728 x 90

تابلویی شورانگیز از یک زندگی - از زندانی سیاسی مجید اسدی

مجاهد شهید غلامرضا خسروی
مجاهد شهید غلامرضا خسروی

به همراه سه تن دیگر جزء آخرین نفراتی بود که پس از بیست روز انفرادی وارد بند شد. با سری تراشیده و چهره‌ای تکیده ناشی از اعتصاب غذا، ناگهان در برابرمان ظاهر شد. تبسمی به‌لب داشت و با هم وارد اتاق شدیم. زخم‌های به‌جا مانده از باتونهای گارد در ۲۸فروردین هنوز بر تن‌اش خودنمایی می‌کرد. در همان ساعت اول شرح تمام اتفاقات آن بیست روز بارها از زبان این و آن برایش بازگو می‌شد، از خسارتهایی که وارد کرده بودند، اموالی که غارت شده بود، از کبودی و جراحتها، سخن‌ها میرفت. در آن حین وقتی شنید که عده‌یی از هموطنان به نشانه همبستگی با زندانیان، سرهای خود را تراشیده‌اند با این‌که تا آن لحظه ساکت و آرام تنها به صحبت‌ها گوش می‌داد، اما به ناگهان با دستپاچگی بلند شد و به هواخوری رفت. وقتی برگشت گفت باید پیام تشکری خطاب به مردم بنویسم.

بعدها بود که فهمیدم چرا رغبتی نداشت تا از اموال به‌یغما رفته و ضربات باتون حرفی بزند. آخر از آن جنس نبود که مرغ خاطرش صید دام چنین وسوسه‌هایی شود و با آرمانش کسب و کار راه بیندازد و وجه آن را نقدا از مردم طلب کند، بلکه به‌خوبی می‌دانست که نبرد با خصم خدا و خلق تنها با شراره‌های عشقی بیکران نسبت به مردم روشن می‌ماند و عشق، قبل از هر چیز فدا کردن خویش است و این‌گونه با نفی خویش، خود را در برابر همه رنجها و آلام مردم، شریک و متعهد می‌یافت.

پس از بازگشت اش از انفرادی، بی‌آن که بداند جلاد در کمین نشسته و فرصت اندکی در این دنیا برایش مانده، به‌طرز شگفت‌آوری انسان دیگری شده بود. فعال‌تر، سرشارتر و پرشورتر از قبل به‌دیگران می‌پرداخت. نظم تازه‌یی در رفتارش دیده می‌شد که پیش از آن سابقه نداشت. دقیقه‌ها از شتاب کارهایش جا می‌ماندند. نرمش و انعطاف‌اش در قبال اشتباهات افراد بعضاً آدم را کلافه می‌کرد تا این‌که یک‌بار در توضیح عملکرد خود گفت: «پیامبر برای این رحمه للعالمین بود که رحمت اش بی‌دریغ به همه می‌رسید». و به این طریق، خطاهای دیگران را با عشق و رحمتی یکسویه جبران می‌کرد.

انسان خود‌به‌خودی، برخورد با هر مانع و راه‌بندی را یک شکست تلقی می‌کند و گرایشی قوی در او وجود دارد که می‌خواهد شکست را به‌مثابه همان چشم‌انداز یا فرجام کار تفسیر کند و بدینسان اسیر و وامانده در چنگ تندباد حوادث به‌هر سو بی‌اختیار پرتاب می‌شود و خسته و مأیوس چشم می‌دوزد تا مگر معجزه‌ای از راه فرا برسد و کاری کند! غافل از آن که آرمان و چشم‌انداز در اثر معجزه پدید نمی‌آیند، بلکه این معجزه است که از آرمان و چشم‌انداز متولد می‌شود. از این رو بگیر و ببند و سرکوب ۲۸فروردین برخلاف روند معمول و خواست آمران و مجریان آن نه تنها او را با خود نبرد و جابه‌جا نکرد، بلکه مصمم‌ترش ساخت. به‌طوری که با چیدن صحنه تازه‌یی از رزم، همزمان آخرین تابلوی زندگی‌اش را داشت کامل می‌کرد. در آن ایام به‌شدت صمیمی‌تر شده بود و برای تلطیف فضا هر روز با بذله‌گویی همه را برای لحظاتی دور هم جمع می‌کرد و حسابی می‌خنداند. کرم و سخاوتش هم گل کرده بود ولی آن بخشش‌ها قسمت کوچکی از چیزی بود که به چشم می‌آمد. دستکاری ناشیانه‌اش در دفتر حساب و کتاب مخارج اتاق، این موضوع را پس از رفتن‌اش به‌خوبی گواهی می‌داد. گویا با این کار می‌خواست خودش را بیشتر به چالش بکشد تا بارش سبک‌تر و دست و دلش برای هر اقدامی گشوده‌تر و رهاتر باشد.

جایی در انجیل این‌طور آمده که: «در حقیقت اگر دانه گندمی که در زمین افتاده نمیرد تنها خواهد ماند و اگر بمیرد محصول بسیار خواهد داد».

به‌راستی آن کس که هر لحظه در آرمان بلندش می‌میرد و ذوب می‌شود، در امتداد زمان تکثیر خواهد شد و در گردش ایام تناور می‌گردد. تابلوی شورانگیزی که غلامرضا خسروی در ۱۱خرداد ۹۲ به پایان رساند، تصویر پویا و ماندگاری از این معناست که در سینه تاریخ حک شد. از بذر کانون شورشی ۳۵۰ اوین، زندان به زندان، کوچه به کوچه و شهر به شهر هزار کانون شورشی و عصیان رویید و برخاست و به‌بار نشست تا بر جباریت و جاهلیت دوران بشورد و بشوراند و طرح چشم‌انداز میهنی عاری از غارت و ستم را بر پرده سیاسی اجتماعی ایران به تصویر کشد.

زندانی سیاسی مجید اسدی

زندان گوهردشت / بهار ۹۹