«ما دانههای گندمیم؛ تک به تک هزار دسته میشویم».
این خروش یک زندانی سیاسی هوادار مجاهدین از اعماق زندان مخوف یزد است که راز پویایی و بالندگی و تکثیر مجاهدین در سرکوب را برملا میکند. جریانی که در ۶۱ سال گذشته تمام رؤیاها و محاسبات شاه و شیخ را برهم زده است.
روزی که خمینی ملعون در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ فرمان آتش به سمت تظاهرات مسالمتآمیز مجاهدین را صادر کرد و زمانی که خیز نسلکشی مجاهدین را برداشت و بعد فتوای قتلعام ۳۰ هزار سربهدار را صادر کرد، گمان میکرد میتواند مجاهدین را ریشهکن کند؛ اما او و ولایت شیطانی بعد از او خامنهای ضحاک، هرگز نفهمیدند که بالندگی یک جنبش و آلترناتیو دموکراتیک در خاک و جغرافیا نیست، بلکه در اصالت یک آرمان و منطق پویا خلاصه میشود.
پس از حکم جنایتکارانهٔ قتلعام مجاهدین، منتظری که آن زمان جانشینش بود به او هشدار داد: «مجاهدین یک سنخ تفکر و منطق هستند و با کشتن از بین نمیروند». خمینی مرد و جانشینش هم هرگز نفهمید چرا هر چه تبر زدند به ما، زخم نشد، جوانه شد.
امروز، تاریخ پس از ۴۵ سال در قلب اروپا تکرار میشود و همان منطق پولادین پایداری، خود را در خیابانهای فرانسه تکثیر میکند. وقتی ولایت وارفته با دلارهای نفتی و پروندهسازی، جبهه مماشات را وادار میکند تا با لشکرکشی پلیس و گاز اشکآور مانع تظاهرات اشرفنشانها شود، ناخواسته به نقش تعیینکننده و وزن سنگین این مقاومت روی زمین اعتراف میکند. آنها خواستند با ممنوعیت ناگهانی، این خروش ۱۰۰ هزار نفری را قفل کنند، اما در عصر سرکوب، بقای یک جنبش سازمانیافته در توانایی جابهجایی هندسی حضور است. فریاد ایرانیان در یک میدان محاصره شد اما در صدها نقطه پاریس تکثیر گردید.
این یورش وحشیانه، نقاب از چهره یک تبانی ننگین برداشت؛ پیوند کثیف و عریان سپاه پاسداران و تفالههای ساواک شاه که در دادگاههای فرانسه بهعنوان عاملان تهدید تروریستی علیه این گردهمایی ثبت شد.
ساواکیهای بدنام که امروز با افتخار در کنار سپاه پاسداران از اهداف مشترک در خاموش کردن صدای مجاهدین میگویند، بیش از پیش، همسرنوشتی تاریخی شیخ و شاه را مهر کردند.
مجاهدین در ۴۵ سال گذشته زیر ضرب سنگینترین سرکوب و تهاجمات دشمن در زندانها و میدانهای نبرد، از خیابانهای تهران و سایر شهرهای ایران تا امروز در خیابانهای پاریس نشان دادند که هر ضربه دشمن، تنها شکلِ حضور آنها را تغییر میدهد، نه اصل وجودشان را.
این جنبش همان دانه گندمی است که با هر بار درو شدن، جنگلی از رزمآوران میسازد؛ طوفانی که سرنگونی محتوم را بر پیشانی جبهه ضدمردمی شاه و شیخ حک کرده است.