آنچه این روزها از دل رسانههای خودی و زبان مهرههای کهنهکار رژیم بیرون میریزد، دیگر «نقد و بررسی» نیست؛ اعتراف به شکست نظام ولایت فقیه و بنبست مرگباری است که بالا تا پایین نظام را فلج کرده است.
روزنامه سازندگی ۱۱بهمن، در اینباره مینویسد: وضعیت کنونی نشاندهنده «بنبست و شکست عمیق در درون نظام» است؛ بنبستی که نه محصول یک روز و یک واقعه، که حاصل زنجیرهیی از قیامها و اعتراضات از ۸۸ تا ۹۶ و ۹۸ و ۱۴۰۱ است. این رسانه در ادامه اعتراف میکند که این اعتراضات «جریانی ریشهدار» است؛ جریانی که با دروغپراکنی، سانسور و نسخههای نخنما شده دهه ۶۰ مهار نشده و نخواهد شد.
اهمیت این اعتراف آنجاست که «سازندگی» صراحتاً میگوید: دیگر نمیشود با همان ادبیات و همان شیوهها حکومت کرد؛ نسلها عوض شدهاند و اصلاحات واقعی «بدون رودربایستی با رهبری»، یک ضرورت است. ترجمه سیاسی این جمله روشن است: ساختار فعلی، با ولیفقیه در رأس، به بنبست خورده و بهقول بچههای قیام «آسیدعلی ببخشید دیگه باید بلند شید».
همزمان، روحانی ـ همان که چند روز پیشتر مشغول مجیزگویی برای خامنهای بود ـ ناگهان ژست «نوکری مردم» میگیرد و با لحنی بیسابقه میگوید: «ما چهکارهایم که فرمان بدهیم؟ همهکاره مردم هستند... دست برداریم از لجبازی با مردم؛ لجبازی جواب نمیدهد».
مسأله این نیست که آخوند شیاد یا روزنامهٔ حزب رفسنجانی ناگهان رنگ عوض کردند و بیخیال ولایت فقیه شدند. مسأله این است که فشار قیام و ترس از سرنگونی، زبانها را شل کرده است. همانها که دیروز پشت سر سرکوب ایستادند و خون قیام را توجیه کردند، امروز از «شکاف جامعه»، «بنبست و شکست عمیق در درون نظام» و «لجبازی با مردم» مینالند.
این چرخشها نه نشانه اصلاحپذیری، که علامت پایان راه است. وقتی خودیها میگویند «با این ساختار نمیشود ادامه داد»، یعنی نظام به تهخط رسیده است.
تاریخ بارها نشان داده است وقتی نوکران دیکتاتور بعد از کشتار وحشیانه و فوران خشم مردم دم از تغییر ساختار و اصلاح میزنند، دیگر فرصت اصلاح ندارند. اینجا بحث «بهتر حکومت کردن» نیست؛ بحث عبور است. عبوری که موتور آن، همان قیام ریشهداری است که حالا حتی روزنامههای درون نظام هم ناچار به اعترافش شدهاند.