وقتی ماشین اعدامهای روزانه متوقف نمیشود، یعنی جنگ اصلیِ حاکمیت با مردم ایران است. یعنی اکثریت جامعه و مردم، حاکمیت را نمیخواهند. یعنی جنگ خارجی پوششی برای به محاق بردن جنگ اصلی است.
شمهیی از واکنش مردم ایران علیه سیاست اعدام در میدان علیخانی اصفهان، گویای ضریب واکنش ملی در مقابل حاکمیتی است که از اعدام ارتزاق میکند. این واکنش نشان داد که اعدامهای علنی که رژیم میخواهد با آن، رعب و وحشت ایجاد کند، بلافاصله توسط مردم شکست داده شده است. یعنی که روح و روان جامعه از حکومت فتوادهندهی اعدام، عبور نموده است.
روز دوشنبه ۵ مرداد در تجمع اعتراضی مردم رشت علیه سیاست اعدام، شاهد بودیم که با فریاد قاطع، اعلام نمودند: «تا لغو حکم اعدام ــ ایستادهایم تا پایان». این شعار و فریاد، هماکنون در فضای سیاسی و اجتماعی ایران، بیشترین بازخورد و انتشار را داشته است. این است فضای ایران واقعی که در یک کارزار سراسری، دارد سیاست سلطهگری با اعدام و رعب را شکست میدهد.
در چنین شرایطی، استمرار اعدامها بیش از آنکه نشانه اقتدار حاکمیت باشد، بیانگر تکیه آن بر ابزارهای قهری برای حفظ وضع موجود تلقی میشود. هرگاه یک حکومت برای پاسخگویی به مطالبات اجتماعی، بر مجازاتهای سنگین و ایجاد فضای امنیتی تکیه کند، این امر نشاندهنده شکاف عمیق میان حکومت و اکثریت جامعه است. از همین رو، اعتراضهای پراکنده یا سازمانیافته علیه اعدام، صرفاً واکنش به یک حکم قضایی نیست، بلکه به نمادی از مخالفت با رویکرد مبتنی بر ارعاب و کنترل اجتماعی تبدیل شده است.
اعدام در ایران فقط برای باز نگهداشتن راه تنفس بقای نظام انجام میشود. اما جامعهیی که وارث پیام دمادم زندهی قیام دی ۱۴۰۴ است، پیشاپیش گسترش رعب با اعدام توسط اتاق فکر نظام را شکست داده است.
از این منظر، هر اعدام نهتنها به کاهش نارضایتیهای اجتماعی منجر نمیشود، بلکه بر دامنهی مطالبهی جایگاه عدالت، حقوق شهروندی و نفی اعدام میافزاید. به همین دلیل، تکرار اعدام، قادر به بازگرداندن فضای سیاسی و اجتماعی به شرایط گذشته نیست و روند شکلگیری مطالبات عمومی را متوقف نخواهد کرد. جامعهیی که تجربهی اعتراضهای گسترده و طرح مطالبات سیاسی و اجتماعی را پشت سر گذاشته، دیگر با ابزار ایجاد هراس به وضعیت پیشین بازنمیگردد.
نتیجهگیری
اصلیترین جنگ و نبرد در ایران، میان مردم با حاکمیت اشغالگر ملایان است. جنگ خارجی فقطوفقط باهدف دور زدن حاکمیت از این نبرد استراتژیک برای تعیین تکلیف همیشگیِ اشغالگران ایران است. این خصیصهی بارز جامعهی ایران، هرگز با جنگ خارجی قابل بازگشت به موقعیت پیش از قیام دی ۱۴۰۴ نخواهد بود. مختصات اصلیِ شرایط کنونیِ سیاسی و اجتماعی در ایرانزمین همین است.
در این چارچوب، آنچه آیندهی تحولات را رقم خواهد زد، نهصرفاً رخدادهای بیرونی مثل جنگ، بلکه نسبت میان جامعه و حاکمیت و چگونگی پاسخ به مطالبات داخلی است. استمرار یا توقف سیاست اعدام نیز در همین بستر معنا پیدا میکند؛ زیرا این سیاست، بیش از آنکه از منظر حاکمیت، راهحلی برای بحرانهایش باشد، نشانهیی از بنبست حاکمیت در پاسخ به نارضایتیهای گستردهی اجتماعی است. از این رو، محور اصلی تحولات سیاسی و اجتماعی ایران، نه جنگ خارجی، که همچنان در عرصه داخلی و در رابطه میان مردم و ساختار قدرت تعریف میشود.