تاریخ هر ملت، لحظاتی نمادین دارد که در آن «ترس» جای خود را به «تصمیم» میدهد. یکشنبه، ۱۴دیماه ۱۴۰۴، برای تاریخ معاصر ایران تنها یک تاریخ تقویمی نیست؛ بلکه نقطه عطفی است که در آن تهران شورشی در قلب ایران، خیزش خود را با گامهای استوار مردمی هماهنگ کرد که عزم خود را برای پایان دادن به دههها انسداد و استبداد جزم کردهاند. روز هشتم قیام، روایتگر شکوه همبستگی میان بازار، دانشگاه و خیابان بود؛ پیوندی که همواره کابوس حاکمان خودکامه بوده است.
تهران؛ محور ثقل تغییر
صبح روز یکشنبه، پایتخت با سیمایی متفاوت از خواب برخاست. تمرکز ویژه بر بازار تهران و خیابانهای مرکزی، نشاندهنده یک استراتژی هوشمندانه از سوی معترضان بود. خیابان حافظ، بهعنوان یکی از نخستین کانونهای شکلگیری اعتراضات، شاهد طنین شعارهایی بود که مستقیمترین هدف را نشانه میرفتند: «مرگ بر دیکتاتور». این شعار، فراتر از یک خواسته سیاسی، اعلام پایان مشروعیت نظامی است که سالهاست با تکیه بر ابزار سرکوب، سعی در خاموش کردن صدای حقیقت داشته است.
تلاش مردم برای تبدیل تهران به محور اصلی قیام، نشاندهنده این آگاهی جمعی است که کلید تغییر بنیادین، در استمرار اعتراض در مرکز قدرت نهفته است. وقتی پایتخت به خروش درآید، لرزه بر اندام ساختاری میافتد که سالها تصور میکرد با دیوارهای امنیتی، خود را از خشم ملت مصون داشته است.
آتش در خیابان سعدی
در خیابان سعدی، صحنههایی خلق شد که گویای خشم انباشتهشدهٔ دههها تحقیر و فقر بود. روشن کردن آتش توسط مردم و کسبه، تنها یک اقدام اعتراضی ساده نبود؛ بلکه زبانی نمادین برای اعلام سوختن «قرارداد اجتماعی» یکطرفهای بود که رژیم بر مردم تحمیل کرده است. آتش در اینجا، نماد تطهیر است؛ پاک کردن فضای شهر از سایهٔ سنگین نهادهایی که جز غارت و بیعدالتی، ارمغانی برای سفرههای مردم نداشتهاند.
حمله وحشیانه پاسداران به کسبه در مقابل پاساژ علاءالدین و ممانعت از فعالیت روزمرهٔ مردم، پردهٔ دیگری از استیصال حاکمیت را کنار زد. رژیمی که مدعی برقراری نظم است، خود به اصلیترین عامل اخلال در زیست شهری و معیشت مردم تبدیل شده است. این تقابل عریان، حقانیت قیام را برای آن بخش از جامعه که هنوز در تردید بود، بیشازپیش آشکار کرد.
پیوند بازو و اندیشه: دانشگاه در کنار بازار
یکی از درخشانترین ابعاد روز هشتم، حضور فعال دانشجویان بود. محصور کردن دانشجویان در دانشگاه تربیت مدرس و بستن درهای علم به روی پویندگان آزادی، نشاندهنده هراس عمیق حاکمیت از قدرت اندیشه است. حاکمیت میداند که اگر «شور خیابان» با «شعور دانشگاه» گره بخورد، هیچ نیروی سرکوبگری قادر به متوقف کردن بهمن تغییر نخواهد بود. فریادهای دانشجویان از پشت میلههای دانشگاه، پژواک همان فریادهایی بود که در چهارسو، چهارراه استانبول و سپهسالار شنیده میشد.
رادیکالیسم آگاهانه؛ عبور از اصلاحناپذیری
شعارهایی همچون «امسال سال خونه، سیدعلی سرنگونه»، نشاندهنده عبور قطعی مردم از هر گونه راهکار میانی است. جامعه ایران به این درک تاریخی رسیده است که ریشهٔ بحرانهای اقتصادی، فروپاشی اخلاقی و انزوای بینالمللی، در «کلیت نظام» نهفته است. وقتی مردم در خیابان جمهوری و مقابل دیدگان مأموران، واژهٔ «بیشرف» را نثار نیروهای سرکوبگر میکنند، در واقع در حال فروریختن «هیبت پوشالی» سرکوب هستند. آنها دیگر نه از گلوله میترسند و نه از زندان؛ چرا که زندگی در سایهٔ دیکتاتوری را مرگ تدریجی میدانند.
از درگهان تا تهران: جغرافیای خون و پایداری
گزارشهای تکاندهنده از شلیک بیمحابای پاسداران موتورسوار به سوی مردم در درگهان، بار دیگر ماهیت ضدبشری نیرویی را نشان داد که وظیفهاش صیانت از قدرت به هر قیمتی است. اما نکتهٔ حائز اهمیت اینجاست که این خشونت عریان، دیگر اثر بازدارندگی خود را از دست داده است. هر قطره خونی که بر زمین میریزد، هزاران نفر دیگر را به صفوف معترضان میافزاید.
ارادهای که نمیشکند
روز هشتم قیام سراسری، اثبات این مدعا بود که ارادهٔ ملت ایران برای دستیابی به آزادی و دموکراسی، بازگشتناپذیر است. تهران قلب تپندهٔ این رستاخیز، اثبات کرد که پیوند میان اقشار مختلف جامعه از بازاری و دانشجو تا کارگر و کارمند، مستحکمتر از آن است که با گاز اشکآور و گلوله از هم بگسلد.
ما در آستانهٔ یک تحول بزرگ هستیم. هر قدمی که در خیابان حافظ برداشته شد، هر آتشی که در سعدی افروخته شد و هر فریادی که در تربیت مدرس سر داده شد، خشتی از بنای آزادی فردای ایران است. پیروزی نه یک احتمال، بلکه ضرورتی تاریخی است که در دستان پرتوان این نسل بیباک قرار دارد.