مکانیسمهای واقعی تغییر رژیم میبایست بهدقت آسیبشناسی شوند.
باور به فروپاشی ارگانیک و خودبهخودی فاشیسم دینی، توهمی آسیبزا است که نادیده گرفتن ماشین سرکوب حکومتی را در پی دارد. تغییر واقعی، نیازمند درهمشکستن فیزیکی و تشکیلاتی اهرم محوری سرکوب یعنی سپاه پاسداران، اتکا به «کانونهای شورشی» بهعنوان شبکه میدانی قیام و تکیه بر یک «آلترناتیو دموکراتیک سازمانیافته» برای تضمین انتقال مسالمتآمیز قدرت و جلوگیری از آنارشی است.
مرز میان آرزواندیشی و واقعگرایی راهبردی
در فضای تحلیلی سیاست معاصر ایران، جایی که مرز میان «آرزواندیشی» و «واقعگرایی راهبردی» اغلب مخدوش و ناپیدا میشود، پرسش در شرایط کنونی دیگر بر سر لزوم اصل تغییر نیست، بلکه تماماً بر سر «چگونگی» و مکانیسم اجرایی آن متمرکز شده است.
آیا رژیم ولایت فقیه تحت فشارهای تراکمیافته درونی و انزوای بینالمللی دچار فروپاشی خودبهخودی میشود؟ یا تغییر واقعی مستلزم درهمشکستن ارگان محوری و شریان حیاتی سرکوب، یعنی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است؟
تحلیل ساختاری رفتار حاکمیت نشان میدهد که حضور «آلترناتیو دموکراتیک» و «کانونهای شورشی»، تنها ضمانت اجرایی برای گذار مسالمتآمیز، حفظ تمامیت جامعه و جلوگیری از بروز هرج و مرج و آنارشی در فردای سرنگونی است.
بطلان نظریه «فروپاشی خودبهخودی» و ساختار نظامهای توتالیتر
یکی از رایجترین و در عینحال خطرناکترین خطاهای تحلیلی، انتظار برای فروپاشی ارگانیک و خودبهخودی سیستمهای توتالیتر و فاشیسم دینی است. بقای حاکمیت کنونی بهطور بیولوژیک و ساختاری به بقای سپاه پاسداران گره خورده است. برخلاف نظامهای اقتدارگرای کلاسیک که ممکن است تحت فشارهای اقتصادی یا سیاسی دچار گسست درونی و اصلاح شوند، فاشیسم دینی فاقد هر گونه مکانیسم اصلاح درونی است.
بنابراین سقوط نظام حاکم یک حادثه اتفاقی نیست، بلکه یک «پروژه» تدوینشده است که پیششرط بنیادین آن درهمشکستن فیزیکی و تشکیلاتی دستگاه سرکوب توسط «مقاومت سازمانیافته» و قیام سراسری است.
از این منظر، انتظار برای استحاله یا فروپاشی از درون، حاصلی جز طولانی کردن عمر استبداد و انفعال نیروهای اجتماعی ندارد. تحول واقعی تنها زمانی محقق میشود که نیرویی رزمنده و آگاه در شهرهای ایران، قادر به رویارویی با ماشین جنگی سپاه بوده و توازن قوا را در میدان عمل بهنفع مردم تغییر دهد.
آلترناتیو دموکراتیک؛ سدی استوار در برابر آنارشی
یکی از دغدغههای اصلی در ادبیات سیاسی معاصر، ترسپراکنی نسبت به بروز آنارشی و فروپاشی نهادهای مدنی پس از سقوط استبداد است. حاکمیت همواره از این ترس جامعه بهعنوان ابزاری برای سلب اراده تغییر استفاده کرده است. پاسخ واقعی به این هراس جمعی، نه در شعارهای کلی و انتزاعی، بلکه در «آمادگی عملی» و برنامه مدون شورای ملی مقاومت ایران نهفته است.
این ائتلاف، دهههاست خود را برای «ساعت صفر» و اداره مرحله گذار آماده کرده است. برنامههای عملیاتی این آلترناتیو شامل موارد زیر است:
بهرهگیری از توان کارشناسی متخصصان در داخل و خارج از کشور برای اداره نهادهای خادمانه و خدمات عمومی
انتقال قانونمند قدرت بدون انقطاع در خدمات اساسی و ساختارهای اداری و اجرایی کشور
تشکیل بلافاصله یک دولت موقت پس از سرنگونی که مسئولیت اصلی آن برگزاری انتخابات آزاد برای تشکیل مجلس مؤسسان و قانونگذاری ملی ظرف مدت ۶ ماه است
تدوین قانون اساسی توسط مؤسسان بر پایه رأی و اراده مستقیم مردم و سپردن آن به رفراندوم عمومی
تفاوت بنیادی شورش کور و انقلاب سازمانیافته
ساختار حرفهای و طرح مدون آلترناتیو دموکراتیک، مرز فاصل دقیق میان یک «شورش کور» و یک «انقلاب سازمانیافته» را رسم میکند. این سازوکار تضمین میکند که اقتدار سیاسی مستقیماً از دست دیکتاتوری به دست جمهور مردم منتقل شود، بیآن که کشور دچار خرابی، خلأ قدرت یا آنارشی شود.
مسئولیت تاریخی و انتخاب راهبردی
سرنوشت سیاسی ایران بر سر یک انتخاب تاریخی بزرگ رقم میخورد: آیا باید در انفعال به امید معجزه غیرواقعی «فروپاشی خودبهخودی» نشست، یا باید به نیروی رزمنده و سازمانیافتهای با ریشههای عمیق اجتماعی تکیه کرد که هم توانایی درهمشکستن اهرم سرکوب سپاه را دارد و هم دارای طرحی دقیق و مدون برای «فردای سرنگونی» است؟
واقعیت سرسخت میدانی نشان میدهد که بدون سازمانیافتگی سراسری و انضباط مبارزاتی، ماشین سرکوب استبداد عقب نخواهد نشست. مسیر آزادی ایران، از دالان درهمشکستن قهر سازمانیافته حکومتی توسط قهر سازمانیافته مردمی میگذرد. این همان مسیری است که شورای ملی مقاومت با تکیه بر شبکههای داخلی خود هموار کرده تا اطمینان حاصل شود که طلوع آزادی، نه آغاز هرجومرج، بلکه سرآغاز عصری نوین و دموکراتیک، مبتنی بر حاکمیت قانون و اراده آزاد جمهور مردم ایران خواهد بود.