در ساحت اندیشهٔ سیاسی و حقوق بینالملل، نهادهایی وجود دارند که تحت عنوان «فضاهای استثنایی مصون» شناخته میشوند؛ مکانهایی که حتی در میانه خونینترین جنگها، باید از گزند خشونت در امان بمانند. بیمارستان، نمادینترین این فضاهاست؛ مکانی که «حق حیات» بر تمامی تعلقات سیاسی و ایدئولوژیک پیشی میگیرد. اما آنچه در صبحگاه سهشنبه ۱۶دیماه ۱۴۰۴ در پایتخت رخ داد -حمله یگانهای ویژه به بیمارستان سینا در منطقهٔ حسنآباد- نشان از فروریختن آخرین دیوارهای اخلاقی و حقوقی در ساختار حکمرانی فعلی ایران دارد.
کالبدشکافی یک جنایت؛ از بازار تا بیمارستان
رویدادهای سهشنبه ۱۶دی تهران با یک اعتصاب سراسری و آگاهانه در بازار بزرگ آغاز شد؛ کنشی که نشاندهنده گسست کامل بدنهٔ اقتصادی جامعه از حاکمیت است. اما واکنش رژیم به این اعتراض مدنی، شلیک گاز اشکآور و تعقیب سیستماتیک معترضان تا آستانهٔ مراکز درمانی بود. محاصره کامل بیمارستان سینا، بستن درهای ورودی و حبس کادر درمان و بیماران، تنها یک عملیات سرکوبگرانه نیست؛ بلکه نوعی «شکنجهٔ جمعی» و نقض حق بنیادین امنیت درمانی است.
وقتی گاز اشکآور در محوطهٔ یک بیمارستان شلیک میشود، حاکمیت در عمل اعلام میکند که برای بقای خود، حتی ریهٔ بیماران تنفسی و جان ناتوان بستریشدگان را نیز به گروگان میگیرد. این اقدام، تلاشی مذبوحانه برای تبدیل «ملجأ» به «مسلخ» است.
تکرار الگوی ایلام؛ نهادینه شدن «جنایت علیه بشریت»
یورش به بیمارستان سینا را نمیتوان یک اتفاق واحد قلمداد کرد. این واقعه، استمرار همان منطقی است که چند روز پیش در بیمارستان خمینی ایلام رخ داد. تکرار این الگو بیانگر یک «دکترین امنیتی» جدید است: تبدیل مراکز درمانی به تلههایی برای شکار مجروحان قیام.
در ایلام، یورش به مجروحان اعتراضات با واکنش تند بینالمللی همراه بود و صفت «جنایت علیه بشریت» را از سوی مراجع دیپلماتیک جهانی(از جمله وزارتخارجه ایالات متحده) دریافت کرد. تکرار آگاهانهٔ این جنایت در قلب تهران و در بیمارستانی تاریخی همچون سینا، دهنکجی آشکار حاکمیت به موازین انسانی و کنوانسیونهای ژنو است. استبداد در این مرحله، آگاهانه بهسوی «بربریت ساختاری» حرکت میکند تا با ایجاد رعب در مراکز درمانی، هزینهٔ اعتراض را تا حد سلب حق درمان بالا ببرد.
فروپاشی تابوها و زوال مشروعیت اخلاقی
حملهٔ مسلحانه به کادر درمان و ایجاد فضای جنگی در اطراف اتاقهای عمل، بهمعنای آن است که حاکمیت هیچگونه «مرز مقدسی» را برای بقای خود متصور نیست.
بیمارستان سینا، نه تنها یک مرکز درمانی، بلکه بخشی از حافظه تاریخی و هویتی تهران است. تبدیل این نماد خدمت عمومی به کانون سرکوب، گویای آن است که نظام مستقر، خود را در وضعیتی «بیگانه» نسبت به جامعه و جغرافیای خویش میبیند. وقتی نیروهای امنیتی، کادر درمان را که سوگند نجات جان انسانها را یاد کردهاند، مرعوب میکنند، در واقع در حال جنگ با «اخلاق پزشکی» و «وجدان جمعی بشری» هستند.
پیامدهای بینالمللی و ضرورت مسئولیتپذیری جهانی
این سطح از خشونت عریان، فراتر از یک مسألهٔ داخلی است. حمله به مراکز درمانی طبق قوانین بینالمللی، شاخصهٔ بارز جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت در زمان صلح(یا ناآرامیهای داخلی) محسوب میشود. جامعهٔ جهانی، نهادهای حقوقبشری و سازمان بهداشت جهانی(WHO) نمیتوانند در برابر تبدیل شدن تختهای بیمارستانی به سکوهای بازجویی سکوت کنند.
سکوت در برابر فاجعهٔ بیمارستان سینا، چراغ سبزی به استبداد است تا در گامهای بعدی، از آمبولانسها و کادر درمان بهعنوان ابزارهای سرکوب استفاده کند. اینجاست که نقش روشنفکران و افکار عمومی بینالمللی در «مستندسازی» و «افشای» این الگوهای جنایتکارانه اهمیتی حیاتی مییابد.
رستاخیز اراده از میان دود اشکآور
اگر چه محاصرهٔ بیمارستان سینا و تیراندازی در اطراف حسنآباد، فضایی از اضطراب برای بیماران ایجاد کرد، اما این اقدامات نشاندهندهٔ «نهایت استیصال» قدرت است. قدرتی که از صدای بازار میترسد و به مجروح روی تخت بیمارستان یورش میبرد، پیشاپیش بازندهٔ کارزار ارادههاست.
ما امروز شاهد تقابل ۲منطق هستیم: منطق «شفا و زیستن» که در کادر درمان و مردم تجلی یافته، و منطق «شلیک و تخریب» که در یگانهای ویژه متبلور است. تاریخ ثابت کرده است که هیچ دیواری، حتی دیوارهای محاصرهشدهٔ یک بیمارستان، نمیتواند مانع از نفوذ حقیقت و پیروزی حیات بر مرگ شود. بیمارستان سینا در پایتخت، سنگر مظلومیت ملتی است که حتی در مجروحیت نیز، لرزه بر اندام ظالم میاندازد.