جامعه ایران در اردیبهشت ۱۴۰۵، در وضعیتی بهسر میبرد که میتوان آن را «آرامش پیش از طوفان» توصیف کرد. در حالی که بیش از ۲ماه از انسداد کامل اینترنت بینالمللی و جایگزینی آن با طرحهای ناکارآمد و طبقاتی مانند «اینترنت پرو» میگذرد، فضای ملتهب بین جامعهی انفجاری ایران و حاکمیت به سطح جدیدی بالغ شده است.
در حال حاضر سطح دسترسی به شبکه جهانی در ایران به رقم فاجعهبار ۲درصد رسیده است. این دیگر یک اختلال فنی یا امنیتی گذرا نیست؛ سند رسوایی حاکمیتی است که در اوج استیصال، آخرین سنگر خود را در گروگانگیری فضای مجازی جسته است.
محاصره دیجیتال؛ وحشت از انفجار جامعه
نظام ولایت فقیه، هراسان از لرزههای جامعهای انفجاری، دست به انتحار دیجیتال زده تا برای بقای خود زمان بخرد. حاکمیت در حالی دسترسی ۸۵میلیون ایرانی را به جهان خارج قطع کرده است که به خوبی میداند اینترنت در ایران امروز، تنها ابزار ارتباطی نیست؛ بلکه شاهرگ اطلاعرسانی مستقل و چشم حقیقتبین جامعه است.
خاموشی دیجیتال، اعتراف آشکار نظام به این واقعیت است که از شعلههای قیام هراسان است. حکومتی که از یک ویدئوی چندثانیهای، یک گزارش شهروندی یا یک تصویر از سفرههای خالی مردم وحشت دارد، چارهای جز خاموش کردن چراغها نمیبیند. آنها اینترنت را به گروگان گرفتهاند تا صدای اعتراضی که در کوچهها و خیابانها طنینانداز است، به گوش جهان نرسد. اما واقعیت این است که سکوت تحمیلی در فضای مجازی، به معنای آرامش در فضای حقیقی نیست؛ بلکه انبار کردن خشمی است که در نبود رسانه، تنها راه بروز خود را در میدان مبارزه میجوید.
آپارتاید دیجیتال؛ فساد در سایه تبعیض
یکی از وقیحانهترین ابعاد این بحران، برقراری نظام «طبقاتی» در دسترسی به شبکه است. در حالی که شاخص اتصال برای تودههای مردم در مرز ۲درصد است، دستگاه سرکوب و حلقههای نزدیک به قدرت، از شاهراههای اختصاصی برای پیشبرد ماشین تبلیغاتی و پروپاگاندای خود بهره میبرند.
این تبعیض دیجیتال، تبلور عینی ماهیت فاشیسم دینی است: حکومتی که برای «خودیها» رانت، ثروت و دسترسی میآفریند و برای «مردم»، دیوار، سانسور و خاموشی. نظام عمامهداران با رسمی کردن این آپارتاید، در عمل اعلام کرده است که حقوق شهروندی تابعی از وفاداری به نظام است. مردمی که میبینند کاسبان فیلترینگ و نهادهای سرکوبگر از نعمتی که حق مسلم همگان است استفاده میکنند تا علیه آنها دسیسه بچینند، بیش از پیش به ضرورت واژگونی این ساختار پی میبرند.
اینترنت؛ سنگر بقا یا جرقهی انفجار؟
نظام ورشکستهی ولایت فقیه براین باور است که با قطع اینترنت، امکان اعتراض و قیام را از مردم گرفته است؛ ولی تداوم این وضعیت، خود به بزرگترین محرک برای قیام تبدیل شده است. قطع اینترنت یعنی فلج شدن کامل اقتصاد خرد، یعنی نابودی معیشت میلیونها فریلنسر و کسبوکارهای خانگی و یعنی ایجاد حس «حبس خانگی» برای یک ملت.
یک قلم، سایت فرارو (۸ اردیبهشت ۱۴۰۵) در بارهی فلجشدن کسب و کارها در دوران قطع اینترنت مینویسد:
«پلتفرم جابویژن از ثبت رکورد ۳۱۸هزار رزومه ارسالی در یک روز خبر داد که نشاندهنده افزایش شدید تقاضای کار در مقابل کاهش فرصتهای شغلی است.
جنگ و قطعی طولانیمدت اینترنت فرصتهای شغلی فراوانی را نابود و جمعیت بزرگی از شاغلان کشور را بیکار کرده است.»
وقتی سطح مطالبات مردم از آزادیهای سیاسی به «حق دسترسی به ۲درصد اینترنت» تنزل مییابد، در واقع فشار فیزیکی به نقطهای میرسد که انفجار را گریزناپذیر میکند. کارشناسان امنیتی رژیم اکنون با این واقعیت روبرو هستند که خاموشی دیجیتال، نه تنها شعلههای اعتراض را خاموش نکرده، بلکه آن را زیر خاکستر ناامیدی و خشم، داغتر نگاه داشته است.
«کانفینگ» جایگزین «تجارت فیلترشکن»
در حالی که دستگاههای رسمی، قطع اینترنت را به بهانههای امنیتی و شرایط «نه جنگ و نه صلح» توجیه میکنند، «کانفینگ» به شیوهی جدیدی برای سرکیسه کردن و غارت مردم از جانب حاکمیت تبدیل شده است. محمد فاضلی، جامعهشناس، با اشاره به هزینههای کمرشکن دسترسی به اینترنت، این وضعیت را نه یک ضرورت امنیتی، بلکه یک بازار سیاه حکومتی توصیف میکند. او میگوید: «خرید کانفیگ را از ۵گیگ یک میلیون شروع کردم و یک هفته است به ۵گیگ ۲میلیون رسیده است. اینترنت پرو هم که برای برخی هست. پس توجیه امنیتی در میان نیست صرفا کاسبی است و دریغ کردن یک حق عمومی از مردم؛ تولید سیستماتیک نابرابری، تبعیض، نفرت و کینه. کاسبی احمقانهای است»(آرمان ملی، ۸اردیبهشت ۱۴۰۵)
این نابرابری تحمیلی، کینه را در اعماق جامعه نهادینه میکند. وقتی دسترسی به دانش، بازار و ارتباطات ساده تبدیل به کالایی لوکس و گرانبها میشود، خشم عمومی از حالت پراکنده به حالتی متمرکز و علیه حاکمیت تغییر جهت میدهد.
جامعه در آستانه انفجار
تجربه قیامهای آبان ۹۸، پاییز ۱۴۰۱ و دی ۱۴۰۴ به حاکمیت آموخته است که قطع اینترنت میتواند به طور موقت شعلههای اعتراض را مهار کند، ولی اینبار داستان متفاوت است. طولانی شدن این انسداد، بلاتکلیفی و خشم را دوچندان کرده است.
لایههای مختلف قدرت در نظام ولایی، اکنون با هشدارهایی جدی از سوی کارشناسان خودی روبرو میشوند؛ هشدارهایی که تاکید دارند: قطع اینترنت دیگر یک ابزار کنترل نیست، بلکه خود میتواند به محرکی برای قیام تبدیل شود.
با توجه به این مؤلفه، نظام ورشکستهی ولایت فقیه در بنبست مرگباری قرار دارد: باز کردن اینترنت به معنای پذیرش ریسک سازماندهی مجدد معترضان در بستر شبکههای اجتماعی است، و تداوم قطع آن، به معنای خفه کردن اقتصاد خرد و زمینهسازی انفجار خشم تودههایی است که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. بدیهی است هر لحظه تاخیر در وصل مجدد اینترنت، یک گام به سوی قیام سراسری است.