان‌های ایران، گستره‌یی برای پاسخ‌یابی‌هاست. هرچه می‌جوییم و پاسخ‌ها را غربال و سرند می‌کنیم، در انتهای این کنکاش پرطول و تفسیر، دو راه حل بیشتر باقی نمی‌ماند: خشونت‌پرهیزی / قاطعیت قهرآمیز.

 

راه حل‌ها از کجا می‌آیند؟ از ماهیت تضادی که قرار است راه حل، پاسخ آن باشد. مثلاً از ماهیت گرمای تابستان، پاسخ قاطع سرمایش استخراج می‌شود. هر راه حل دیگر، مقصود مطلوب را حاصل نمی‌کند، فقط انرژی و توان و امید را هدر می‌دهد.

راه حل سیاسی ایران برای پاسخ به آزادی، دموکراسی و برابری، از ماهیت حاکمیت درمی‌آید. هیچ فرد یا گروه یا حزب و سازمانی نمی‌تواند به‌دلخواه خودش مدعی راه حل بشود. راه حل باید متناسب با ماهیت حاکمیت اتخاذ گردد.

حاکمیت متکی بر ولایت فقیه اثبات کرده است که ماهیتی «تمامیت‌خواه» در سیاست و اقتصاد، و انحصارطلب در ایدئولوژی دارد. این حاکمیت برای تأمین نیازهای «ماهیت»اش، سامانه‌ی الیگارشی را پیشه کرده است. از این‌رو حتی در ساختار درونی‌اش هم اثبات نمود که هرگز اصلاح‌پذیر و میل به تغییر الگوی الیگارشی را ندارد. این حاکمیت برای فاصله نگرفتن از «ماهیت‌»اش و برای تضمین وفاداری به آن، خشونت حداکثر و استبداد همه‌جانبه را به‌عنوان پاسخ به مطالبات سیاسی و اجتماعیِ غیر خود برگزیده است.

از الگوی حکومتی این پیام به بیرون حاکمیت داده می‌شود که برای تغییر آن باید بها و قیمت بپردازد.

 

در بیرون حاکمیت نیز پس از غربال همه‌ی راه حل‌ها، به دو انتخاب می‌رسیم که اتخاذکنندگان آن‌ها بر پاسخ‌گو بودن هر کدام تأکید دارند.

بنا بر اصل انتخاب راه حل متناسب با ماهیت تضاد، «خشونت‌پرهیزان» هیچ الگوی راهنما برای حل تضاد حاکمیت تمامیت‌خواه ارائه نمی‌کنند. از این راه حل جز صدور بیانیه، برنامه‌ی تلویزیونی، انتشار کتاب و مقاله، هیچ الگوی مادی و فعال در مقابله‌ی رودررو با حاکمیت مشاهده نمی‌شود. حتی تظاهرات وسیع و مستمر را هم نمی‌تواند عاملیت میدانی ببخشد.

باز بنا بر انتخاب راه حل متناسب با ماهیت تضاد، کانون‌های شورشی را شاهدیم که قاطعیت قهرآمیز با آثار و نشانه‌های تحکیم اختناق حاکمیت را پیشه کرده‌اند. این استراتژی می‌گوید تا طلسم اختناق حاکمیت تمامیت‌خواه شکسته نشود، نیروی اجتماعی حتی برای تظاهرات مسالمت‌آمیز هم باید سازمانیافته و دارای پشتیبان به میدان بیاید.

تمام تجربه‌های آزموده شده در قیام‌های شش‌گانه و زد و خوردهای روزمره میان جامعه و حاکمیت، فراخوان می‌دهند که:

ــ سازمانیافگی، اصل مسلم پاسخ‌ به حاکمیت تمامیت‌خواه است.

ــ قاطعیت بی‌بازگشت، انتخاب ناگزیر جامعه‌ی تحت سلطه ــ خاصه نوع مذهبیِ سلطه ــ است.

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/c0c7dfdf-6b74-4df7-b706-ad4df1b60701"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات