میگویند عید قربان رمز رهایی و یگانگی است؛ چرا که هیچ انقلابی بدون فدا و قربانی پیش نمیرود. به بیان دیگر، فدا و قربانی، ضد نابودی و رمز اعتلا و پیشرفت است.
داستان ابراهیم بتشکن، داستان پایداری و پیروزی ستمدیدگان بر بتها و ستمگران زمان است.
داستان فدیه و قربانی و رهایی و در این روزگار داستان نسلیست که بت شاه و شیخ را شکستند؛ مجاهدانی که برای رسیدن به آزادی و شکستن بتخانهها، از خانه و خانواده و تحصیل و موقعیت و همهچیز خود گذشتند.
آنها با گسستن زنجیر وابستگیها و فدای حداکثر، از شرف یک ملت در برابر تباهی نظامهای استبدادی و موروثی دفاع کردند.
و امروز، کانونهای شورشی و شورشگران دلیر با برافروختن شعلههای فروزان در کف خیابانها، فاشیسم مذهبی را «سنگباران» کرده و با فدا و قربانی کردن خود برای رهایی مردم ایران، سرود سرخ سربهداران را در سراسر ایرانزمین فریاد میکنند.
۴ سال پیش، مجاهد شهید پویا قبادی در عید قربان ۱۴۰۱، از اعماق زندان در نامهیی ساده و صمیمی به مسعود رجوی، نوشت:
«همواره آرزو داشتهام و دارم که یکبار تو و یاران پاکت را از نزدیک ببینم و ایکاش این آرزو تاکنون بهواقعیت پیوسته بود...
برادر مسعود عزیزم!
عید قربان را به تو و مجاهدینت تبریک میگویم. بسیار دوست داشتم در این روز با تو سخن بگویم. دستانت را بهگرمی میفشارم و عهد تازه میکنم و از تو میخواهم که هنگام خواندن این نوشته، رو به آسمان بگویی: ”اللهم فاشهد“ و خدا را بخوانی تا هردم راهم را بگشاید و بر هدایتم بیفزاید و توفیق به وفای عهد را نصیبم گرداند.
دعایت مایهٔ آرامش و اطمینان من است، بی نصیبم مکن.
کاش میتوانستم آنگونه که دلم میخواهد با تو صحبت کنم. افسوس.
کوهها بجنبند از جایم تکان نخواهم خورد و در راه آزادی خلق و عمل به مسئولیت انسانیم تا آخرین لحظه خواهم جنگید تا روزی که سرانجام سر بر آستان فخرالمجاهدین حسین بن علی (ع) سایم. ربنا...
زندان تهران بزرگ - عید قربان ۱۴۰۱- پویا».
پویا که امروز به کاروان پرخروش یکصد هزار شهید و قربانی آزادی پیوسته، بر همان آیین حنیف ابراهیم، تاسی کرده است.
آری، خون سرخ و جوشان نسل حنیف در رگهای این خاک جاری است و از آنجا که کانونهای شورش و قیام و واحدهای ارتش آزادی، فدا را بهعنوان رمز بقا و ماندگاری برگزیدهاند، بیتردید بر استبداد دینی که در مهلکه سرنگونی دست و پا میزند، پیروز میشوند.