تحولات مهم روزهای اخیر، بیانگر یک «گسست همهگیر در رابطهٔ میان مردم و حاکمیت در ایران است. گسترش قیام به بیش از ۱۹۰شهر و درگیری در صدها نقطه، حکایت از آن دارد که «سرکوب» نه تنها کارکرد بازدارندهٔ خود را از دست داده، بلکه محرک یک وضعیت انقلابی تمامعیار شده است. ما اکنون در لحظهای ایستادهایم که جامعه، فراتر از نفی موجودیت حاکم، در حال ترسیم مرزهای هویتی و سیاسی نوین خویش است.
تسخیر فضا و فروپاشی نمادهای سلطه
وقایع اصفهان، بهویژه در فولادشهر و بهارستان، تجسم عینی تسخیر فضا توسط قیامآفرینان است. زمانی که یک شهر از کنترل نیروهای رسمی خارج میشود و جوانان شورشگر مراکز حکومتی را به تصرف در میآورند، در واقع هیمنهٔ حاکمیت در ساحت جغرافیا باطل شده است. آتش زدن ساختمان صدا و سیما در اصفهان، انهدام نمادین «دستگاه دروغپردازی» است که دههها سعی در بازنمایی وارونهٔ حقیقت داشت. این اقدام، پایانی بر «هژمونی روایی» نظام و آغاز روایتگری مستقیم مردم از میدان نبرد است.
جنگ رو در رو؛ از اندیمشک تا شیراز
تغییر فاز قیام به جنگ رو در رو در مناطقی چون اندیمشک و محله بنیهاشمی شیراز، حاکی از یک سازماندهی خودجوش اما بهشدت کارآمد است. سنگربندی خیابانی و تهاجم به مراکز اطلاعاتی (مانند مرکز خبری ۱۱۳ در اندیمشک)، حاکی از آن است که ترس جای خود را به استراتژی تهاجمی داده است.
تسخیر مراکز اقتصادی وابسته به سپاه و نهادهای نظامی نمادی از بازپسگیری ثروتهای ملی است که دههها توسط اقلیتی حاکم به یغما رفته بود. در این مرحله، «خیابان» دیگر محل عبور نیست، بلکه «اتاق عملیات» رهایی شده است.
انزوای کامل قدرت
اعتصاب گسترده در ۱۲ استان، از کردستان تا آذربایجان و تهران، ضربهٔ نهایی را بر پیکرهٔ لرزان مشروعیت اقتصادی نظام وارد کرد. بازاریان با نادیده گرفتن تهدیدات امنیتی، ثابت کردند که «امنیت اقتصادی» را دیگر در سایهٔ این حاکمیت جستجو نمیکنند. این پیوند ارگانیک میان «مبارزهٔ معیشتی» و «مبارزهٔ سیاسی»، حاکمیت را در وضعیتی قرار داده که حتی با ابزار اسلحه نیز قادر به بازگشایی شریانهای حیاتی خود نیست.
آنچه در این ایام رخ داد، عبور از آستانهٔ «بازگشتناپذیری» بود. وقتی رادیو و تلویزیون یک نظام به آتش کشیده میشود و شهرهایش توسط فرزندان همان ولو برای ساعاتی تسخیر و اداره میگردد، یعنی آن نظام در معنای سیاسی و اخلاقی متلاشی شده است. شعار «نه بیت میخوایم نه دربار»، مانیفست نوین ایرانیان برای خروج از چرخهٔ استبداد است.
ایران امروز، نه در پی تعویض ارباب، بلکه در پی الغای اربابان عمامهدار و صاحب تاج و بهعبارت گویاتر نظام ارباب-رعیتی است. این رستاخیز ۱۹۰شهر، نویدبخش تولد قدرتی است که از ارادهٔ آزاد خلقی نشأت میگیرد که در میانهٔ آتش و خون، هویت انسانی خویش را بازیافته است.