چه مردی! چه مردی!
که میگفت
قلب را شایستهتر آن
که به هفت شمشیر عشق
در خون نشیند
و گلو را بایستهتر آن
که زیباترین نامها را
بگوید.
و شیرآهنکوه مردی از اینگونه عاشق
میدان خونین سرنوشت
به پاشنهی آشیل
درنوشت
رویینهتنی
که راز مرگش
اندوه عشق و
غم تنهایی بود.
(احمدشاملو، سرود ابراهیم در آتش)
بابک علیپور، قهرمان سرفراز کانونهای شورشی و مجاهد پاکباختهای که در سحرگاه ۱۱فروردین ۱۴۰۵ بر چوبهی دار بوسه زد، پیش از آنکه جان شیفتهاش را فدیهی آرمان آزادی کند، در میثاقنامهی یا به تعبیر مجاهدین «نقشهمسیر» خود، مانیفستی از آگاهی، انتخاب جانانه و پاکبازی را برای جوانان قیامآفرین ایران به ودیعت نهاد. او نهتنها یک رزمآور، که معمار پلی بود میان «رنج اسارت» و «شور رهایی».
پاکبازی از تبار حنیف
بابک علیپور، لیسانسیهی حقوق و فرزند رنج، در این نقشهمسیر آتشین -که بوی باروت و بنفشه میدهد- پیوند ناگسستنی خویش را با شجرهی طیبهای ابراز داشته است که از دههی ۴۰، برای زدودن زنگارهای ارتجاع بنیان نهاده شد: سازمان مجاهدین خلق ایران
«در این زمانه این مجاهدین خلق ایران هستند که برای بارور کردن رنج و خون بنیانگذاران که در پی برقراری حکومت عدل علی(ع) بودند با دار و ندار به پیکار و تعیینتکلیف نهایی آخوندهای حاکم به مبارزه ادامه میدهند با این امید که فطر رهایی خلق قهرمان با دستان مبارکشان بهزودی محقق شود.»
او که میراثدار پدری مجاهد از دههی ۶۰ بود، اصالت مبارزه را در ادامهداری سنت سرخفام شهیدانش یافت.
الگویی برای جوانان انقلابی
برای جوانان انقلابی و قیامآفرین امروز که در کشاکش نبرد با فاشیسم مذهبی، بهدنبال الگویی از رزمآوری و پاکبازی میگردند، بابک تصویری تمامعیار است؛ حقوقدانی که با فراست فهمید حق بنیادین یک ملت، یعنی «حق حاکمیت»، در دادگاههای جلادان استیفا نمیشود، بلکه در میدان نبرد و در غرش اسلحه کانونهای شورشی محقق میگردد. او با تحلیل دقیق رخدادهای دیماه ۱۴۰۴، به جوانان آموخت که «سازمانیافتگی» و «رهبری واحد»، یگانه کیمیایی است که خشم تودهها را به پتک ویرانگر استبداد تبدیل میکند.
تهاجم حداکثری علیه بنبست
بابک قهرمان در فرازهای شورانگیز میثاقنامهی خود، از «شب قدر» به مثابه شب انتخاب و مسئولیت سخن میگوید. او در تقارن ایام رمضان با روزهای سرنوشتساز میهن، خون خویش را نهچون قربانی، بلکه چونان «سوختبار قیام» نگریست. وی خطاب به مسئول اول سازمان مجاهدین، بر تهاجم حداکثری تأکید ورزید؛ پیامی روشن برای نسل جوان ایران که آزادی را در انقلابی جانانه و پایداری تا به آخر میجوید.
آری، بابک علیپور ستارهی شبتابی است برای آن دسته از جوانان که میان «هراس از بند» و «شوق رهایی» در نوساناند. او ثابت کرد که زندان قزلحصار میتواند به اتاق عملیات یک شورشگر آزادی بدل شود. وی با فریاد «حاضر، حاضر، حاضر» در میثاقنامهی خود، نشان داد که سوژهی آگاه، حتی با طناب دار بر گردن، بر شکنجهگر خویش تفوق اخلاقی و تاریخی دارد. این «حاضر بودن»، جوهرهی اصلی کانونهای شورشی است؛ یعنی زیستن در تهاجم دائم علیه سیاهی.
تکثیر بابک؛ از کانونهای شورشی تا میدانهای نبرد
رئیسجمهور برگزیده مقاومت، خانم مریم رجوی، با درود به روح پرفتوح بابک و یارانش، آنان را «آموزگاران صدق و فدا» نامیدند. این توصیف، نه یک تجلیل گذرا، بلکه تبیین جایگاه بابک به عنوان یک قطبنمای استراتژیک برای قیامآفرینان است. بابک به ما آموخت که در سال وضعیت انقلابی و جوشش قیامها نباید هرگز سر خم کرد؛ و نباید در برابر جابهجایی مهرههای استبداد و فاشیسم -از خامنهای پدر به مجتبی پسر- دچار تردید شد.
او با خون خویش نوشت که تنها مسیر رستگاری، سرنگونی تام و تمام فاشیسم مذهبی و برقراری «جمهوری دموکراتیک نوین» است.
بابک علیپور امروز در هر کانون شورشی، در هر شعار شبانه و در هر رژه دلاورانه دختران و پسران آفتاب، تکثیر شده است. او الگویی است از «شکیبایی جانکاه» در زندان و «تهاجم بیامان» در میدان؛ مجاهدی روشنضمیر که با نگاه به آسمان و چشمانتظار سحر، آخرین تپشهای قلبش را به نبض قیام ایران پیوند زد.
نامی ثبتگشته در جریده عالم
بیگمان نام بابک علیپور، با دیگر قهرمانان پیشتاز آزادی، در جریدهی عالم ثبت گشت تا جوان ایرانی بداند که بهای آزادی، عظیم است اما دستیافتنی. او راه را نشان داد؛ راهی که از «صدق» آغاز میشود، از «فدا» عبور میکند و در «سرنگونی فاشیسم دینی» به کمال میرسد.
یاد این قهرمان شقایق جامهی قزلحصار، مشعلی است در دست هر شورشگر که تا سپیدهدم رهایی، از پا نخواهد نشست. او نهتنها شهید راه آزادی، بلکه معمار فردای روشن ایران است.