728 x 90

بی‌ارادگی سیاسی و وابستگی به قدرتهای بیگانه در عملکرد پهلوی‌ها

اسناد بی‌ارادگی سیاسی و وابستگی شاه...
اسناد بی‌ارادگی سیاسی و وابستگی شاه...

استقلال سیاسی و اقتدار برآمده از مشروعیت مردمی، اساسی‌ترین مؤلفه‌ٔ پایداری یک نظام یا رهبر سیاسی است. تجربه‌ٔ تاریخی پهلوی دوم نشان می‌دهد که گسست از پایگاه اجتماعی و اتکای تام به محاسبات دیپلماتیک و امنیتی قدرتهای غربی، چگونه شخص اول مملکت را به عنصری منفعل و مجری سیاست‌های دیکته‌شده تبدیل می‌کند. بازخوانی اسناد مربوط به وقایع مرداد ۱۳۳۲، به‌ویژه دوره‌ٔ کوتاه اقامت محمدرضا پهلوی در بغداد پس از ناکامی مرحله‌ٔ اول کودتا، تصویری عریان از تزلزل، بی‌پناهی سیاسی و بی‌ارادگی مطلق را پیش چشم می‌گذارد؛ رفتاری که در الگوهای رفتاری و گفتمانی جانشین و فرزند او نیز باز تولید شده است.

 

توهم قدرت و زوال اراده؛ شاه در بغداد (مرداد ۱۳۳۲)

واقعه‌ٔ فرار محمدرضا پهلوی به عراق پس از شکست اقدام اولیه علیه دولت محمد مصدق در ۲۵ مرداد نمونه‌ٔ خوبی از بی‌ارادگی و وابستگی شاه را به قدرتهای بیگانه بارز می‌کند. سند شمارهٔ ۲۷۱ وزارت‌خارجه آمریکا (مورخ ۱۷ اوت ۱۹۵۳ / ۲۶ مرداد ۱۳۳۲) مکالمه و مواجهه‌ٔ پنهانی سفیر آمریکا با شاه مستقر در بغداد را با وضوحی کم‌نظیر ثبت کرده است:

«شاه را در حالی یافتم که از سه شب بی‌خوابی فرسوده شده بود، از چرخش حوادث مبهوت بود، اما هیچ (تکرار می‌کنم هیچ) تلخ‌کامی و خشم بزرگی نسبت به آمریکایی‌هایی که مشوق و برنامه‌ریز این اقدام بودند، نداشت».

این فقدان خشم یا دست‌کم موضع‌گیری مستقل، به‌خوبی بیانگر تسلیم روانی او در برابر طراحان اصلی مداخله است. شاه به‌جای تکیه بر سازوکارهای حقوقی یا اراده‌ٔ ملت، نه تنها به راهبری آمریکا معترف بود، بلکه دستور پنهان‌کاری را نیز بی‌چون‌وچرا پذیرفت:

«من برای حفظ پرستیژ او در ایران، به او پیشنهاد کردم که هرگز و هیچ‌وقت نباید نشان دهد که فردی خارجی در حوادث اخیر دست داشته است. او هم موافقت کرد».

اوج استیصال فردی که ادعای حاکمیت بر یک ملت کهن را داشت، در نگاه معیشتی و حقیرانه‌ٔ او به سرنوشت خود بازتاب می‌یابد:

«او اضافه کرد که به‌زودی باید [در آمریکا] به‌دنبال کار [شغل] بگردم، چرا که خانواده بزرگی دارم و دارایی و ابزار مالی بسیار ناچیزی در خارج از ایران برای من باقی مانده است!»

این گزاره نه‌تنها فقدان ایمان به هویت ملی و جایگاه خود را آشکار می‌کند، بلکه شاه را در جایگاه فردی منفعل و بی‌برنامه نشان می‌دهد که افق نهایی‌اش فرار به خارج و پناهندگی در سایه‌ٔ دولت حامی است.

 

بیانیه‌ٔ دیکته‌شده از بیرون

بی‌ارادگی سیاسی تنها در احساس شکست خلاصه نمی‌شد، بلکه در مقام اجرا نیز اراده و کلمات شاه توسط کانون‌های خارجی مدیریت می‌شد. بر اساس سند شمارهٔ ۲۶۹ ایستگاه سیا/اطلاعاتی در ایران (مورخ ۱۶ اوت ۱۹۵۳ / ۲۵ مرداد ۱۳۳۲)، متنی مهندسی‌شده با ذکر صریح نام رهبران بریتانیا تدوین شد تا شاه فقط به‌عنوان یک «صدا» و ابزار ابلاغ آن عمل کند:

«پیشنهاد می‌شود که به او [شاه] با بیشترین سرعت ممکن فشار آورده شود تا این کار را به نامِ "چرچیل"، "ایدن" و "سالیسبوری" انجام دهد».

این سند اثبات می‌کند که حتی گفتمان رسمی دربار و واژگان تندی که علیه جنبش ملی‌شدن نفت به‌کار می‌رفت (نظیر «بیمار روانی» و «خائن»)، برآمده از تحلیل ساختار قدرت در تهران نبود، بلکه فرمول‌بندی‌های اتاق‌های عملیات مشترک لندن و واشنگتن بود که باید «بدون توقف و تپق» قرائت می‌شد.

 

باز تولید وابستگی در رفتار بچه‌ٔ شاه

مطالعه‌ٔ گفتمان و تحرکات سیاسی رضا پهلوی (پسر شاه) در دهه‌های اخیر نشان می‌دهد که اتکای ساختاری به پایتخت‌های غربی و بیگانه، به‌صورت یک صفت پایدار سیاسی باز تولید شده است.

همان‌گونه که محمدرضا پهلوی بازگشت خود به سلطنت در سال ۱۳۳۲ را مرهون اقدام مستقیم سرویس‌های خارجی (عملیات آژاکس/چکمه) بود، رضا پهلوی نیز همواره تکیه‌گاه اصلی تغییرات سیاسی را فشار خارجی، تحریم‌های اقتصادی حداکثری و لابی‌گری در کنگره و پارلمانهای غربی تعریف کرده است.

درخواست‌های استغاثه‌آمیز او از کشورهای بیگانه، نمونه‌یی آشکار از تلاش برای کسب مشروعیت از «بالا و خارج» به‌جای «پایین و درون» است؛ رفتاری که یادآور تلاش‌های دربار شاه سرنگون‌شده برای جلب رضایت بریتانیا و آمریکا در بحرانهای اساسی تاریخ معاصر است.

 

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/01cd0ebc-dbbe-4881-834c-c3509dd2465a"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات