ساختارهای استبدادی و فاشیستی-چه با ردای موروثی سلطنت و چه با قبای ولایت فقیه-پیوسته کوشیدهاند مسیر رهایی جامعه را به بنبست بکشانند. در این میان، اعطای عناوینی چون «جایزه آزادی» از سوی برخی محافل غربی به فرزند دیکتاتور مخلوع و بازماندهٔ ساواک و شکنجهگاههای شاه، مصداق آشکار دهنکجی به تاریخ مبارزات آزادیخواهانه و لگدمال کردن حرمت خون شهیدان است.
پروژه «چلبیسازی» و باز تولید استعمار
سیاستهای مداخلهجویانه در خاورمیانه پیشینهای آشنا دارد. مدلسازیهایی از جنس «چلبیسازی» برای تراشیدن رهبران مصنوعی از چهرههایی که نه پایگاهی در مردم ایران دارند و نه کارنامهای دفاعپذیر از مبارزه میدانی، دهههاست که آزموده و شکستخورده است. برجستهسازی نام بچهٔ شاه و آراستن او به قبای اهدایی «آزادی»، تلاشی رسوا برای جایگزین کردن مبارزات اصیل مردم با مترسکهای دستنشانده است. مردم ایران انقلاب ضدسلطنتی سال ۱۳۵۷ را بهعنوان خیزشی ملی برای گسستن زنجیرهای استبداد فردی، خفقان تکحزبی «رستاخیز» و سلطه استعماری رقم زدند. پیوند زدن نام آزادی با بقایای همان نظامی که هزاران آزادیخواه را به جوخههای اعدام و سیاهچالهای ساواک سپرد، نه تجلیل از آزادی، بلکه توهینی مستقیم به حافظه تاریخی یک ملت است.
در صد و بیستمین سالگرد انقلاب مشروطه، ملت ایران هنوز آثار شکنجه، زندان و حذف فیزیکی دگراندیشان را فراموش نکرده است. هنوز کسانی زندهاند که تن و جانشان زخمهای آپولو و سلولهای مخوف اوین و قزلقلعه پهلوی را گواهی میدهد. چطور میتوان برای نماد نظامی که دهان روزنامهنگاران را گل گرفت، چپ و جمهوریخواه و ملیگرا را منکوب کرد و پایهگذار خفقان ساختاری شد، جشن آزادی برپا کرد؟ آیا میتوان استبداد را تطهیر کرد و در لفافهای نو به جامعه تحمیل نمود؟
برنده واقعی این نمایش کیست؟
سلطنت مطلقه و ولایت مطلقه دو روی یک سکهاند؛ هر دو با مفهوم حاکمیت ملی، آزادیهای اساسی، حقوق زنان، عدالت اجتماعی و کثرتگرایی سیاسی سر ستیز دارند. امروز نیز برنده اول چنین جوایز سفارشی و شوهای سیاسی، نه این چهرههای مقوایی، بلکه اتاقهای فکر خامنهای و استبداد حاکم بر ایران است.
فاشیسم دینی سالهاست برای ایجاد هراس از دگرگونی سیاسی، دوگانه کاذب «یا ما یا بازگشت استبداد پیشین» را ترویج میکند. معرفی بقایای سلطنت بهعنوان بدیل وضع موجود، مؤثرترین سوخت برای تفرقهاندازی میان صفوف مردم و جنبشهای رهاییبخش زنان و جوانان است. این تفرقهافکنی مانع از همگرایی نیروهای دموکراتیک، جمهوریخواه و انقلابی میشود و همان فضایی را میسازد که بقای نظام سرکوبگر کنونی بر آن استوار است. بنابراین، هر مدالی که بر سینه این دنباله آویخته شود، اهرمی برای استمرار ستم و انحراف قیامهای مردمی است.
وجدانهای بیدار علیه سفیدشویی دیکتاتوری
همانطور که در پیام ۱۶ مهر ۱۴۰۵ مسعود رجوی آمده، واکنش گسترده و بیدرنگ تشکلها، نخبگان و نیروهای اصیل دموکراتیک در برابر تصمیم شهرداری فرانکفورت و بنیاد اعطاکننده، سند روشنی است که نشان میدهد جامعه سیاسی ایران نسبت به هر گونه مهندسی استعماری هوشیار است. صف واحدی از اعتراض که در این روزها شکل گرفت، خط بطلانی بر این معامله سیاسی کشید:
نامه شماری از قربانیان شکنجه در ساواک شاه و خانوادههای بازمانده به شهردار فرانکفورت، که سند غیرقابل انکار جنایات رژیم گذشته است.
موضعگیری صریح و بیانیه سرگشاده ائتلافها و احزاب بزرگ، از جمله بیانیه ۲۵ تشکل در قالب «همبستگی برای جمهوری و دموکراسی در ایران».
نامه سرگشاده «کانون همکاری نهادهای جمهوریخواه ایران» متشکل از انجمنها و شبکههای مدنی در نفی مصادره نام مردم ایران.
خروش اعتراضی «اتحاد فراگیر چپ انقلابی-ایران» و افشای تبانیهای سیاسی با نمادهای فاشیسم سلطنتی.
بیانیه بیش از ۷۰ تن از شخصیتهای برجسته آلمانی که آشکارا نسبت به هویت تفرقهافکنانه و غیردموکراتیک این فرد هشدار دادند.
و امضای حدود ۷۰۰ تن از کنشگران، روشنفکران و شهروندان ایرانی داخل و خارج که اعلام کردند جایزه آزادی را نمیتوان به ارثیه شکنجهگران تقدیم کرد.
این همگرایی نشان داد که شیر و خورشید مصنوعی و پروژههای چلبیسازی رسانهیی، جایی در افق دموکراتیک آینده ایران ندارد. جامعه آگاه اجازه نخواهد داد رژه ساواکیها در خیابانهای اروپا و خاطرات شکنجه باز تولید شود یا از خاطرهها محو گردد.
نه شاه نه شیخ
پیام مردم ایران در سراسر تاریخ معاصر، شفاف و سازشناپذیر بوده است: نفی هر گونه دیکتاتوری فردی و موروثی، چه تاجدار و چه عمامهدار. نهادهای بینالمللی و اروپایی باید بدانند که با بزک کردن نمادهای گذشته، نمیتوانند برای آینده دموکراتیک ایران تعیینتکلیف کنند. جایزه آزادی شایسته هزاران زن و جوانی است که در کف خیابانهای زاهدان، تهران، کردستان و خوزستان گلوله میخورند، نه آقازادههایی که با ثروتهای به یغما رفته ملت در ناز و نعمت زندگی کردهاند و تنها ادعایشان نسبت خانوادگی با یک دیکتاتور است. استبداد چه مذهبی باشد و چه سلطنتی، نه مشروعیت دارد و نه هرگز جایزهبردار خواهد بود.