728 x 90

چهارم خرداد؛ راز ماندگاری و پیوند نسل‌های مجاهد خلق از «حنیف» تا «وحید»

راز ماندگاری و پیوند نسل‌های مجاهد خلق از «حنیف» تا «وحید»
راز ماندگاری و پیوند نسل‌های مجاهد خلق از «حنیف» تا «وحید»

نام‌تان
آذین کتیبه‌ٔ تاریخ باد، دلاوران!


گیسوان‌تان
در سپیده و آذرخش می‌سوزد
گرمای قلب‌تان هنوز
نبض روشن تاریخ است

 

سه تن بودید، پریسال

دی‌سال، سی‌هزار نام
با یک طنین از گل سرخ

امسال رودی از غرور تداوم

فردا، تمام پژواک‌ها
آغشته تکثیر شمایان است.

 

در سپیده‌دم ۴ خرداد ۱۳۵۱، گزمه‌های ساواک شاهنشاهی، بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران؛ «محمد حنیف‌نژاد»، «سعید محسن» و «اصغر بدیع‌زادگان» را به همراه ۲ عضو مرکزیت، «محمود عسگری‌زاده» و «رسول مشکین‌فام»، در میدان تیر چیتگر به جوخه‌های تیرباران سپردند.

در لحظاتی که شفق، چهره آسمان را به ارغوان می‌آراست، خون جوشان آن پیشتازان نبرد مسلحانه بر زمین ریخت؛ خون‌هایی که نه پایان یک راه، بلکه آغاز فصلی نو در تاریخ مبارزات مردم ایران بود.

از آنجا که آنها در دادگاه‌های نظامی بر سلطنت شاهنشاهی شوریده و به دفاع تمام‌عیار از اندیشه انقلابی خود پرداخته بودند، حکم اعدام‌شان از پیش قطعی بود. در آن لحظه‌ٔ تاریخی، سازمانی که حنیف کبیر آن را هم‌چون نهالی رویان در شوره‌زار خیانت‌ها، یأس‌ها و سرخوردگی‌های پس از کودتای ۲۸ مرداد کاشته و ۶ سال برای تکاملش تلاش کرده بود، به نظر می‌رسید که با دستگیری تمام کادرها و اعدام رهبری‌اش به نقطه صفر رسیده است.

با اعدام بنیانگذاران، یک سؤال اساسی خود را به رخ می‌کشید: بودن یا نبودن؟ پایان یا آغاز؟

 

«فدا» رمز ماندگاری مجاهدین

۴ خرداد همان شاخص و کلمه بنیادینی شد که پاسخ بقا و ماندگاری مجاهدین را در تاریخچه‌ٔ افتخارمند پس از آن رقم زد. انتخاب سرنوشت‌ساز و منطق «فدا» پاسخ بنیانگذاران به سؤالات اساسی تیره و تار آن دوران بود. آنها در نقطه خطیرترین انتخاب، همه هست و نیست خود را در طبق اخلاص گذاشتند؛ آن هم در شرایطی که شاه در اوج قدرت، جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی را با حضور سران کشورهای جهان برگزار می‌کرد و ایران تحت حاکمیت او از سوی ابرقدرت‌ها «جزیره ثبات» و «ژاندارم منطقه» نامیده می‌شد.

بنیانگذاران می‌توانستند با دفاع حقوقی در دادگاه، از ابعاد اعدام‌ها بکاهند؛ چنان‌که محمد حنیف‌نژاد خود به اعضا توصیه کرده بود در بازجویی‌ها اتهامات را به فرادستان نسبت دهند تا کادرهای پایین‌تر زندان کمتری بکشند. رژیم شاه نیز ابتدا با دادن حکم ابد به حنیف‌نژاد در دادگاه اول، قصد توطئه و تخریب سازمان را داشت، اما پاسخ او و یارانش انتخاب بی‌شکاف و بدون تردید شهادت بود.

در محاسبات کلاسیک، سازمانی که در بدو تأسیس تمامی رهبری خود را در تندباد حوادث و اختناق از دست بدهد، هیچ چشم‌اندازی برای بقا ندارد. وقوع ضربه اپورتونیستی ۳ سال پس از شهادت آنان نیز گواهی بر عمق خطر بود. با این حال، شهادت ۴ خرداد یک اشتباه استراتژیک نبود، انطباق با عالی‌ترین قانون تکامل انقلابی بود: فدا؛ ضد نابودی

مصداق عینی این تئوری، تنها ۶ سال بعد آشکار شد؛ زمانی که به‌گفته آیت‌الله طالقانی از خون آنان سیلاب‌ها برخاست و سقوط دیکتاتوری سلطنتی محقق شد. حکومت شاه در کمتر از ۷ سال بعد در زباله‌دان تاریخ دفن شد، اما سازمان مجاهدین پویا و استوار باقی ماند. این تحقق همان «دماغه کشتی پیروزی» بود که مجاهد شهید ناصر صادق در دفاعیاتش از آن سخن گفته بود.

صلابت محمد حنیف‌نژاد در لحظه‌ٔ اعدام، راه‌گشای دنیای ارزشی جدیدی بود که در همان اولین لحظات، همه چیز را دگرگون کرد. گروهبان ساقی، رئیس وقت زندان قزل‌قلعه و از شکنجه‌گران قدیمی ساواک، لرزان و رنگ‌پریده از صحنه اعدام برگشت و گفت: «ساعت ۴ صبح بود... به سلول حنیف‌نژاد رفتیم تا او را به میدان تیر چیتگر ببریم. بیدار بود. ما را که دید گفت: می‌دانم برای چه آمدید! بعد رو به قبله ایستاد و با تلاوت آیاتی از قرآن گفت: خدایا شاکرم به درگاهت که این توفیق را نصیبم کردی که در راه آرمانم شهید شوم. در طول راه تکبیرگویان شکرگزاری می‌کرد... انگار به مراسم عروسی می‌رفت!»

این صلابت ناشی از همان چشم‌انداز پرشوری بود که حنیف‌نژاد در یادداشت خود برای یارانش نوشت: «دل قوی دارید که باز هم خدا با ماست. همان نیروی عظیمی که ما را به این حد رسانده، قادر است ما را حفظ کند... و به اذن خودش باز هم بالاتر از اینها برساند».

او یقین کامل داشت، بذری که کاشته، همان شجره طیبه‌ای است که در هر مقطع ثمرات خود را به بار خواهد آورد.

نسل‌های گوناگون مجاهد خلق، از حنیف تا فرمانده وحید و کانون‌های شورشی، امروز مضمون اجتماعی «فدا و ضد نابودی»اند که در پهنه ایران‌زمین تکثیر گشته‌اند.

مریم رجوی در تبیین این ماندگاری می‌گوید: «به راستی راز ماندگاری و سرفرازی این نسل در برابر این آزمایش‌ها در چیست؟ به نظر من در سرچشمه‌اش در ۴ خرداد و در رهبری مسعود که از همان جا جوشیده است».

 

«وحید»، میوه‌ٔ شجره‌ٔ طیبه‌ٔ «حنیف»

بذر حنیف‌نژاد امروز به شجره طیبه کانون‌های شورشی و نسلی تبدیل شده که با پشت کردن به جاذبه‌های زندگی عادی، به «اصل براندازی» وفادار مانده است. جلوه بارز و اصیل این امتداد تاریخی، فرمانده مجاهد شهید، وحید بنی‌عامریان و یاران قهرمان او هستند؛ مجاهدانی که با برافراشتن پرچم سرخ فدا در خط مقدم نبرد با فاشیسم مذهبی، تجسم عینی سنت حنیف کبیر در عصر حاضر شدند و ثابت کردند که رزم انقلابی هرگز متوقف نمی‌شود.

وحید قهرمان در نامه‌ٔ تجدید عهد خود پس از انتقال بهروز احسانی به زندان قزلحصار برای اعدام، نوشته است:

«حال که ولی‌فقیه جنایتکار در وحشت از قیام‌های آتشین خلق، کمر به اعدام کانون‌های شورشی بسته است، خطاب به مأموران کثیف اطلاعات و دژخیمان جنایتکار که در تمام دوران بازجویی و در بیدادگاه، در حسرت اعلام برائت من از سازمان و راه و رسم پرافتخار مجاهدین بودند و ماندند، هم‌صدا با بهروز و مهدی و مثل همه سربه‌داران ۶۷ اعلام می‌کنم:

«اگر بهای زنده ماندن، دست شستن از نام مجاهد خلق است، پس ننگ بر این زندگی! این از آن شما باد!

اما به‌عنوان عضو کوچکی از ارتش بزرگ آزادی، عهدم را با برادر مسعود چنین تجدید می‌کنم:

می‌خواهم‌ چنان درسی به رژیم بدهم که معنای کانون شورشی را بار دیگر بفهمد و به عیان ببیند که چگونه نسل‌های پیاپی از چشمه جوشان تبیین جهان تو می‌نوشند، زنده می‌شوند، برمی‌خیزند، تا پای جان و بی‌منت می‌رزمند و تکثیر می‌شوند و حتی اگر دست‌شان هم بسته شود، به‌صورت کثیف دژخیمان تف می‌اندازند».

 

بالندگی آرمان حنیف در نسل‌های نوین مجاهد خلق

نگاهی به جملات زرین و مواضع حماسی مجاهدان سربه‌دار و اعضای کانون‌های شورشی در ماه‌های اخیر، آیینه تمام‌نمای همان یقینی است که در ۴ خرداد ۱۳۵۱ در چیتگر طنین‌انداز بود:

اکبر دانشورکار: «پرچمی که در دستان محمد حنیف‌نژاد بود، اکنون در دستان من است».

پویا قبادی: «کوه‌ها بجنبند از جایم تکان نخواهم خورد و در راه آزادی خلق و عمل به مسئولیت انسانیم تا آخرین لحظه خواهم جنگید تا روزی که سرانجام سر بر آستان فخرالمجاهدین حسین بن علی(ع) سایم».

ابوالحسن منتظر: «بالاترین آرزویم این است که مجاهد بمانم و مجاهد بمیرم؛ این است رسم رستگاری».

محمد تقوی: «اگر امروز هم آزاد شوم، باز به مجاهدین وصل می‌شوم».

بهروز احسانی: «بر سر جانم با کسی چانه نمی‌زنم و آماده‌ام تا جان ناچیزم فدیه راه رهایی مردم ایران باشد».

آری، نسل امروز مجاهدین خلق و کانون‌های شورشی، با پیوند خوردن به سرچشمه آرمانی ۴ خرداد، ثابت کرده‌اند که استراتژی حنیف‌نژاد زنده، پویا و رو به جلو است. خونی که در سال ۱۳۵۱ بر خاک چیتگر چکید، امروز در سیمای فرمانده وحید بنی‌عامریان و هزاران رزمنده آزادی در سراسر ایران به خروشی بنیان‌کن تبدیل شده است که تا روز آزادی نهایی ایران از پای نخواهد نشست.

ارتش آزادی، نمادهای نبرد و پایداری

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/aef6dd05-664a-4c2f-8def-72819d86f00e"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات